مراقب ازدواج خود باشید


 

چند جمله در مورد کتاب" مراقب ازدواج خود باشید"

این کتاب توسط دکتر لس و لسلی پرات در آمریکا به چاپ رسیده است. مولفان استاد دانشگاه و مشاور خانواده هستند و چندین سال از ازدواج آنها میگذرد. از میان کتاب های آنان کتاب " مراقب ازدواج خود باشید" مخاطبان زیادی را به خود جذب کرد و تا سال 2012 بیش از ششصدهزار جلد از آن به فروش رفت. این کتاب دارای دو کتاب کار ویژه زنان و مردان است که تمارین و تکالیف کاملا کاربردی را در اختیار زوج ها قرار میدهد که با انجام ان ها میتوان انتظار داشت که بسیاری از چالش های رابطه زوجی کنار گذاشته میشوند.سبک نویسندگی آن ها در تمام کتاب هایشان به گونه ای است که تلاش کرده اند اصول علمی مشاوره را با استفاده از تجارب شخصی خودشان در رابطه زوجی و مراجعانشان بیان کنند.

سایر کتابهای انها عبارتند از:

- پیش از ازدواج دوم مراقب باشید

- والدگری

- اتاق خواب

- عشق یعنی...

- روابط

-کتاب مقدس ازدواج

- وقتی که یک ازدواج خوب با اتفاقات ناگوار روبرو میشود

میتوانید از طریق وبسایت شخصی خود آن ها به آدرس http://www.lesandleslie.com   اطلاعات بیشتری را کسب کنید.

کتاب "مراقب ازدواج خود باشد" با همکاری انتشارت تزکیه توسط مجید هاشمی گل مهر و محمد سجاد صیدی ترجمه و به چاپ رسیده است.

برای مشاهده و تهیه این کتاب می توانید به وبسایت http://pejvak.net مراجعه نمایید.


منابع کارشناسی ارشد مشاوره

در آزمون کارشناسی ارشد امسال(۸۸) با رتبه ۱۷ قبول شدم بعضی از دوستان خواستند  منابعی را که برای آزمون خوانده بودم  را در اختیارشان قرار دهم تمام کتابهایی را که مطالعه کرده بودم را در همین صفحه آوردم خودم هم این منابع را از رتبه ۱۳ سال گذشته گرفته بودم .

برای زبان انگلیسی هیچ منبعی را نخواندم به خاطر همین اینجا هم نیاوردم ولی شما حتما براش وقت بگذارید.

در صورتی که از کتابهای تست که به این منظور تهیه شده اند استفاده نکنید نمیتوان انتظار نتیجه ی مطلوبی را داشت.۲ کتاب هم بابت این معرفی میشود.

 مبانی راهنمایی و مشاوره

- مبانی و اصول راهنمای و مشاوره                                  سید احمد احمدی

- مقدمات راهنمایی و مشاوره                                        عبداله شفیع آبادی

- راهنمایی و مشاوره                                                     شکوه نوابی نژاد

 

اصول و فنون راهنمایی و مشاوره

- فنون و روشهای مشاوره                                              عبداله شفیع آبادی

- راهنمایی و مشاوره تحصییلی و شغلی                          عبداله شفیع آبادی

- راهنمایی و مشاوره شغلی و حرفه ای                             عبداله شفیع آبادی

- پویایی گروه و مشاوره گروهی                                         عبداله شفیع آبادی

- راهنمایی و مشاوره گروهی                                            شکوه نوابی نژاد

-مقدمه ای بر مشاوره و رواندرمانی                                    سید احمد احمدی

مفاهیو بنیادی و مباحث تخصصی در مشاوره                       دیوید گلدارد(مترجم:سیمین حسینیان)

 

نظریه های مشاوره

- نظریه های مشاوره و روان درمانی                                 شفیع آبادی - ناصری

- دیدگاههای مشاوره و رواندرمانی                                   لوئیس شلینگ(مترجم:خدیجه آرین)

 

روانشناسی شخصیت

- نظریه های شخصیت                                               داون شولتز(مترجم:یحیی سید محمدی)

ـ نظریه های شخصیت                                                علی اکبر سیاسی

 

کاربرد آزمونهای روانی

- آشنایی با آزمون سازی و آزمونهای روانی                    ابوالفضل کرمی

ـ آزمونهای روانی (مبانی نظری و عملی)                        حمزه گنجی

 

روش تحقیق و آمار

- روش تحقیق در روانشناسی و علوم تربیتی                              علی دلاور

- مبانی نظری و عملی پژوهش در علوم انسانی و اجتماعی           علی دلاور

- احتمالات و آمار کاربردی در روانشناسی و علوم تربیتی                 علی دلاور

 

منابع تکمیلی ( کتابهای تست)

- پوران پژوهش                                                       سلطانعلی شیر افکن

ـ پردازش

مرگ :نابودی یا بقا

بزرگترین مساله ی انسان پس از تولد،مرگ است.

انا لله و انا الیه الراجعون: عبارتی که با هر بار خواندن یا شنیدن آن به یاد روزی میافتیم که این عبارت در مورد ما نیز بکار خواهد رفت. در این لحضه با استفاده از مکانیزم های دفاعی یا آن را از سطح هوشیاری واپس زده و یا از عهده ی آن بر نیامده و ترسی مبهم وجودمان را میگیرد. البته هستند کسانی که نسبت به مرگ بی تفاوت اند ویا واکنشی کاملا متفاوت دارند. اما شاید این ترس ما ناشی از آن باشد که ما در مورد مرگ اطلاعات بسیار کم و نا چیزی داریم. قرنها مساله ی مرگ به ادیان و فلسفه مربوط میشد و حتی هنوز بسیاری عقیده دارند که این موضوع در حوضه ی علم نمیگنجد اما تلاش دانشمندان و محققان عکس این را بیان میکند. در سالهای اخیر محققانی بوده اند که تلاش کردند این موضوع را به صورت علمی بررسی کنند و میتوان گفت تا حد زیادی هم موفق بوده اند آنان برای این کار تحقیق خود را بر روی افرادی متمرکز کرده اند که تجربه ی نزدیک مرگ داشته اند.

کسانی که تجربه ی نزدیک مرگ داشته اند افرادی بوده اند که بر اثر سانحه،تصادف ،ناراحتی های قلبی و... تجاربی را بدست آورده اند که در حالت عادی امکان پذیر نیست.

عموما افرادی که تجربه نزدیک مرگ داشته اند عنوان کرده اند که روح آنان از جسمشان خارج شده است واز بالا(در جایی نزدیک به سقف) شاهد تمام وقایعی بوده اند که اتفاق میافتاده است به طوری که خودشان را جدا از جسمشان میدیده اند و همینطور بیان کرده اند که در این حالت چنان آرامش و آسایشی بدانها دست داده که حاضر به بازگشت به جسمشان نبوده اند بسیاری از این تجارب در عموم افرادی که تجربه ی نزدیک مرگ داشته اند هم در میان کودکان و هم در میان بزرگسالان و در اقوام و نژادهای مختلف تا حد زیادی یکسان بوده است. از جمله تجارب عمومی دیگر عبارتند از اینکه آنها تونلی سیاه دیده اند که دو طرف آن باز است و بوسیله ی نوربسیار  شفاف و روشن و زیبا که به هیچ وجه چسم را نمی آزارد احاطه شده است بیشتر آنان این تونل را طی کرده اند در مسیر این تونل یا قبل و یا بعد از آن اقوام یا دوستانی را که قبلا مرده اند را ملاقات نموده اند  و همین طور اذعان داشته اند تمام کارهایی را که در طول زندگیشان انجام داده اند به صورت کاملا شفاف و به وضوح به خاطرشان آمده است .

مسا له ی مهم اینکه اگر ما مرگ را مساوی با نابودی و "نیست شدن" بدانیم و مرگ رگ را به معنی از دست دادن تمام وجودمان بدانبم دچار اشتباه بزرگی شده ایم چرا که افرادی که تجربه ی نزدیک مرگ داشته اند از بازگشت داده شدنشان دلگیر بوده اند و ترجیح میداده اند که در همان آرامش و آسایش باقی بمانند . البته آنان بیان میدارند که تجاربشان را با کلمات و عبارات زمینی و مادی نمی توانند تو صیف کنند. با تحقیقاتی که روی این افراد شده نشان داده شده است که اکثر آنان پس از این تجربه دید خود را نسبت به زندگی و دنیا و اطرافیان در جهت مطلوب عوض کرده و دست بر کارهای انسانی زیادی زدهان کمتر مادی بوده و اعتقاد به مسایل مابعد الطبیعه پیدا کرده اند. این تاثیر به حدی عمیق بوده که دانشمندان روانشناسی را به این فکر برده است که آنان بدنبال راهی باشند که این تجربه را در میان افرادی بکار برند که از افسردگی شدید رنج میبرند.

به هر حال علم عرصه ی جدید و رمز آلودی را پیش روی ما قرار داده است که نیاز به تحقیقات بیشتر و گسترده تری دارد. هم اکنون که شما این متن را میخوانید ممکن است که فکر کنید که این نوشته ی من یک مکانیزم دفاعی باشد در برابر چشم انداز مرگ ،با این حال من کاملا به این موضوع ایمان ادارم که آرامشی که انسان با مرگ بدان دست میابد از هیچ طریق دیگری امکان پذیر نیست.

نوشته شده توسط: مجید هاشمی گلمهر

رفتار هایی که روی کودکان اثر منفی دارند

● گذاشتن اسم روی بچه ها

اگر کودکان را نامهایی مانند احمق و تنبل و… بنامید باور می کنند که دارای این صفات و خصوصیات است. به علت آسیبی که به کاربردن این نامهای منفی به شخصیت بچه ها وارد می کند اعتماد به نفس او از بین می برد. اگر کودکی به صفت « زشت » نامیده شود ممکن است از حضور در جمع و بازی با دیگران خودداری کند اگر بگویید:‌ « کمرو» از ارتباط با همسالان و بزرگترها پرهیز می کند. چه باید گفت: با جمله ای مثبت توجه بچه را به رفتاری معطوف کنید که باید تغییر دهد. « این اتاق نامرتب و به هم ریخته است » یا « کاغذ و مدادهایت روی زمین پخش شده و باید جمع شود.»

● طـــرد کـــردن بچه ها ” ای کاش به دنیا نمی آمدی ” یا ” هیچکس ترا دوست ندارد “
طرد کردن بچه ها نشان دادن نفرت یا تمایل به جدایی از آنهاست. برای یک کودک دوست داشته نشدن از طرف فردی که او را به دنیا آورده به معنی دوست نداشتن از طرف همه افراد است. آنچه که یک کودک باید بداند این است که پدر و مادر بدون هیچ قید و شرطی دوستش دارند. چه باید گفت: هر روز با او گفتگو کنید و بگویید « دوستش دارید » و در آغوشش بگیرید.

● منفــــی بافــی ” لیاقت چیزی را نداری یا جات تو زندونه ”
بچه ها با کلمات و جمله هایی که به آنها می گوییم، بزرگ می شوند یک پژوهشگر با عده ای زندانی گفتگو و مصاحبه کرد. از آنها پرسید که به چند نفر از آنها هنگام بچگی گفته شده که زندانی خواهند شد؟ با کمال تعجب دریافت که تقریباً با پاسخ همه آنها به این سوال مثبت بود. والدین باید آینده خوبی را برای بچه ها ترسیم و پیش بینی کنند.

● مقصــر داشتن بچه ها هنگام بروز مشکلات ” تو دلیل دعوای من و پدرت هستی “
مقصردانستن کودک هنگام مشکلات به این معنی است که او به دلیل کاری که به دیگران انجام داده اند سرزنش می شود بچه ها هدف آسان و در دسترس برای به گردن گرفتن تقصیر دیگر اعضای خانواده هستند. اگر بچه ها باید یاد بگیرند که مسئولیت کارهایشان را به عهده بگیرند ما باید نمونه ای از مسسولیت پذیری در برابر اشتباهات و ضعف هایمان باشیم. چه باید گفت: اگر عصبانی شدید به محض بدست آوردن خونسردی٬ از کودک معذرت بخوهید و مثلاً بگویید:« ببخشید دعوات کردم امروز خسته بودم. »

● انتظارات نابجــا ” نمره ات ۱۷ شده پس ۳ نمره دیگر چه شده است تو فقط باید ۲۰ بگیری.”
پدر و مادرانی که از فرزندان خود انتظارات بی جادارند آنها را مجبور می کنند که بهترین بازیکن باشند یا در مدرسه نمره ۲۰ بگیرند.
پیامی که پشت این عمل پنهان شده این است که تو در مدرسه به اندازه کافی خوب نیستی. داشتن انتظار بی جا تنها اعتماد به نفس کودک را از بین می برد. چه باید گفت؟ با تاکید به نکات مثبت بگوئید: خیلی عالی است که نمره های ۲۰ زیادی در کارنامه ات داری اشکالی ندارد نمره ۱۷ گرفتی چون تو تمام سعی خود را کردی و هر انسانی ممکن است اشتباه کند سعی کن اشتباهاتت در آینده کمتر شود لزومی ندارد همیشه و همه کس نمره ۲۰ بگیرند.

● مقـــایسه کـــردن ” چرا مثل پسرخاله ات نیستی ؟ وقتی به سن تو بروم، دو کیلومتر پیاده به مدرسه می رفتم. وقتی به کودک می گویید که رفتارش مثل خواهرش خوب نیست.
تخم حسادت و بددلی را بین فرزندان خود می کارید. بچه ها نباید در خانواده و فامیل مقایسه شوند چون در مقابل خواهران و برادران خود احساس بی ارزشی و بد بودن را خواهند داشت. حتی تعریف مثبتی هم می تواند همین نتیجه را داشته باشد. وقتی می گوید: « تو در بازی فوتبال از برادرت بهتری » همان احساس مقایسه و ناسازگاری را بین آنها به وجود می آورید. بهتر است بگویید: تو در بازی فوتبال به اندازه برادرت هنگامی که به سن تو بود خوب هستی. از سال گذشته تا به حال در زبان پیشرفت کرده ای.

● شـــرم زدگـــی ” باید از خودت خجالت بکشی. درست مانند یک بچه رفتار می کنی. نمی توانم باور کنم از این گربه کوچک می ترسی.”
هنگام خجالت٬ کودک٬ احساس می کند نقص دارد یا بی لیاقت است. خجالت کشیدن بیشتر از این که رفتار او را درست کند موجب از دست رفتن روحیه و تحقیر او می شود. برخی پدرها و مادرها با انگشت گذاشتن روی نقاط ضعف کودک، مانند شب ادراری او را تحقیر می کنند. خجالت زده کردن کودک موجب می شود که او عوامل تحقیرش را پنهان کند. بهتر است بگویید: گریه نکن٬ تو دیگر بزرگ شده ای. گربه آنقدرها هم ترسناک نیست.

● تهدید کـــردن ” اگر نیایی می روم و اینجا تنها می مانی. اگر دوباره این کار را انجام دهی، به پلیس می گویم ترا ببرد.”
تهدید گفتن جمله یا کلمه اغراق آمیزی است که پدر و مادر به کار می برند تا کودک را بترسانند مانند این جملات: « اگر درست رفتار نکنی تمام استخوانهایت را می شکنم » تهدید موجب ترس در کودک می شود و او احساس می کند که در محیطی ناامن و پر از دشمن زندگی می کند. تهدید به تنها گذاشتن کودک برایش بسیار دردناک و سخت است چون او بسیار حساس است و برای نیازهای اساسی و اولیه زندگی با پدر و مادرش نیاز دارد. آنچه باید گفت: به بچه ها باید هشدار داد نه تهدید برخلاف تهدید٬ هشدار واقعی و معقول است. با گفتن جمله « اگر …. در نتیجه …» به او هشدار می دهید که نباید به رفتار بدخود ادامه دهد. مانند « اگر دوباره خواهرت را بزنی، دیگر نباید با او بازی کنی.»

ابعاد هوش

 
هوش‌ها انواع و اقسام دارند؛ باید هر کسی در وجود خودش به دنبال هوش خود بگردد و تحصیلات و شغلش را بر پایه آن قرار دهد. هوارد گاردنر روان‌شناسی بود که اولین بار این حرف را بر سر نظام آموزشی سنتی دنیا فریاد کشید.
درس پشت درس، دارید می‌افتید؟ کم کم دارد از تحصیلات آکادمیک حالتان به هم می‌خورد؟ دپ زده‌اید که آن‌قدر خنگید که نمی‌توانید درس‌هایی را که نصف بیشتر همکلاسی‌هایتان پاس می‌کنند، پاس کنید؟ دارید حس می‌کنید که بلا نسبت ما، «خنگ» هستید؟
اما آیا واقعا چون نمی‌توانید درس‌هایتان را پاس کنید، خنگ هستید؟ آیا فقط آنهایی که مدرک دکترا و فوق لیسانس‌شان را قاب گرفته‌اند و زده‌اند بالای میز کامپیوترشان، باهوش هستند؟
تا موقعی که هوش به معنی همین آی‌کیویی بود که از تست‌های سنتی به دست می‌آمد بله؛ باهوش‌ترین‌ها همان آقا مهندس‌ها و خانم دکتر‌ها بودند. اما نظریه‌های جدیدتر هوش، چیز دیگری می‌گویند.
آنها برگشته‌اند به تعریف اصلی هوش یعنی «توان سازگاری و پیشرفت در شرایط مختلف» و به این نتیجه رسیده‌اند که یک مکانیک ماهر با تحصیلات سیکل، یک نوازنده دوتار بی‌سواد، یک فوتبالیست لیگ برتر یا یک کشاورز که از زمینش محصول بیشتری برداشت می‌کند هم باهوش هستند.
در واقع هوش‌ها انواع و اقسام دارند؛ باید هر کسی در وجود خودش به دنبال هوش خود بگردد و تحصیلات و شغلش را بر پایه آن قرار دهد. هوارد گاردنر روان‌شناسی بود که اولین بار این حرف را بر سر نظام آموزشی سنتی دنیا فریاد کشید.

● هوش تصویری
هوش تصویری یا فضایی یعنی توانایی تجسم تقریبا هر چیزی حتی تجسم فکر‌ها؛ یعنی اینکه وقتی به شما می‌گویند دموکراسی، بتوانید برای مفهوم دموکراسی، یک تصویر ذهنی از آدم‌های یک جامعه دموکرات در ذهنتان بسازید.
اگر خیلی باهوش باشید، می‌توانید همین تصویر را تغییر بدهید طوری که مفهوم دیکتاتوری را القا کند. کسانی که هوش بالای تصویری دارند به جزئیات یک تصویر خیلی خوب دقت می‌کنند و می‌توانند تصویرهایی که در ذهنشان می‌سازند را روی کاغذ بیاورند.
▪ پرورش: تصور کنید که کره چشمتان از بدنتان جدا شده و دارد در اتاقی که در آن نشسته‌اید سیر می‌کند. بگذارید این کره بازیگوش همه جا برود و بالا و پایین و پشت و روی همه چیز را ببیند. حالا تصور کنید چیز‌ها از دید کره چشمتان چگونه است. اگر این کار خیلی برایتان راحت است، مطمئن باشید از نظر تصویری با هوش هستید.
یک تمرین خلاقانه‌تر هم اینکه تصور کنید شما همزمان، هم مدیر هنری و هم عکاس همشهری جوان هستید. حالا عکس‌هایی که می‌شد برای مطالب همین هفته گرفت و صفحه‌بندی‌های احتمالی را‌ در‌ذهنتان تصور کنید، البته یادتان باشد فقط یک هفته وقت دارید!
▪ کاربرد: معماری، نقاشی، عکاسی، تصویرسازی، صفحه‌بندی، مرمت بنا‌های تاریخی
و جعل اسناد با فتوشاپ!

● هوش زبان‌شناختی
نوع دیگرهوش یعنی هوش زبان‌شناختی، درواقع بخشی از همان چیزی است که میان عامه مردم هم به عنوان هوش پذیرفته شده است؛ داشتن اطلاعات عمومی‌زیاد، توانایی سخنوری و زبان بازی، توانایی خوب نوشتن و خوب خواندن؛روی هم‌رفته، کسی که بتواند از زبان به بهترین نحو استفاده کند.
▪ پرورش: همه چیزهایی که در کارگاه‌های نویسندگی می‌گویند، می‌تواند این هوش را در شما پرورش دهد. توجه به ریشه‌های شفاهی فرهنگ خودمان (مثلا معنای ضرب‌المثل‌ها، قصه‌های پریان و قصه‌های پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها) و خواندن بازیگوشانه و لذت‌بخش کتاب‌ها - بدون اینکه هدفی خارجی مثل اضافه شدن معلومات یا پز دادن به خاطر اضافه شدن به کلکسیون کتاب‌های خوانده شده، مدنظرمان باشد- هم می‌تواند این هوش را پرورش دهد.
اگر شما می‌توانید برای همین مطلب یک تیتر جذاب‌تر انتخاب کنید، مطمئن باشید از این نوع هوش برخوردارید. اصلا یک تمرین می‌تواند این باشد که برای تمام مطلب‌های همشهری جوان دوباره تیتر بزنید.
▪ کاربرد: روزنامه نگاری، نویسندگی، تدریس ادبیات، مسئول روابط عمومی، وکالت و... .

● هوش منطقی – ریاضی
انگار کسانی که اولین‌بار اصطلاح «دو دوتا چهار تا کردن» را به وجود آورده‌اند، ناخودآگاه می‌دانسته‌اند بین منطقی بودن و ریاضی دانستن، یک رابطه‌هایی هست! کسانی که هوش منطقی ریاضی بالایی دارند، هم در عملیات ریاضی - مثل حساب کتاب کردن - از دور و بری‌هایشان بهتر عمل می‌کنند، هم بهتر می‌توانند استدلال کرده و روابط علی و معلولی را درک کنند.
این هوش هم از آن نوع هوش‌هایی است که در تست‌های معمولی هوش سنجیده می‌شود و در مدرسه و دانشگاه زیاد به کار می‌آید.
▪ پرورش: بروید ببینید چرتکه چطور کار می‌کند. یک زبان کامپیوتری، مثلا پاسکال را یاد بگیرید. برای مسئله‌های ساده ریاضی از ماشین حساب استفاده نکنید. به این فکر کنید که چه قوانین علمی‌ای ‌در سیستم‌های خانه شما تاثیر دارند
▪ کاربرد: مهندسی، حسابداری، برنامه‌نویسی کامپیوتر، متخصص فلسفه مخصوصا فلسفه علم و مجری طرح‌های پژوهشی.

● هوش موسیقایی
کسی که به زیر و بم‌ آهنگ‌ها، ریتم و تن صداها و نغمه‌ها حساس است، مطمئنا از هوش موسیقایی برخوردار است.
▪ آدم‌هایی که هوش موسیقایی بالایی دارند حتما لازم نیست که نوازنده یا خواننده باشند؛ کسی که می‌تواند از تن صدای شما تشخیص دهد که دارید دروغ می‌گویید یا به خوبی می‌تواند صدای مشابه ۲ خواننده را از هم تشخیص دهد هم، به‌نوعی دارد از هوش موسیقایی‌اش استفاده می‌کند.
▪ پرورش: آواز بخوانید. سوت بزنید. دوش بگیرید. سبک‌های مختلف موسیقی را گوش کنید. برای هر زمان از زندگی روزمره‌تان یک موسیقی متن تصور کنید. به آواز طبیعت (صدای پرنده‌ها یا رودخانه) دقت کنید.هر چه در یک روز بر سرتان آمده را برای یک دوست صمیمی ‌ با آواز بخوانید.
▪ کاربرد: آهنگسازی، خوانندگی، نوازندگی،نقد آثار موسیقایی و تدریس موسیقی در کودکستان.

● هوش جسمی‌– حرکتی
این نوع هوش را احتمالا هیچ کدام از شما تا به حال هوش به حساب نمی‌آوردید؛ استعداد کنترل حرکات بدن و دستکاری ماهرانه اشیا. حتی بعضی‌ها می‌گویند ما هوش نشستن و هوش پیاده‌روی هم داریم.
معلوم است که اولین تصویر که از این نوع هوش به ذهنتان می‌آید، تصویر ژیمناستیک‌کار‌های ماهر است اما خدمت‌تان عرض شود که جراح‌ها و کسانی که خوب از پس حرکات موزون بر‌می‌آیند هم در این زمینه تبحر خاصی دارند.
▪ پرورش: برای اینکه یک بدنسازی ذهنی انجام دهید قبل از هرچیز باید ورزش کنید، یکی از صنایع دستی را یاد بگیرید، مانند «دختری با کفش‌های کتانی» از تجریش تا راه‌آهن را روی جدول کنار خیابان راه بروید و بالاخره اینکه، تا می‌توانید پانتومیم بازی کنید.
▪ کاربرد: ورزشکاری حرفه‌ای (از فوتبال گرفته تا پرتاب دیسک)، جراحی، مکانیکی .

● هوش میان فردی
بخشی از آن چیزی که این روزها به نام هوش هیجانی معروف شده است و همه جا توی بوق و کرناست، همین هوش میان فردی است که اولین بار گاردنر از آن نام برده است. هوش میان‌فردی، توانایی ارتباط برقرار کردن و خوب ارتباط برقرار کردن و خوب درک کردن دیگران است. اگر در دوستان‌تان به سنگ صبور مشهور هستید، حتما از این نوع هوش برخوردارید.
▪ پرورش: به یک NGO (سازمان غیردولتی) بپیوندید و ببینید برای عمل‌کردن به شعارهای مردمی‌تان چند مرده حلاج هستید. هر روز ۱۵ دقیقه به حرف یک نفر خوب گوش دهید (سخت است نه؟). اگر وبلاگ دارید به کامنت‌هایش جواب بدهید. در یک کلوب اینترنتی عضو شوید. زندگی آدم‌های مردم‌دار را بخوانید و ببینید چه کرده‌اند که این طور مشهور شده‌اند.
▪ کاربرد: مشاور مدرسه، مشاور خانواده، مدیر روابط عمومی ‌یک شرکت، معلمی، پزشکی، مددکاری و فروشندگی.

● هوش درون فردی
هوش درون فردی یعنی هوش درک کردن خود و استفاده از خودشناسی برای انتخاب هدف‌های زندگی. کسانی که هوش درون فردی دارند بسیار مستقل و فردیت یافته‌اند. آنها ریز و درشت عیب و خوبی‌های خودشان را می‌دانند و یک تصویر کامل از خودشان در ذهن دارند.
▪ پرورش: مطلب‌های خودشناسی صفحه موفقیت را دوباره بخوانید، زندگینامه خودتان را بنویسید، رؤیاهای خودتان را بنویسید و ردی از خودتان را در آنها کشف کنید. تست‌های معتبر خودشناسی یا شخصیت را علامت بزنید تا تصویر بهتری از خودتان در ذهن داشته باشید.
▪ کاربرد: روحانی، روان شناس بالینی و مخصوصا روانکاو، متخصص الهیات و شغل‌هایی که آدم آقای خودش است.

● هوش طبیعت
گاردنر وقتی که نظریه هوش‌های هفت‌گانه‌اش در تمام دنیا سر و صدا کرده بود، دریافت که نظریه‌اش یک چیزی کم دارد و آن هوشی بود که آدم‌های عاشق طبیعت دارند؛ کسانی که می‌توانند طبیعت را بفهمند، در آن کار کنند و از آن لذت ببرند.
▪ پرورش: یک باغچه شخصی در گوشه‌ای از خانه درست کنید و گیاه پرورش دهید. آخر هفته‌ها بروید کوهنوردی و تغییرات فصل‌های مختلف را ببینید و از طبیعت عکاسی کنید.
▪ کاربرد: کشاورزی، متخصص گیاه شناسی، متخصص جانور شناسی، نقاشی و عکاسی از طبیعت و عضویت در تیم ملی یا فدراسیون کوهنوردی.

نگرش ها: Attitude(از دید کتل)

نگرش ها: Attitude

اساس صفات پویشی کتل مفهوم نگرش است. نگرش عقیده فرد در مورد چیزی یا علیه چیزی نیست بلکه مفهومی است که تعریف اساسی تری دارد.

نگرش روش خاص عمل یا میل به عمل کردن در واکنش به موقعیتی خاص است. برای مثال دانشجویی را در نظر بگیرید که تمایل او به مطالعه زبان فرانسه با همکلاسی اش یک نگرش است مانند تمام نگرش ها، نگرش  او محرک یا موقعیتی خاص، علاقه، پاسخ و هدفی را شامل می‌شود در این مثال فرقی نمی کند که دانشجو واقعا با همکلاسی اش مطالعه کند یا نکند، در هر دو صورت نگرش وجود دارد و انگیزه‌ای برای رفتار است.

نگرش از دیدگاه کتل علاقه مشخص به یک زمینه، شی یا شخص خاص است، علاقه ای که معمولا خود را در برخی شکل های رفتار آشکار نشان می دهد، در واقع نگرش همه هیجان ها و اعمال یک شخص نسبت به یک شی یا رویداد را در برمی گیرد.(فیست وفیست،2002.سیدمحمدی1384)

اِرگها ( سایق ها یا انگیزه های فطری) ergs

سایق ها یا انگیزه های فطری ارگ هانامیده می شود ( کتل،1983)

اصطلاح ارگ به انرژی فطری در سایق های نخستین یا ناآموخته مانند میل جنسی، گرسنگی، کنجکاوی ، خشم و سایر انگیزه ها اشاره دارد که اغلب آنها به انسان ها مربوط نمی شوند بلکه در سایر پستانداران رده بالا نیز یافت می شوند.

کتل از اصطلاح ارگ به جای مفهوم غریزه یا سایق که به نظر او بسیار مبهم بود استفاده کرد به اعتقاد او ارگ ها منبع انرژی تمامی رفتارها و آمادگی ذاتی فطری هستند بنابراین از سرشت فرد سرچشمه می گیرند، مبنای انگیزش هستند و به سوی اهداف خاصی جهت گیری شده اند.(فیست وفیست ،2002.سیدمحمدی1384)

کتل 11 ارگ را در انسان ذکر کرده است(جدول 1)شامل: کنجکاوی، میل جنسی، جمع گرایی، حمایت، ابراز وجود، امنیت، گرسنگی، خشم، تنفر، جاذبه، تسلیم خود

(کتل،1980-1979)

البته گستره وسیعی از رفتار ها وجود دارند که ممکن است به سوی هدفی هدایت شوند اما ارگ‌ها عامل های بنیادی و اولیه هستند.(همان منبع)

جدول 1 فهرست ارگ های انسان که بصورت آزمایشی بررسی شده اند

عنوان

هیجان

وضعیت شواهد

غذاجویی

گرسنگی

 

جفت گیری

میل جنسی

 

معاشرتی بودن

تنهایی

 

محافظت والدین

ترحم

 

کاوش

کنجکاوی

همواره شناسایی شده است

گریختن برای کسب ایمنی

ترس

 

ابراز وجود

غرور

 

میل جنسی خودشیقته

شهوت انگیزی

 

ستیزه جویی

خشم

 

طمع کاری

حرص و طمع

 

التماس یا استدعا

ناامیدی

 

استراحت خواهی

خواب آلودگی

مستقل بودن آن مشکوک است

سازندگی

خلاقیت

 

خوار کردن خود

فروتنی

 

نفرت

نفرت

عوامل تردید برانگیز

خنده

سرگرمی

 

 منبع: آر.بی. کتل و پی.کلین (1977). تحلیل علمی شخصیت و انگیزش. اورلاندو

پژوهش های کتل

پژوهش ها

کتل بیشتر به تحقیق دل سپرده بود تا به رویکردهای نظری در برسی شخصیت.او از اکثر نظریه های شخصیت انتقاد می کردومعتقد بود که آنها پر از الفاظ وفاقد داده های کمی وکوشش برای اعتبار یابی آنها به صورت تجربی هستند او همچنین معتقد است که تعداد زیادی از روانشناسان بر نظریه ها بیش از حد وبه بهای از دست دادن روش شناسی دقیق وداده های معتبری که این روش شناسی می تواند فراهم کند تاکید ورزیده اند."حرف زدن درباره نظریه ها آسانتر است ،اما نظریه پردازی جانشینی برای آزمایش تعیین کننده ونوعی جرات لازم برای تحقق کامل آن در مواجهه با دشواری های عملی نیست.(کتل،1974)

روش پژوهش کتل قانون نگر است.روش تحلیل عاملی شامل مطالعه گروه بزرگی از افراد ومحاسبه عملکرد میانگین آنها در انواع ابزارهای اندازه گیری است.با این وجود کتل گاهی اوقات از داده های خود برای توجیه مواردی از رفتار فردی استفاده کرد.

در بحث مربوط به روش های پژوهش کتل سه شیوه بررسی شخصیت را شرح داد:دومتغیری بالینی،چند متغیری.

رویکرد دومتغیری،روش آزمایشگاهی استاندارد است.در این رویکرد روانشناس متغیر مستقل را دستکاری می کندتا اثر آن را بر رفتار آزمودنی تعیین کند،رفتار آزمودنی ها متغیر وابسته است. (شولتز وشولتز،1998.سیدمحمدی،1385)

رویکردهای دیگر در شخصیت به ویژه روش های بالینی وچند متغیری  طیف وسیعی از متغیرها را بطور همزمان در نظر می گیرند وبه محققان امکان می دهند که پیوند میان همه جنبه های شخصیت را به صورتی که در موقعیت های واقعی زندگی وجود دارند کشف کنند.هر چند این دو روش در این مزیت مشترک هستند ولی در دقت وظرافت علمی با هم تفاوت دارند.(شولتز،1995.کریمی وهمکاران،1377)

روش بالینی همانند  تاریخچه  موردی، تحلیل رویا،  تداعی آزاد و  فنون مشابه   چنانکه در مورد نظریه پردازان  روانکاوی  دیدیم کاملا ذهنی است وداده های ثابت کردنی وکمیت پذیری را بدست نمی دهد .(همان منبع)

رویکرد چند متغیری که رویکرد ترجیحی کتل برای بررسی شخصیت است،داده های بسیار مشخصی را به بار می آورد.این رویکرد شامل شیوه آماری پیشرفته تحلیل عاملی است.کتل طرفدار دو نوع تحلیل عاملی است :شیوه RوشیوهP.

شیوهR که متداولترین فن تحلیلی است مستلزم گردآوری مقدار زیادی داده از یک گروه آزمودنی است.برای تعیین نمودن عوامل یا صفات شخصیت همبستگی های موجود بین تمام نمره ها محاسبه می شود.

شیوه P مستلزم جمع آوری مقدار زیادی داده از یک آزمودنی واحد طی دوره ای طولانی است. (شولتز وشولتز،1998.سیدمحمدی،1385)

وقتی داده ها جمع آوری وصفت ها بوسیله تحلیل عاملی کشف شدند کتل در موضعی قرار داشت که به هدف غایی خود برسد:پیش بینی اینکه یک شخص در یک موقعیت معین چه کاری انجام خواهد داد.برای رسیدن به این هدف او یک معادله معین رفتاری را به کار برد :

R=f(p,s) یعنی پاسخ(رفتار شخص)تابعی است (f)از شخصیت(p)وموقعیت(s).اکنون ما میتوانیم p را با صفت های مربوط به پاسخ فرد جایگزین کنیم.به هر صفت براساس اینکه تا چه اندازه به موقعیت کنونی ارتباط بیشتری داشته باشد، در مقایسه با صفتی که با این موقعیت ارتباط کمتری دارد، وزن بالاتری داده می شود.به عنوان مثال اگر در یک موقعیت معین،R رفتار تنیس بازی کردن را نشان دهد می توانیم توانایی های یک شخص را با دانستن صفت های معینی از او پیش بینی کنیم.عامل هوش کلی یک عامل مربوط است زیرا خوب تنیس بازی کردن مستلزم برنامه ریزی از پیش است به عبارت دیگر هوش برابر است با توانایی برنامه ریزی .بنابراین به این صفت وزن بالاتری داده می شود.اشتیاق نیز ممکن است صفت مربوطی باشد اما تا حدودی کمتر از هوش وبنابراین وزن داده شده به آن کمتر خواهد بود.تحلیل همه صفت های مربوط به همین شیوه پیش می رود،تا اینکه همه عناصر در معادله مشخص شوند.بدین ترتیب امکان دارد بتوان پیش بینی کرد که شخص در موقعیت بازی تنیس چگونه عمل خواهد کرد.(شولتز،1995.کریمی وهمکاران،1377)

   بررسی های تحلیل عاملی

در اینجا ما تنها به معدودی از صدها بررسی تحلیل عاملی که توسط کتل وهمکارانش انجام شده است اشاره می کنیم.

کتل به وراثت رفتار وتوارث پذیری صفات عمقی گوناگون مانند هوش ،توانمندی خودوتوانمندی فراخود علاقه زیادی داشت.

کتل وهمکارانش چند تحقیق را منتشر کردند که درآنهااز نمونه ای افزون بر 3000 پسر 12 تا 18 ساله استفاده کرده بودند.همه آنها باید از یک جنسیت باشند زیرا دوقلوهای یک تخمکی لزوما همجنس هستند.کتل وهمکارانش در یک تحقیق(1982)توارث پذیری سه صفت عمقی توانمندی خود(عاملC)توانمندی فراخود(عاملG)واحساس خود(عاملQ3)

را بررسی کردند.کتل این سه عامل را به این علت انتخاب کرد که متخصصان بالینی علاقه زیادی به آنها دارند.این پژوهشگران دوقلوهای یک تخمکی که با هم بزرگ شده بودند،دوقلوهای دوتخمکی که با هم بزرگ شده بودند،برادرهایی که باهم بزرگ شده بودند وکودکان نامربوط را که جدا از هم بزرگ شده بودندآزمایش کردند.این طبقه آخری گروه جمعیت کلی محسوب می شد.این پژوهشگران همانگونه که انتظار می رفت دریافتند که وراثت مقدار بسیار ناچیزی از واریانس توانمندی فراخود(عاملG)را توجیه می کند.وراثت پذیری جمعیت کلی 5 درصد بود که نشان می دهد فراخود عمدتا حاصل آموزش یا محیط است.اما در مورد توانمندی خود(عاملC)واحساس خود(عاملQ3)ارزش های توارث پذیری بسیار بالاتر بودند.در جمعیت کلی،توارث پذیری خود 40 درصد واحساس خود63 درصد بود،یافته جالبی که طبق فرض کتل نشان می دهد صفات پویشی اکتسابی به صورت فرهنگی کسب می شوند.با این حال،پژوهشگران پس از بررسی ارزش های توارث پذیری در درون وبین خانواده ها دریافتند که احساس خود در بین خانواده ها توارث پذیری بیشتری(65 درصد)از درون خانواده ها(46درصد)داشت.این یافته حاکی است که برادر ها،حداقل در رابطه با احساس خود(خودپنداره)در درون خانواده به طور مشابهی در معرض تاثیرات فرهنگی قرار دارند.(فیست وفیست،2002.سیدمحمدی،1384)

کتل(1980-1979)میانگین نتایج تحقیقات قبلی را محاسبه کرد وبرآوردهایی را از توارث پذیری 18 صفت عمقی و13 صفت مرتبه دوم بدست آورد.جالب اینکه توارث پذیریSizia/affectia و exvia/invia ،50 درصد برآورد شده است.

Sizia/affectia صفت عمقی اساسی است که افراد را بر حسب خوددار وجدا در برابر معاشرتی وبا محبت توصیف می کند

exvia/invia صفت عمقی مرتبه دوم است که تقریبا با مفهوم درون گرایی/برون گرایی یونگ برابر است.کتل در مورد این دو صفت برآورد کرد که تقریبا نیمی از واریانس به عامل توارث پذیری ونیمی به عامل محیط مربوط می شود.(فیست وفیست،2002.سیدمحمدی،1384)

قبل از اینکه به بحث توارث پذیری هوش بپردازیم،باید توضیح دهیم که کتل هوش سیال را از هوش متبلور متمایز کرد.

هوش سیال آن است که فرد را قادر می سازد با موضوعات جدید صرفنظر از تجربیات قبلی با آن سازگار شود.

از سوی دیگر هوش متبلور آن است که به یادگیری های قبلی برای حل کردن مسائل جاری بستگی دارد.عامل Bهوش متبلور محسوب شده است وکتل برآورد کردکه ارزش توارث پذیری 60 درصد دارد.این برآورد در مورد هوش سیال که صفت مرتبه دوم است 65 درصد می باشد.(کتل،1980-1979)

این ارزش های توارث پذیری نسبتا بالا حاکی ازآن است که هوش بیشتر ناشی از وراثت است تا محیط.(فیست وفیست،2002،سیدمحمدی،1384)

کتل همچنین برای تعیین نمودن رابطه بین صفات شخصیت وپایداری زناشویی از PF16 استفاده کرد.(کتل ونسل رد،1967).آزمودنی ها زوج های ازدواج کرده ای بودندکه یا ازدواجی پایدارویا ناپایدار داشتند.ملاک پایداری این بود که آیا یک زوج اقداماتی در جهت فسخ کردن ازدواج انجام داده اند یا نه.نتایج تحلیل عاملی نشان داد که پایداری زناشویی را می توان بر اساس نمره های آزمون پیش بینی کرد.زوج های ازدواج پایدار،صفات شخصیتی مشابهی داشتند در حالی که زوج های ازدواج های ناپایدار صفات شخصیتی بسیار متفاوتی را نشان دادند.

(شولتز وشولتز،1998.سیدمحمدی،1385)

کتل با اجرا کردن شیوه P،یک دانشجوی مرد دانشگاه را به مدت 40 روز با استفاده از انواع مقیاس های سنجش مورد بررسی قرار داد(کتل وکراس،1952).هدف از این بررسی ،مقایسه کردن عوامل بدست آمده از تحلیل عاملی داده های این آزمودنی واحد با عوامل بدست آمده از تحلیل عاملی گروه بزرگی از آزمودنی هابود(شیوهR).

نتایج نشان داد که صفات منحصر به یک فرد نیز مشابه صفات مشترک در گروه بزرگی از افراد است.

پژوهش دیگری افراد را از نظر صفت عمقی Q1(محافظه کار در برابر رادیکال وپذیرای تغییر)مقایسه کرد(ویلسون،

آسمن وماتیوس،1973)

از آزمودنی ها پرسیدند که ازبین نقاشی هایی که پیچیدگی وابهام متفاوتی داشتند کدام را ترجیح می دهند،برخی از نقاشی ها نمایش واضح مردم واشیا بودند.

نقاشی های دیگر انتزاعی ونابیانگر بودند،روشن نبود که این نقاشی ها چه چیزی را می خواهند نشان دهند.

همانگونه که پیش بینی می شد افرادی که در قسمت کم عاملQ1 یا محافظه کار نمره گرفتند،کارهای صریح وبیانگر را ترجیح دادند.آن هایی که در قسمت زیاد عامل Q1 یا رادیکال نمره گرفتند نقاشی های انتزاعی تر را ترجیح دادند.(شولتز وشولتز،1998.سیدمحمدی،1385)

تیپ های شخصیت از دیدگاه کتل

تیپ های شخصیت از دیدگاه کتل

همانگونه که گفتیم به اعتقاد کتل شخصیت مجموعه ای از صفات است بنابراین او در بیان تیپ‌های شخصیت صفات را به دسته های مختلفی طبقه بندی می کند

در یک طبقه بندی کتل، صفات را به صفات مشترک و صفات یگانه تقسیم می  کند

  •  صفت مشترک صفتی است که هر کس تا حدود زیادی از آن برخوردار است مثلا هوش یا درون گرایی و برون گرایی ( جمع گرایی)دلیل جهانشمولی صفات مشترک این است که همه مردم کم و بیش داراي زمینه ارثی مشابه هستند و در معرض الگوهای فشار اجتماعی مشترکی برای رفتار کردن به شیوه های

مشابه حداقل در درون یک فرهنگ قرار دارند. البته میزان این صفات در افراد مختلف متفاوت است.

  • صفات یگانه در تعداد بسیار کمی از افراد مشترک هستند و شاید هم اصلا مشترک نباشند .به گفته کتل صفات یگانه بویژه در حوزه رغبت ها و نگرش ها آشکارترند مثلا یک فرد علاقه ی ویژه به گونه خاصی از پروانه ها دارد( کتل ، 1971)

در یک تقسم بندی دیگر کتل صفات را به دو دسته تقسیم می کند:(Schultz&Schultz.1998)

-          صفت های توانشی (توانایی)

-          صفت های خلقی (خلق و خو)

-          صفت های پویشی ( انگیزشی یا پویا)  

  • صفات توانشی تعیین می‌کنند که یک شخص با چه درجه ای از کار آمدی قادر به کار کردن در جهت رسیدن به یک هدف است مثلا هوش (همان منبع)
  • صفات خلقی: این صفات سبک کلی ، سرعت دررفتار و شیو ه ای که یک شخص کار یا عمل می کند نشان می دهد مثلا تلاش،  تهور، زودرنجی
  • صفات پویشی: به انگیزشها یا نیروهای کشاننده ی رفتار و علایق انسانها مربوط می شود مثلاً بلند همتی یا علاقه به کسب دانش ،تملک اشیا ( همان منبع)

سومین راه طبقه بندی صفات برمبنای تفاوت بین صفت های سطحي و صفت های عمقی است

  • صفات سطحی  Surface traits

صفات سطحی بیانگر رفتارهایی هستند که با یکدیگر تجانس دارند ولی همیشه همراه با هم بالا و پایین نمی روند و ضرورتا علامت مشترکی ندارند.

مثلا مجموعه ای از چند عنصر رفتاری متجانس نظیر اضطراب ، بی تصمیمی و ترس های غیر منطقی ممکن است صفت سطحی روان رنجور خویی را تشکیل دهد.

از آنجا که صفات سطحی مرکب از چندین عنصر هستند ماهیتا ثبات و پایداری کمتری دارند بنابراین به نظر کتل برای درک شخصیت از اهمیت کمتری برخوردارند (کتل، 1983)

  • صفات عمقی  Source traits

صفات عمقی عناصر اساسی شخصیت و زیربنای شخصیت فرد هستند. یک صفت عمقی بیانگر ارتباط و پیوند بین رفتارهایی است که همراه هم تغییر می کنند تا یک بعد واحد و مستقل شخصیت را بوجود آورند و چون با ثبات و پایدارهستندازاهمیت بیشتری برخوردارند (کتل،1983)

-          صفات عمقی را می توان برحسب اصل و ریشه انها به دونوع تقسیم کرد:(همان منبع)

1-      صفات سرشتی cinstiu tutional traits

2-      صفات محیط ساخته  environmental traits

صفات عمقی سرشتی ریشه در شرایط درونی موجود زنده دارد این صفات الزاما ذاتی نیستند (هرچند در مواردی ممکن است باشند) اما وابسته به فیزیولوژی موجود زنده هستند.

صفات عمقی محیط ساخته از عوامل موثر درمحیط اجتماعی و فیزیکی مشتمل می شوند این صفتها، ویژگی های آموختنی و شیوه های رفتار هستند و الگویی را تشکیل می دهند که بوسیله محیط شخص بر شخصیت او تحمیل شده‌است ( همان منبع)

صفات عمقی

حال چگونه می توان به صفات عمقی یا همان صفاتی دست یافت که تعداد زیادی از پاسخها را در موقعیت های مختلف در بر می گیرد؟

از نظر کتل سه منبع برای داده ها وجود دارد:

1-      داده های L: داده های مربوط به سابقه زندگی فرد هستند که از مشاهدات انجام شده توسط دیگران بدست می آید.

2-      داده های Q: داده های مربوط به خودسنجی های فرد است که براساس پرسشنامه هایی استوار هستند که از فرد می خواهند به سوالها یا اظهاراتی برپایه خودنگری و درون نگری پاسخ دهد.

3-      داده های T : داده های بدست آمده از آزمون های عینی است یعنی آزمونهایی که هدف واقع آنها از آزمودنی پنهان نگهداشته شده یا نمی توان پاسخهای داده شده به آنها را جعل کرد( کتل، 1983)

-          کتل با استفاده از داده های نوع Q پرسشنامه ای را ایجاد کرد که 16 عامل شخصیت را تعیین می کند، در پرسشنامه شانزده عاملی شخصیت ( مقیاس 16PF)

همه 16 صفت از طریق روش Q بدست آمده است. 7 عامل دیگر که جمعاً 23 صفت بهنجار را تشکیل می دهند در ابتدا فقط از طریق داده های L مشخص شدند. به اعتقاد کتل این 23 صفت حداقل در چارچوب صفات خلقی تصویر کاملی از شخصیت را ارائه می کنند بعبارت دیگر احتمالاً تمام صفات مهم شخصیت توسط کتل و همکارانش مشخص شده اند.

کتل به علت اینکه می خواست افراد هر یک از این صفات را بدون آمادگی نسبت دادن معانی متداول آنها در نظر بگیرند اسامی غیرعادی برای آنها انتخاب نمود. او کار حرفه ای خود را بدون سوگیری نسبت به تعداد یا نام صفات و تیپ ها آغاز کرد و امیدوار بود که دیگران هم صفات را ازدیدگاه بی طرفانه در نظر گیرند.(فیست وفیست،2002.سیدمحمدی،1384)

 این 23 صفت عمقی از حرف A تا Q7 به ترتیب نزولی و برحسب اندازه آنها حروف گذاری شده اند به عبارت دیگر عامل A عامل بزرگتری است بدین معنی که درتحلیل عاملی واضح تر از همه نمایان می شود و بزرگترین مقدار واریانس را به خود اختصاص می دهد.

(جدول 2)

 

جدول2: 23 صفت عمقی بهنجارازنظرکتل

عامل

شرح نمره پایین

شرح نمره بالا

A

SIZIA

تودار، جدا، عیب جو ، کناره جو

AFFECTIA

با محبت، معاشرتی، آسان گیر، یاری گر

B

LOW INTELLIGENCE

توانایی عقلانی کم، کودن، دست از تلاش می کشد

HIGH INTELLIGENCE

توانایی عقلانی بالا، باهوش، نگهدارنده، با استقامت

C

LOW EGO STRENGTH

تحت تأثیر احساسات قراردارد، به راحتی ناراحت می شود، دمدمی مزاج است

HIGH EGO STRENGTH

استواری هیجانی دارد، با واقعیت مواجه می شود، آرام است

B

PHLEGMATIC TEMPERAMANT

خویشتن دار، با ملاحظه، نافعال، کسل کننده

EXCITABILITY

تهییج پذیر، ناشکیبا، پرتوقع، بیش فعال، مهارگسیخته

E

SUBMISSIVE

مطیع، ملایم، سربه راه، آماده به خدمت

DOMINANCE

جسور، پرخاشگر، رقابت جو، یکدنده

E

DESURGENCY

متین، کم حرف، جدی

SURGENCY

مشتاق، بی اعتنا، بی خیال

G

LOW SUPEREGO STRENGTH

به مقررات و معیارها ی اخلاقی گروه توجهی ندارد، مصلحت جو

HIGH SUPEREGO STRENGTH

وظیفه شناس و با وجدان.، مصر، از لحاظ اخلاقی متعصب و محافظه کار

H

THRECITA

کمرو، کم جرأت،  مقید ، حساس نسبت به تهدید

PARMIA

حادثه جو، پوست کلفت، از لحاظ اجتماعی بی باک

I

HARRIA

مصمم، واقع بین، توهمات را رد می کند.

PERMSIA

حساس، وابسته، بیش از حد محافظت شده

J

ZEPPIA

جذاب،  علاقمند به فعالیت گروهی

COASTHENIA

فردگرایی مال اندیش، فکور، از لحاظ درونی خوددار

K

SOCIAL UNCONCERN

تعلیم اجتماعی ندیده، بی تفاوت، بی نزاکت

SOCIAL- ROLE  CONCERN

از لحاظ اجتماعی نپخته است، هوشیار، منضبط

L

ALAXIA

اعتماد می کند، شرایط را می پذیرد

PROTENSION

مظنون، حسود، متعصب

M

PRAXERNIA

اهل عمل، نگرانی های واقع بینانه ای دارد

AUTIA

خیالباف

N

NAIVETE

رك و روراست. بي ادعا

SHREWDNESS

زيرك،‌دنيا دوست،آراسته،‌از لحاظ اجتماعي آگاه

O

UNTROUBLED ADEQUACY

از خود مطمئن،‌خونسرد ، ايمن مغرور

GUTTL PRONENESS

نگران،‌خود را ملامت مي كند، ناايمن، مشوش

P

CAVTIOUS INACTIVITY

غمگين،محتاط،دست به هيچ مخاطره‌اي نمي‌زند

SANGU INE CASUALNESS خوشبين، اهل ريسك، مستقل

Q1

CONSERVATISM

تمايل به تغيير ندارد، به ارزش هاي سنتي احترام مي‌گذارد

RADICALISM

اهل آزمايش كردن، داراي بينش تحليلي، آزادانديش

Q2

GROUP DEPENDENCY

دنباله رو

SELF- SUFFICIENCY

خودپسند، با تدبير، تصميمات خويش را ترجيح مي دهد

Q3

LOW SELF- SENTIMENT

مهارگسيخته، بي قيد، تمايلات خودش را دنبال مي كند

HIGH- SELF- SENTIMENT

خويشتندار،‌از نيروي اراده استفاده مي كند، دقت اجتماعي دارد، وسواسي

Q4

LOW ERGIC TENSION

آرميده،‌بي دغدغه، به دور از ناكامي، مسلط برخود

HIGH ERIGIC TENSION

تنيده، ناكام،‌برانگيخته،‌عصباني و آشفته ، نگران

Q5

LAK OF SCIAL CONCERN

داوطلب خدمت اجتماعي نمي‌شود،‌ هيچ تعهدي را نمي پذيرد،‌خودپسند است.

GROUP DEDICATION WITH SENED INADEQUACY

به خدمات اجتماع علاقمند است،‌به قدر كافي تلاش نمي كند،‌به اقدامات اجتماعي مي پيوندد

Q6

SELF EFFACEMENT

آرام،‌فروتن

SOCIAL PANACHE

احساس مي كند جامعه با او منصفانه برخورد نكرده است، خودبيانگر، اظهارات اجتماعي توهين آميز مي‌كند

Q7

LACKS EXPLICIT SELF- EXPRESSION

در مكالمات پرحرف نيست

 

EXPLICIT SELF- EXPRESSION

از مكالمات اجتماعي لذت مي برد، مشغوليت هاي شورانگيز را دوست دارد، از عقايد باب روز پيروي مي كند

 منبع: آر.بی.کتل، شخصیت و نظریه یادگیری،جلد 1

 

صفات مرتبه دوم

از آنجایی که کتل فرض کرد بین صفات عمقی اصلی همبستگی وجود دارد توانست نتایج تحلیل عاملی اولیه را تحلیل عاملی کند و مشخص نماید کدام صفات مرتبه اول با هم دسته بندی می شوند. نتایج او هشت صفت مرتبه دوم را مشخص کرد که به طور موقت به حداقل هفت صفت یا بیشتر مجزا شدند،چون این هفت صفت آخر هنوز به وارسی اعتبار بیشتر نیاز دارند ما فقط درباره هشت عامل مرتبه دوم اولیه و عواملی که در شکل گیری آنها دخالت دارند بحث می کنیم. عوامل مرتبه دوم بانمرات لاتین مشخص شده اند و پیش درآمد Q به داده های Q ( پرسشنامه) اشاره دارد.(فیست وفیست،2002.سیدمحمدی،1384)

جدول 3، هشت عامل مرتبه دوم کتل و عوامل اصلی که د رهریک دخالت دارند نشان می دهد، برای مثال چهار عامل اصلی در عامل مرتبه دوم Q1 (exvia) دخالت دارند. عوامل اصلی F.A وh یا q1 همبستگی مثبت دارند، در حالی که Q2  ( وابستگی به گروه) با آن همبستگی منفی داردالبته exvia ( برون گرایی) قطب مخالفی به نام invia ( درون گرایی) دارد و با عوامل اصلی F.A  و H همبستگی منفی با عامل Q2 همبستگی مثبت دارد. بار دیگر، صفات عمقی مرتبه دوم به ترتیب نزولی ولی از لحاظ اندازه شماره گذاری شده اند به طوری که Q1(exvia/ invia) و  ИQ ( اضطراب) از تمام این عوامل قوی تر هستند و راحت مشخص می شوند. این ترتیب با سایر نظریه پردازان شخصیت مانند یونگ که با استفاده از روش های بالینی، برون گرایی و درون گرایی را به عنوان تیپ های اساسی مشخص کرد و با فروید، سالیوان و سایرین که اهمیت اضطراب را در شکل دهی شخصیت های مختلف خاطر نشان کردند هماهنگ است( همان منبع).

 

جدول 3 :صفات عمقی مرتبه دوم کتل

عامل

نام

عوامل اصلی

نام توصیفی

        I. Q

 

 

 

EXVIA

A      Affectia

F      surgency

H     parmia

Q2   groupdependency

معاشرتی

مشتاق و پرشور

مخاطره جو

وابسته

      II. Q

 

 

 

 

 

 

ANXIETY

C     low ego strength

H     threctia

L      pretension

O     guid proneness

Q3 low self-sentiment

Q4   high ergic tension

به راحتی ناراحت می شود

خجالتی، کم جرأت

مشکوک

نگران

مهار گسیخته

تنیده

    III. Q

CORTERIA

A   sizia

I    harria

M  praxernia

غیر معاشرتی

بی تفاوتی

اهل عمل

    IV. Q

 

 

 

INDEPENDENCE

E   dominance

F   surgency

H   parmia

L   pretension

سلطه جو

مشتاق و پور شور

مخاطره جو

مشکوک

      V. Q

 

 

A   affectia

N  shrewdness

معاشرتی

با ذکاوت، آگاه از لحاظ اجتماعی

    VI. Q

 

M  autia

Q1 radica lism

بی خیال

رادیکال

  VII. Q

 

B    intelligences

باهوش

VIII. Q

COOD UPBRINGING

E  submissive

F  desurgency

G  high superego  strength

Q3  high-self- sentiment

مطیع، سربه راه

کم حرف

دارای ثبات هیجانی

کنترل

 منبع: نظریه شخصیت و یادگیری، آر.بی. کتل، جلد1، نیویورک

دلايل مشترك خود كشي در مردم دنيا

مطالعات بين المللي نشان داده از ميان هر يازده نفر، دست كم يك نفر به خودكشي مي انديشد.

خبرگزاري رويترز از شيكاگو – يك تيم تحقيقاتي بين المللي اعلام نموده كه جوانان، افراد مجرد، بانوان، قشر كم سواد يا بي سواد و بيماران رواني، صرفنظر از اينكه در كدام نقطه از كره زمين زندگي مي كنند، بيشترين احتمال خودكشي را به خود اختصاص داده اند.

نتيجه تحقيقات اين گروه كه از جمع آوري اطلاعات 85 هزار نفر در 17 كشور توسعه يافته و در حال توسعه سراسر جهان بدست آمده است، اطلاعات سودمندي را در اختيار آنان قرار داده ، از جمله اينكه 9.2 درصد از اين افراد به خودكشي مي انديشند و 2.7 درصد به اين كار مبادرت ورزيده اند.

ماتئو ناك (Matthew Nock)، يكي از محققين دانشگاه هاروارد در اين باره اظهار داشته :" تحقيقات ما نشان داده كه رفتار و تفكرات كاملا مشابه سبب بروز دلايلي ثابت جهت اقدام به خودكشي در ميان ساكنان كشورهاي مختلف جهان مي باشد."

بر طبق تحقيقات انجام شده در سازمان نظارت بر سلامت جهاني، طي 45 سال گذشته ميزان خودكشي 60 درصد افزايش يافته است. امروزه خودكشي، عمده ترين دليل مرگ در افراد 15 تا 44 ساله است.

ناك در ادامه اظهاراتش مي افزايد :"تمايل به خودكشي در بين نوجوانان و جوانان هر كشور به ميزان قابل ملاحظه اي افزايش يافته است. در اين گروه احتمال خودكشي در سنين 12 تا 15 سالگي به اوج مي رسد و فاصله زماني بين انديشيدن يك شخص به خودكشي وعملي نمودن آن، بسيار كوتاه است. بحراني ترين زمان براي مبادرت به خودكشي، يك سال پس از اولين باري است كه فرد به فكر خودكشي مي افتد، احتمال وقوع اين حالت در كشورهاي مختلف 60 درصد يا بيشتر است."

در تحقيقات فوق رايج ترين دلايل اقدام به خودكشي مورد مطالعه قرار گرفته است. نتيجه نشان داده افراد بين 18 تا 34 سال، بانوان، افراد كم سواد، مجردها و اشخاصي كه از اختلالات رواني رنج مي برند، بيش از بقيه تمايل به خودكشي دارند.

در اين زمينه اختلافاتي نيز به چشم مي خورد:"در كشورهايي مانند ايالات متحده كه ساكنان آن از درآمدهاي بالايي برخوردارند، اختلالات رفتاري از جمله افسردگي، رايج ترين علل خودكشي را تشكيل مي دهند. در مقابل در كشورهاي كم درآمد، اضطراب، انگيزه هاي آني و تجاوز عمده ترين دلايل خودكشي به شمار مي روند.

اغلب مردم براين باورند كه اقدام به خودكشي تنها در ميان افراد مبتلا به افسردگي رايج است، اما تحقيقات اخير نشان داده، وجود اختلالات رواني ديگر نيز سبب افزايش احتمال خودكشي است.

بررسي هاي به عمل آمده حاكي از اين واقعيت است كه در حين مشابهت علل و عوامل اقدام به خودكشي در سراسر دنيا، تفكرات و رفتارهاي متنوع در اين ارتباط در مليت هاي مختلف سراسر جهان به چشم مي خورد.

آمار نشان داده كه 3.1 درصد از مردم كشور چين تمايل به خودكشي دارند، درحاليكه اين رقم در كشور نيوزلاند به 15.9 درصد مي رسد. محققين اين اختلاف فاحش را به اختلاف فرهنگي و تفاوت ديدگاههاي ملل مختلف نسبت مي دهند. نتايج تحقيقات ارائه شده توسط سازمان نظارت بر سلامت رواني جهان، با استناد بر مصاحبه هاي حضوري با افراد انجام پذيرفته است.

نيجريه، آفريقاي جنوبي، كلمبيا، مكزيك، ايالات متحده آمريكا، ژاپن، بلژيك، فرانسه، آلمان، ايتاليا، هلند، اسپانيا، اوكراين، اسرائيل و لبنان از جمله كشورهايي هستند كه تحقيقات اخير در آنها انجام شده است.

کودک و فرزند جدید

چگونه کودک را برای ورود فرزند جدید آماده کنیم

پيش‌ از تـــولد نــــوزاد

۱- با كـــــــــودك‌ صحبــــــت ‌كنيد :

مثلاً توضيح‌ دهيد كه‌ خانواده‌ شامل‌ پدر، مادر و خواهر و برادرهاست؛ و در بسياري‌ از خانواده‌ها تعداد فرزندان‌ بيش‌ از يكي‌ است. سه‌ چهار ماه‌ پيش‌ از ورود نوزاد، آماده‌ سازي‌ كودك‌ را شروع‌ كنيد. اگر كودك‌ در سن‌ پيش ‌دبستان‌ يا دبستان‌ است‌ اين‌ آماده‌ سازي‌ را زودتر آغاز كنيد. به‌ كودك‌ نگوييد برايش‌ يك‌ دوست‌ يا همبازي‌ مي ‌آوريد، زيرا او به‌ علت‌ خوابيدن‌ طولاني‌ مدت‌ نوزاد و يا ناتواني‌اش‌ در بازي‌ كردن‌ با وي،‌ ناراحت‌ مي‌شود.

۲- به‌ كـــودك‌ آگاهــي‌ بدهيد:

درباره‌ انتظار خود براي‌ ورود نوزاد، زياد خوابيدن‌ شيرخوار، گريه‌ كردن‌ و ناتواني‌ او در‌ بازي ‌كردن‌ با كودك،‌ صحبت‌ كنيد. همچنين‌ عكس‌هاي‌ دوران‌ نوزادي‌ خودش‌ را به‌ او نشان‌ دهيد. كودكان‌ بزرگتر گاهي‌ درباره‌ نحوه‌ به ‌وجودآمدن‌ نوزاد و اين‌ كه‌ از كجا مي ‌آيد از شما سؤال‌ مي ‌كنند. با توجه‌ به‌ سن‌ آنها، درباره‌ تولد و جنسيت‌ برايشان‌ توضيح‌ دهيد؛ اما اگر نمي ‌دانيد چه‌ پاسخي‌ بدهيد، جواب‌ ندادن‌ بسيار بهتر از ارائه‌ توضيحات‌ نادرست‌ است.

۳- كـــــودك‌ را با خود همــــراه‌ كنيد:

اجازه‌ دهيد او حركات‌ جنين‌ داخل‌ شكمتان‌ را احساس‌ كند. از همكاري‌ كودك‌ در آماده ‌كردن‌ اتاق‌ نوزاد نيز تشكر كنيد. با همديگر براي‌ فرزند جديد هديه‌ بخريد. به‌ علاوه، مي ‌توانيد از طرف‌ نوزاد براي‌ كودك‌ بزرگتر هديه‌ بخريد. 

۴- تغييـــــــرات‌ لازم‌ را به ‌تدريج‌ انجام‌ دهيد:

پيش‌ از ورود نوزاد به‌ مرور تغييرات‌ لازم‌ را انجام‌ دهيد؛ زيرا اين‌ كار فرصت‌ سازگار شدن‌ با شرايط‌ تازه‌ را براي‌ كودك‌ فراهم‌ مي ‌كند. اتاق‌ خواب‌ كودك‌ را جدا كنيد و به‌ جاي‌ تختخواب‌ بچگانه‌ از تختخواب‌ بزرگ‌ استفاده‌ كنيد. به‌ كودك‌ نگوييد علت‌ تغييرات‌ ورود فرزند جديد است؛ زيرا در او احساس‌ حسادت، خشم‌ يا طردشدن‌ به‌ وجود مي ‌آيد. به‌ او بگوييد تو بزرگتر شده‌اي‌ و بايد در اتاق‌ خواب‌ مخصوص‌ خودت‌ بخوابي.

از ايجاد تغييرات‌ اساسي‌ درست‌ در بدو ورود نوزاد جداً خودداري‌ كنيد!

بـــراي‌ كــودك‌ توضيح‌ دهيد:

به‌ او بگوييد كه‌ بچه‌ چه‌ وقت‌ به‌ دنيا خواهد آمد و هنگام‌ حضور نداشتن‌ شما در خانه‌ چه‌ كسي‌ از او مراقبت‌ خواهد كرد. هنگام‌ رفتن‌ به‌ بيمارستان‌ از كودك‌ خداحافظي‌ كنيد و او را از بازگشت‌ خود مطمئن‌ سازيد. اگر در شرايط‌ نامناسب‌ هستيد و يا كودك‌ خواب‌ است، بايد يادداشتي‌ آماده‌ كنيد كه‌ در آن‌ در باره‌ زمان‌ برگشت‌ شما و احساستان‌ نسبت‌ به‌ او نوشته‌ شده‌ باشد تا كودك‌ خود آن را بخواند يا توسط‌ پدر و يا يك‌ بزرگتر بتواند از آن‌ آگاه‌ شود.

 هنگــــام‌ تولد فـــــرزند جديد

برنامه ‌اي‌ ترتيب‌ دهيد تا كودك‌ شما نوزاد را ملاقات‌ كند؛ اين‌ كار موجب‌ كاهش‌ احساس‌ نگراني‌ او درباره‌ سلامت‌ مادر خواهد شد. با برگزار كردن‌ يك‌ مراسم‌ كوچك،‌ تولد نوزاد را جشن‌ بگيريد. گاهي‌ كودكان‌ هنگام‌ ملاقات‌ مجدد مادر، ساكت‌ و نگران‌ هستند يا تمايلي‌ به‌ در آغوش ‌گرفتن‌ مادر يا بوسيدن‌ او ندارند. خود را براي‌ اين‌ گونه‌ واكنش‌ها آماده‌ كنيد و آنها را بپذيريد. اگر چند روز از كودك‌ دور هستيد، از طريق‌ تلفن‌ و يادداشت‌ با او در تماس‌ باشيد.

تغييــــــرات‌ پس‌ از ورود نــــــــــــوزاد

توجه‌ كنيد كه‌ برنامه‌هاي‌ روزانه‌ كودك‌ را طبق‌ روال‌ گذشته‌ ادامه‌ دهيد. او را در فعاليت‌هاي‌ مربوط‌ به‌ شيرخوار شركت‌ دهيد تا احساس‌ طرد شدن‌ نكند. رفتارهاي‌ مناسب‌ كودك‌ را تشويق‌ كنيد؛ مثلاً بگوييد: «از اين‌ كه‌ در عوض‌ كردن‌ لباس‌ ِ كوچولو به‌ من‌ كمك‌ كردي‌ متشكرم. تو خيلي‌ خوب‌ كمك‌ مي‌ كني.» به‌ او ياد بدهيد چگونه نوزاد را بغل ‌كند و در طول روز به او اجازه بدهيد نوزاد را در آغوش بگيرد. واكنش‌ هاي‌ نوزاد را برايش‌ توصيف‌ كنيد. مثلاً بگوييد: او دوست‌ دارد تو به‌ آرامي‌ با او رفتار كني. اين‌ توضيحات‌ موجب‌ بهتر شدن‌ روابط‌ بين‌ آنان‌ و لذت‌ بردن‌ از وجود يكديگر خواهد شد. به ‌علاوه زماني‌ كه‌ خانواده‌ و بستگان‌ شما فرزند جديد را ملاقات‌ مي‌ كنند به‌ آنها يادآوري کنيد که به کودک بزرگتر نيز توجه کنند. زماني‌ را در طول‌ روز به‌ كودك‌ اختصاص‌ دهيد و حتي سعي‌ كنيد چند دقيقه‌ با او تنها باشيد. احساس‌ خود را به‌ كودك‌ نشان‌ دهيد و به‌ او بگوييد كه‌ دوستش‌ داريد تا او نيز احساسات‌ خود را براي‌ شما بيان‌ كند. 

هنگــــام‌ شيـــــــردهـــي‌ به‌ نــــوزاد

هنگام‌ شيردادن‌ به‌ نوزاد، پاسخگويي‌ به‌ رفتارهاي‌ كودك‌ بزرگتر دشوار است. پيش‌ از برنامه‌ شيردهي، كودك‌ را سرگرم‌ كنيد. مثلاً از اسباب ‌بازي‌هاي‌ جالب‌ براي‌ سرگرم ‌كردن‌ او استفاده‌ نماييد. همچنين‌ مي‌ توانيد به‌ كودك‌ نوشيدني‌ يا غذايي‌ ساده‌ بدهيد. در صورت‌ وجود رفتار مطلوب‌ در حين‌ شيردهي، او را تشويق‌ كنيد. برخي‌ كودكان‌ به‌ ديدن‌ نوزاد هنگام‌ شيردهي‌ و يا در كنار مادر بودن‌ تمايل‌ دارند. كودك‌ را با دست ديگر در آغوش‌ بگيريد يا دستتان‌ را به‌ دور گردن‌ يا كمر او حلقه‌ كنيد.

مشكلات‌ رفتــــاري‌ بـــرخي‌ كــــودكان‌ بعد از به‌ دنيا آمدن‌ فــــرزند جديد

كودكان‌ در مقابل‌ ورود بچه‌ جديد واكنش‌هاي‌ متفاوتي‌ نشان‌ مي‌ دهند. مشكلات‌ شايع‌ آنها عبارت‌ است‌ از لجبازی، قشقرق‌ به‌ پا كردن، تحريك ‌پذيري، رفتار خشن‌ با شيرخوار، چسبيدن‌ به‌ مادر و اضطراب‌ جدايي، مشكلات‌ مربوط‌ به‌ دستشويي رفتن‌ و شب ادراری، مشکلات خواب‌ وتغذیه ، رفتارهاي‌ بچگانه‌ مثل‌ درخواست‌ پستانك‌ و شيشه‌ شير و يا كودكانه‌ صحبت‌ كردن. بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ كودك‌ براي‌ سازگاري‌ با شرايط‌ تازه‌ نياز به‌ زمان‌ دارد. رابطه‌ او با والدين‌ به‌ دليل‌ ورود خواهر يا برادر جديد تغيير خواهد كرد و شايد در اين‌ هنگام‌ نسبت‌ به‌ نوزاد احساس‌ رنجش‌ كند. حتي‌ ممكن‌ است‌ به‌ علت‌ كم ‌شدن‌ توجه، كودك‌ احساس‌ كند كه‌ والدين‌ ديگر او را دوست‌ ندارند و در اين‌ هنگام‌ رفتارهاي‌ بچگانه‌ از خود بروز دهد؛ از جمله‌ مکیدن شصت، با شيشه‌ شير خوردن‌ و درخواست‌ اين‌ كه‌ مادر در دهان‌ او غذا بگذارد. اين‌ رفتارها نشانگر تمايل‌ كودك‌ براي‌ كسب‌ توجه‌ پدر و مادر است. توجه‌ اضافي‌ در اين‌ موارد باعث‌ تشويق‌ اين‌ گونه‌ اعمال‌ و تداوم‌ آنها خواهد شد. از توجه‌ كردن‌ خارج‌ از حد به‌ رفتارهاي‌ بچگانهِ كودك‌ جداً بپرهيزيد.

 

چگــــونه‌ با اين‌ مشكـــلات‌ رو به‌ رو شـــويم ؟

۱- احساس‌ كـــودك‌ را درك‌ كنيد:

اگر مي‌ گويد نوزاد را دوست‌ ندارم، به‌ او نگوييد اين‌ احساس‌ بد است. بلكه‌ اجازه‌ ابراز اين‌ احساس‌ را بدهيد و مجادله‌ نكنيد؛ حتي‌ گاهي‌ با احساس‌ او همراه‌ شويد و نامطلوب ‌بودن‌ حضور يك‌ فرزند تازه‌ در جمع‌ خانوادگي‌ را تصديق‌ كنيد. 

۲- آرامــــش‌ كــــودك‌ را تحسيــن‌ كنيد:

اگر كودك‌ بيش‌ از 30 دقيقه‌ آرام‌ مانده‌ است، به‌ كنارش‌ برويد و با او باشيد. براي‌ تشويق‌ وي‌ برنامه‌ ريزي‌ كنيد.

۳- در رفتــارهايتان‌ باثبات‌ باشيد:

عقيده‌ خود را نسبت‌ به‌ وجود انضباط‌ در كودك‌ مشخص‌ كنيد. هنگام‌ مشاهده‌ رفتار نامناسب،‌ واكنش‌ سريع‌ نشان‌ دهيد. با كودك‌ بحث‌ نكنيد و غر نزنيد بلكه‌ عمل‌ كنيد. او بايد بداند كه‌ چه‌ رفتاري‌ از نظر والدينش‌ مطلوب‌ و مورد انتظار است. پدر و مادر بايد در رفتار تربيتي‌ با كودك‌ هماهنگ‌ باشند.

۴- بعضي‌ از رفتـــارهاي‌ نامناسب‌ كـــودك‌ را ناديده‌ بگيريد:

بعضي‌ از رفتارها مانند كودكانه‌ صحبت‌ كردن‌ را ناديده‌ بگيريد. هنگام‌ انجام‌ رفتارهاي‌ بچگانه‌ با كودك‌ صحبت‌ نكنيد و به‌ او نگاه‌ نكنيد. در اين‌ زمان‌ از اتاق‌ خارج‌ شويد يا به‌ كار خود بپردازيد. رفتار مطلوب‌ كودك‌ را تشويق‌ كنيد.

۵- در بــرابـــر بد رفتاري‌هاي‌ جدي‌ كــودك‌ واكنش‌ ســـريع‌ نشان‌ دهيد:

رفتارهايي‌ مانند صدمه‌ زدن‌ به‌ نوزاد بايد سريع‌ پاسخ‌ داده‌ شود. كودك‌ بايستي‌ بفهمد كه‌ آسيب‌ رساندن‌ به‌ نوزاد پذيرفتني‌ نيست‌ و با انضباط‌ خاصي‌ با او برخورد خواهد شد.

 " در صورتيكه‌ با رعايت‌ نكات‌ گفته‌ شده، همچنان‌ با كودك‌ خود درباره‌ فرزند جديد مشكل‌ داريد، بهتر است‌ از مشاوره‌ روانپزشك‌ يا روانشناس‌ كودك‌ بهره‌ بگيريد. "

افسانه بافی کودکان

مقدمــــــــه

بحثی مختصر در زمینه خیالبافی کودکان داشتیم و فواید و عوارض آن را برشمردیم و به این نتیجه رسیدیم که این حالت نباید در کودکان تداوم یابد بدان خاطر که آنها را از واقعیت ها، پذیرش مسئولیت ها و موفقیت در امور بعدی حیات دور می سازد. و در این مقاله که به گونه ای مختصرتر مطرح خواهد شد جلوه ای از خیالبافی کودکان را که به افسانه بافی منجر شده است عرضه خواهیم داشت. این حالت نیز از مشکلاتی است که دامنگیر والدین و مربیان کودک است و زمینه را برای بسیاری از سقوط ها و عدم موفقیت ها فراهم می سازد. حالتی است که در بسیاری از کودکان خیالباف و حتی گروهی از آنها که دچار بیماری های روانی هستند و در سنین گوناگون می باشند به عیان دیده می شود.

 معـــــــرفی این حالت

افسانه بافی را عبارت می دانیم از حالتی که در آن فرد با سر هم کردن مقداری از مسائل بی سر و ته و روی هم کردن توهمات و خیالات سعی دارد چیزهائی را که واقعیت ندارند ساخته و به صورت قصه و داستانی آن را مطرح نماید. آنچه را که او می گوید زائیده تخیل و اوهام و حتی شبیه نوعی هذیاناست. ولی او آنها را به عنوان امور واقعی و جدی عرضه داشته و به خورد دیگران می دهد. او گاهی خود را در ورای محیط و منطقه خود می بیند و زمانی در حال پرواز در آسمانهاست و هر چه که به صورت غیر عقلانی و غیر ارادی در ذهنش خطور کند عرضه می دارد. آنها در وضع و شرایطی هستند که بین واقعیت و خیال را فرق نمی گذارند و در صورت های حاد چنان به نظر می رسند که گوئی دیوانگانی هستند که هذیان گوئی عادتشان شده است. کسانی که برای اولین بار با آنها برخورد دارند شاید متوجه حالات شان نشوند ولی در همان دقایق و ساعات اول برخورد متوجه این امر می شوند که با فردی غیر عادی تماس دارند.

 جلـــــوه های آن

افسانه بافی در کودکان جلوه هائی دارد که جنبه های مشهود آن به قرار زیر است:

ــ پرحرفند و پرسخن و دائما" در حال قصه سازی و شرح آن هستند. برای هر مسئله ای که بشنوند شروع به خیالبافی کرده و سعی دارند آن را با شرح و بسط عرضه بدارند.

ــ تحریک پذیرند به گونه ای که هر پدیده موجود در دور و بر می تواند آنها را به راه اندازد و خیالبافی شان را تقویت کند. بر اساس آن سعی دارند مسئله ای را در ذهن پرورده و با الفاظ و در قالب های خاص آن را بیان دارند و نمونه این تحریک روحی در دیوانگان مشاهده می شود و حاصل آن بی اختیاری در سخن است.

ــ کوششی در آنها ملاحضه می شود که گفته های خود را منطقی نشان می دهند و این در جدی نشان دادن داستان کوئی های او کاملا" به چشم می خورد.

ــ اگر صحنه ای را ببینند برای آن شاخ و بالی درست کرده و بزرگش می سازند و شروع به بافتن کرده و می کوشند آن را به گونه ای که فرد در ماهیت صدقش تردیدی روا ندارد عرضه دارند و در این کار برخی از کودکان ماهرند.

ــ در عالم خیال می سازند، ویران می کنند، انرژی مصرف می کنند و همین امر و حالت را با لذت عرضه دارند و به آن دلخوش می شوند.

ــ تفسیرهایشان به زندگی و مباحث آن فانتزی است، اسنادی را که او عرضه می دارد مخدوش است ولی افراد ظاهربین و ساده اندیش کمتر از آن سر در می آورند.

ــ در عالم خیال گاهی بر خود دوستانی تصور کرده و یا نقش جن و پری را برای خود تصور می نمایند و آنگاه در آن خیالات غرق شده و شروع به بیان و معرفی آن می کنند و زمانی هم ممکن است در ضمن شرح آن در میان افسانه ها گیر کنند و نیاز به بافتنی جدید داشته باشند.

ــ قضاوت و داوری آنها هم شدیدا" تخیلی است به جای حقیقت گوئی خیالبافی دارند تا حدی که ممکن است به دروغ و اتهام متهم گردند و حقایق را وارونه نشان دهند.

ــ در لابه لای افسانه سازی خود می کوشند دلاوری خویش را نشان دهند و چنان وانمود کنند که فردی مهم هستند و غرق در شاهکارها و ابداعات خود گردند.

ــ در کل اینان به دور خود خط غیر قابل تغییری می کشند و بر اساس آن شروع به بافتن می کنند و تا جائی در این راه به پیش می روند که به اختلال در نظم نظام فکری منجر گردد.

 در جنبــــه فکـــــری

کودکان افسانه باف و هم بزرگتران تعادل فکری ندارند، فعالیت فکری شان بی ثمر و انباشته از آرزوها و اهواء است. تصورشان این است که بر آنها ستم رفته و مظلوم واقع شده اند، حق خود را بسی فراتر از آن می دانند که در اختیار آنهاست. بی توجهی ممتد، محرومیت های شدید، وجود تضادها و تعارض ها در زندگی سبب شده اند که او نتواند درست بیندیشد و یا او هرگز وقت اندیشیدن و تمرکز فکری را نداشته. هر آنگاه که گرفتاری و مشکلی برای او پدید آمده برای خود آسان تر آن دیده است که به خیالبافی پناه برده و برای عقده گشائی افسانه ببافد. خرد و اندیشه شان زیر سؤال رفته و تعادل عقلی هم برایشان نیست زیرا بین تخیل اختراعی با خیالبافی و بین حقیقت و مجاز فرقی قائل نیستند. در شرایطی نیستند که دریابند نامتعادلانه می اندیشند و یا نیازهای ارضاء نشده آنان چنان وضعیتی را برایشان پدید آورده است. دقت کافی ندارند و نوع توجه شان از گونه توجهات غیر ارادی است. به همین نظر هر لحظه از این شاخ به آن شاخ می پرند و نظم و انسجامی در گفته ها و افسانه های آنان نیست. به زحمت می توانند بین اول و آخر قضیه ای را که مطرح می کنند پیوند ایجاد کنند.

 مــــاهیت افســــانه بافـــــی

همان گونه که ذکر شد اساس آن خیالبافی است، ولی آن گونه خیالبافی که در آن میل به عرضه و ارائه هم مطرح باشد به عبارت دیگر بیمار آنچه را که در درون دارد، از هذیانها و توهمات، سعی دارد آنها را بیرون بریزد و بر این اساس برای خود آرامشی پدید آورد. ماهیت آن عملی دفاعی برای پرکردن خلاءهای حافظه است و آدمی در سایه آن تجربه و خیالات واهی خود را که اغلب پیچیده و مبهم است طوری با آب و تاب بیان می دارد که گوئی مقرون به حقیقت است. برخی آن را نوعی مکانیسم روانی برای جبران کمبودها و نارسائی ها می دانند و می گویند گرسنگی، فقر، تهیدستی عامل و منشأ آن است. گروهی آن را صورت مرضی خیالپردازی می دانند که در کودکان شایع است و نمونه آن را در افرادی می بینیم که دچار اختلالات حافظه اند. برخی آن را عبارت از نوعی جنون می دانند که زمینه ساز آن دوری از واقعیت های جامعه است. افسانه بافی بر اساس تحلیل روانپزشکان ماهیت جنون و حتی اضطراب و نابهنجاری ندارد گواینکه گروهی آن را از نوع بیماری روانی از نوع میتومانی ذکر کرده اند. می گویند عبارت از نوع تکاپو برای گریز از واقعیت های تلخ است. او با افسانه سازی و تصویر رؤیاهای شیرین سعی دارد فکر و وقت خویش را مصروف اموری دیگر سازد و از اصل مسئله خود را دور و برکنار دارد.

 اســــــاس آن

اساس و معنای آنرا عقاید نادرست و مهمی می دانند که در فرد تشدید شده و ریشه دوانده است. آن ریشه ها که منشأ نامرادی و محرومیت دارند صورتهای ذهنی برای او ایجاد می کنند که از ارضای تایملات حاصل می شود و هوسهائی که با بن بست و محرومیت ایجاد شده اند آنرا حدت می بخشند. و نیز گفته اند اساس آن تداخل و اشتباه در خاطرات و توهم پدیده های گوناگون است. بیماران در طول مدت زمان مشکلات و دشواری هائی داشته اند که برایشان غیر قابل حل و تبیین بوده و اینک سعی دارند شرح حال شخصی خود را به صورت تحریف شده ای به صورت افسانه درآورند و بیان کنند. احساس گناهانی که به نظر نابخشودنی هستند ممکن است جنجالهائی را در ذهن پدید آورد و موجب نگرانی ها و وحشت هائی شود و آدمی را بیقرار سازد. فرد برای رهائی از این حالات دست به دامن افسانه بافی ها شود و از این طریق برای خویش آرامش نسبی پدید آورد.

 انــــواع افسانـــــه بافــــی

برای افسانه بافی انسان انواعی ذکر کرده اند که هر نوع آن در تیپی خاص ملاحضه می شود. دانشمندی به نام دوپره در تحقیق عمیقی که راجع به این مسئله کرده چهار نوع افسانه بافی را ذکر می کند:

۱- افسانه باف خودنما که سعی دارد از راه لاف زدن، ریا کردن، فریبکاری و ... مباحثی را مطرح کرده و توجهاتی را به سوی خود معطوف دارد.

۲- افسانه باف موذی که سعی دارد از راه افسانه بافی و داستان سرائی موجباتی برای آزار دیگران فراهم کرده از این طریق خود را مقضی المرام بیابد.

۳- افسانه باف فسادانگیز که همه داستان ها و افسانه هایش در زمینه ارضای تمایلات شهوانی و خواسته هاو اهوائی است که در جامعه پذیرفته شده نیست و به فساد و آلودگی از آنها تعبیر می شود.

۴- افسانه باف هذیانی که در سخنان او نظم و رابطه ای به چشم نمی خورد و مجموعه ای از خیالات و توقعات خود را به صورت داستانی عرضه داشته و به جلب نظر دیگران و آرامش خود می پردازد. صورت شدید و خطرناک آن همین قسم اخیر است که نشانه ای از انحطاط فکری و عقلانی است و آدمی در سایه چنان حالی تعادل و اعتدال خود را از دست داده و در وضع و شرایط نابهنجاری قرار می گیرد. در بین جمع به چنین حالتی مشهور شده و همگان درباره او به جنون و دیوانگی، پرت و پلا گوئی قضاوت می کنند و این خود از عوامل تشدید مرض و نابهنجاری است.

 مــــوارد بــــروز آن

ممکن است این حالت سالها در آدمی باشد ولی بروز نکند و یا بروزش در حد و سطحی باشد که چندان چشمگیر و دشواری آفرین نیست. ولی مواردی هستند که اگر بروز کنند آن حالت هم خود را بروز داده و متجلی می شود آن موارد بسیار و از آن جمله اند:

ــ غلبه احساسات و هیجانات بر فرد بر اثر تحریک در برابر یک جریان یا واقعه.

ــ لطمه دیدن عواطف در جریان یک شوخی یا مسخرگی که برای فرد پیش آمده و او قادر به طرد آن نیست.

ــ به هنگامی که کودک در شرایط موجود هیچ مایه دلخوشی برای خود ندارد، همه راههای امید را به روی خود بسته می بیند و شدیدا" ناراحت است.

ــ زمانی که خاطرات فرد دچار فراموشی شوند که در آن صورت توهم نیرو گرفته و او را به خیالبافی و افسانه بافی می کشاند.

ــ در مواردی که طفل به عللی به یاد یادگارهای گذشته زندگی بیفتد و به پناه آن بخواهد تلخی های کنونی زندگی را طرد کند.

ــ زمانی که احساسات او در زمینه ای مفـــرط بوده و اندیشه و عقل او را تحت الشعاع قرار دهد.

ــ و بالاخره هنگامی که تحت هر شرایطی او تصورات را به جای ادراکات حسی بنشاند و این راه و شیوه را ادامه دهد.

 افسانه بافــــی در سنین کـــودکـــی

افسانه بافی در کودکان بیش یا کم وجود دارد ولی در سنین نوجوانی و بلوغ ممکن است حالت شدیدتری پیدا کند و گاهی هم به صورت اختلال روانی در بزرگسالان هم به چشم می خورد. این حالت در کودکان مختلف وجود دارد ولی با شدت و ضعف، اصولا" کمتر کودکی را می شناسیم که میتونن نباشد و از این بابت این حالت عمومی به حساب می آید. ولی به تدریج که با واقعیت ارتباط پیدا می کند از خطای آن در امان می ماند. کودکان از سنین چهار سالگی تدریجا" این توان را می یابند که در ذهن خود چیزهای خارق العاده ای بسازند. شروع به قصه سازی و پرداختن داستانهای ساختگی می پردازند و البته آنچه را که می گویند حقیقت پنداشته و جدا" از آن دفاع می کنند و این امری عادی و طبیعی در آنهاست. در سنین 6 کودکان به شنیدن افسانه ها بیشتر رغبت نشان می دهند تا گفتن آن ولی باز هم در سر همان حال و هوا را دارند. ولی معمولا" داستانهائی را می پذیرند که با محتوایش با شرایط او و با اوضاع شخصی او قابل مقایسه و تطبیق باشد. در سنین 8 ـ 12 اگر مخصوصا" مشکلاتی در زندگی خانوادگی داشته باشند افسانه سازی را دوست پیدا کرده و تدریجا" می کوشند خود را با افکار مجرد هم پرواز سازند. هر آنچه ناکامی و محرومیت در ذهن خود دارند آن را در قالب افسانه عرضه می کنند.

 در سنین نــــوجوانــــی و بلــــوغ

در سنین نوجوانی و بلوغ فرد وارد دنیای جدیدی می شود، دنیای رؤیاها و تخیلات، تحولات جسمی و روانی که در فرد پدید می آید خود کشاننده فرد است به سوئی که در آن واقعیت ها همه گاه در ذهن او متجلی نیستند. نوجوان در مرحله سنی خود بلندپرواز، جاه طلب، مقام دوست و خواستار نام و عنوان است طبیعی است که شرایط آن برای او مهیا نباشد و ناچار از خیالبافی و در اثر تداوم و کثرت از افسانه سازی سر در می آورد. آنها ممکن است به خاطر شرایط سنی خوابی لذتبخش ببینند و محتوای خواب هم بسیار اندک و همچون جرقه ای باشد در ذهن، ولی کثرت شوق به تکرار صحنه های آن سبب می شود که او در این رابطه داستانهای ساختگی تهیه کرده و مدتها خود را با آن سرخوش دارد. کلا" افراد نوجوان و بلوغ اگر سالم و عادی باشند باز رؤیائی و تخیلاتی هستند تا چه رسد که عامل تحریکی هم برای عواطف و احساس آنها پدید آید. در آن صورت خواهیم دید او در وادی و ورطه ای خواهد افتاد که برای او بین حقیقت و مجاز فاصله ای وجود ندارد و او هم مانند کودک نمی تواند مرزی برای این دو قائل شود.

 تیپ آنهـــــــا

این هم سؤالی است که مبتلایان به افسانه بافی، از کودک و نوجوان و بالغ از چه تیپ و گروهی و از چه تیپ و سنخی هستند؟ در پاسخ ناگزیریم که افراد را به پاسخ همین سؤال در بحث خیالبافی ارجاع دهیم. زیرا یادآور شدیم که افسانه بافی جلوه ای دیگر از خیالبافی است. در عین حال باز هم برای تکمیل بحث جنبه هائی را به شرح زیر عرضه می داریم:

ــ افسانه بافان اغلب از تیپ درونگرا هستند و یونگ درباره آنها گفته است کسانی هستند که دائما" در خود فرو رفته اند و سر در لاک خویش دارند. زندگی شان در انزوا و عزلت و برخی از آنها گرفتار افسردگی می باشند.

ــ برخلاف خیالبافان اغلب آنها کسانی هستند که از درجه هوش پائین تری برخوردارند و در دسته بندی های هوشی آنها را کوته خرد و یا باهوش ضعیف می خوانند.

ــ اغلب قریب به اتفاق آنان کسانی هستند که در زندگی شخصی مسئله دارند و از این بابت مورد توجه والدین و مربیان خویش قرار نمی گیرند.

ــ زندگی شان آشفته و درهم است. نگرانی های عاطفی، حساسیت ها و زودرنجی های به همراه ناکامی ها و محرومیت ها دمار از روزگارشان برآورده است.

ــ بسیاری از اینان اختلال روانی دارند و به هذیان های تخیل گرفتارند و به همین نظر به جعل دروغ و اکاذیب پرداخته و آن را حقیقت می پندارند ( البته گروهی از روانپزشکان بر پای این نظریه صحه نمی گذارند).

ــ از کسانی هستند که در حل مسائل و دشواری ها ضعیف به نظر می رسند، ره به جائی ندارند تا در آن زمینه برای خود پناهی بیابند، از پدر و مادر و مربی سرخورده اند و تصورشان این است هر چه جفت بزنند طاق به عمل می آید.

ــ این حالت در تیپ زنان و دختران بیشتر وجود دارد و ظاهرا" وضع عاطفی آنان چنین حالتی را ایجاب کرده و یا لااقل پر و بال می دهد.

ــ در عالم بزرگسالان بیشتر رواج دارد تا در کودکان، و در نوجوانان و نوبالغان بیشتر است تا در جوانان و دیگر گروههای سنی.

ــ تیپی هستند رازدار که نمی خواهند اسرارشان کشف و برملا شود. و در این راه حتی ممکن است خود را نیز متهم سازند مثلا" زنی متهم به نازائی ممکن است مدعی شود بچه اش را سقط کرد و یا کشته و دفن کرده است. حتی حاضر است عقوبت سقط را تحمل کند تا این اتهام را از خود بزداید.

ــ و بد نیست یادآور شویم این حالت در تیپ معتادان (به همه اشکال و انواعش بیشتر وجود دارد تا دیگر گروهها و دستجات).

 عــــــوارض همــــــــراه

افسانه بافی با عوارضی همراه است از جمله ناپختگی های عاطفی است. مثلا" ممکن است در عالم خیال فردی را بسازد و او را در ذهن خود مجسم کرده و نامزد خویش به حساب آورد و برای او نامه ای عاشقانه تنظیم کرده و درباره عشق و عاشقی برایتان قصه بسازد بدون اینکه او اصلا" در سن و سالی باشد که لایق چنین وضع و سخنی باشد. گاهی به همراه آن حسادت است و بدخواهی آنها از اینکه دیگران آبروئی دارند و برایشان حسابی باز می شود ناراحتند و بدون اینکه چیزی از آنها کمو کسر شده باشد بدخواهی و حسادت دارند. در جنب آن گاهی دروغگوئی است که البته در مواردی خود فرد بدان هشیار است و میداند چه می گوید و چه میکند ولی در حین سخن در روالی افتاده است که به نظر او چاره ای جزء سر هم کردن دروغ ساختن ندارد. اینان بی اراده دروغ می گویند ولی برخی از آنها در حین بیان بدان آگاهند. آنچه در ذهن دارند بیان می کنند. به هر میزان که آرزوها بیشتر باشند دروغها بزرگتر و به اصطلاح عوام شاخدارتر است.

 خطـــــــر و عارضــــــه آن

افسانه بافی اگر شدید شود و صورت مزمن به خود بگیرد ممکن است فرد را به هذیان بکشاند این حالت مخصوصا" برای آنها که بر احساسات خود غلبه ای ندارند بیشتر ملاحظه می شود. این حالت خود موجب صدمه بر قوه تخیل است. عدم تعادل روانی، گرفتاری در توهم، نابسامانی کیفیات نفسانی از دیگر عوارضی است که خطر آن را کمتر از خطر افسانه بافی هذیانی نیست، پایه های حیات و شخصیت افراد بر اساس چنین وضع و حالتی لرزان شده و زندگی در خلاف مسیر واقعیت می افتد. همچنین به این نکته باید توجه داشت که افسانه بافی به کودک قدرت گریز از حقایق می دهد و این حالت آدمی را به دنیای نامطلوبی می کشاند و قدرت تحمل را از آدمی سلب کرده و کار به جائی می رسد که گاهی از شدت پرت و پلاگوئی خود را رسوا می سازد. گاهی این چنین افراد دچار وسوسه ایذاء و آزار رسانی می شوند. افسانه هائی می بافند که دیگران را به دام اندازند و خود را به تماشای آن پردازند و این خود زمینه ساز نگرانی های بسیاری است زیرا در آن تنها خود را خوب و مهم نشان دادن مهم نیست بلکه صدمه زدن به دیگران هم مطرح است.

 ریشـــــه ها و منشأ آن

قبلا" هم گفتیم که ریشه و منشأ اصلی افسانه بافی همانهائی هستند که در مبحث خیالبافی از آن سخن به میان آمده است. آنچه در این مبحث به عنوان تکمیل و تشریح می توان افزود مواردی است که بخشی از آنها بدین قرارند:

ــ عدم رشد روانی و عدم توان تجربه و عقل توسط فرد جبری پدید می آورد که جلوه آن به صورت افسانه بافی است.

ــ عده ای از روانشناسان بخش مهمی از علل افسانه بافی را به عواطف و خواسته ها و آرزوهای کودکان می دانند که ناشی از عدم توجه والدین به آن امر بوده و زندگی او را نابسامان کرده است.

ــ وجود بیماریها و مخصوصا" بیماریهای مربوط به ادراکات حسی ممکن است زمینه ساز توهمات گوناگون شده و بیمار را به صورت جنون افسانه باف و میتومن درآورد.

ــ افسانه سازی در مواردی ناشی از مشاهده فیلم ها، پرونده ها، مطالعه کتبی است که توان تخیل افراد را بالا برده و او را در شرایط نامساعدی قرار می دهد و در کل امری بی ریشه و بی اصالت است.

ــ وضع پریشان و نابسامان خانواده ها تا حدودی در این امر مؤثرند و نیز گرایش به عدم تشخیص نتایج تخیل اختراعی از تخیل حضوری در این رابطه مؤثر است. کودکانی که احساس وابستگی شان به خانه بسیار است در اثر دیدن کمترین دگرگونی و درهمی در محیط خانواده خود را در معرض خطر دیده و بی پناه احساس می کنند. چنین احساسی است که او را به خیالبافی و هذیان و جلوه ای از آن که افسانه بافی است می کشاند. زن و شوهر در حین درگیری ممکن است از قبل برای خود اندیشه ای و برنامه ریزی خاصی در زمینه بی پناهی داشته اند این کودک است که در این رابطه خود را بی پناه تر از هر کس احساس خواهد کرد.

شیـــــوه های درمــــــــان

مجددا" در بحث درمان متذکر می شویم که به مبحث خیالبافی مراجعه ای شود و در عین حال یادآوری می کنیم که: ریشه شناسی از مسائل مهم و از نکات اساسی است که باید مورد نظر باشد و می دانیم مادام که ریشه ها شناخته نشوند امکان درمان نخواهد بود. در طریق درمان ضروری است:

۱- افسانه باف را به واقعیت ها نزدیک کنیم آنچنان که پدیده ها را بشناسد و لمس کند.

۲- قدرت مشاهده را در افراد تقویت کنیم تا حقایق و پدیده ها را به چشم باز ببینند.

۳- گاهی از او بخواهیم که نتیجه لمس ها و مشاهدات خود را روی کاغذ آورده و به صورت گزارشی عرضه کرده و آن را در حضور دیگران به مرحله تطبیق برساند. و یا در مواردی آنچه را که دیده اند بیان نمایند.

۴- نیروی منطق و استدلال آنها را تقویت کنید تا هر چیزی را به گونه ای مستدل بیان نمایند و نیز از استدلال خود دفاع کنند.

۵- واداشتن به تفریح و گردش و بازی دست جمعی، اصولا" فعالیتهای گروهی، سرگرم کردن به بازیهای پرشور و نشاط، مخصوصا" بازیهائی که در آن رعایت نظم و تربیت و مقررات مطرح است در این رابطه می تواند بسیار مفید و مؤثر باشد.

۶- سرگرم داشتن به کارهای هنری و فعالیت هائی که در آن توجه به ریزه کاری و ظرافت مطرح است بسیار مؤثر است و در این رابطه اوقات فراغت او را پر کرد، البته با تلاش و فعالیتی سازنده.

۷- سرچشمه احساس حقارت ها، ضعف ها و زبونی ها، بی اعتمادی های او را بخشکانید و نیازهای او را تا حدود امکان برآورده سازید.

۸- اختلافات خانوادگی و نابسامانی های مربوط به آن را رفع کرده و برای کودک محیط امن و اعتماد پدید آورید در کل شرایط زندگی برای او عادی باشد.

۹- او را وادارید آنچه را که خیال می کند و برای آن افسانه می بافد به صحنه عمل درآورده و یا نشان دهد و از این طریق او را به تطابق با واقعیت بکشانید.

۱۰- در مواردی اگر سخن او را دروغ و ناروا یافتید به او تفهیم کنید که از مرز واقع خارج شده ولی او را مورد تمسخر و سرزنش و اتهام قرار ندهید.

 پیشگیــــــــــــری

علتها برای بروز چنین حالاتی روشن اند به ناچار باید به دنبال ایجاد شرایطی در پیشگیری رفت که باعث بروز چنان واقعه ای نگردد. طبیعی است که برای رسیدن به چنان مقصدی باید: در سلامت جسم و روان کودک بکوشیم، او را از عوارض ترس و اضطراب و احساس ناامنی دور داریم، محیط زندگی او را شادابی متعادل بخشیم، نیازهای مختلف او را به صورتی عادی و متعارف برآوریم، در تقویت فکر و اراده و اعتماد به نفس او بکوشیم، حقوق کودک را مورد تعدی و دستبرد قرار ندهیم، از حساسیتها پریشانحالیها، ریاکاری و دلقکی او را بی نیاز سازیم، محبت و پذیرش او را به گونه ای متعادل ساخته و احساس کمبود را در او بزدائیم و ...

حجاب عامل افزایش اعتماد به نفس

امروز با موضوعی برخورد کردم که برای من خیلی جالب بود شما هم بخونید بد نیست

حجاب: عامل افزایش اعتماد به نفس

 

                      

رعایت مسآله عفاف و حجاب در بهداشت روان افراد بسیار تاثیر گذاراست. به طوری که اضطراب و نگرانی را کم کرده ، و موجب بالا رفتن اعتماد به نفس اشخاص می گردد.

به گزارش ستاد اطلاع رسانی نخستین جشنواره و همایش نور ، دکتر سیما فردوسی ، عضو هیات علمی دانشکده روانشناسی دانشگاه شهید بهشتی و کارشناس برنامه های تلویزیونی ضمن بیان این مطلب گفت: جدیدترین تحقیقات نشان داده زنانی که مایل به نشان دادن خود به مردان غریبه هستند، به توانایی های درونی خودشان اعتماد کافی ندارند و از همین رو به سمت استفاده از جاذبه های ظاهری روی می آورند.

مدیر سابق گروه روانشناسی دانشگاه شهید بهشتی، در ادامه به تفکرات تربیتی متفاوت به عنوان آفتی برای پرورش دینی کودکان و نوجوانان اشاره کرد و گفت: جامعه ما دارای تفکرات متفاوت و سبک های مختلف تربیتی است. بنابراین لازم است در مرحله اول پدران، مادران و معلمان مدارس نسبت به جایگاه و اهمیت حجاب توجیه شوند تا در مرحله دوم با آموزش مفاهیم عفاف و حجاب از سنین خردسالی ، بتوانیم شاهد شکل گیری یک جامعه دینی یکپارچه باشیم و نفاق ها و دوگانگی های شخصیتی موجود که بر اثر تربیت های چندگانه است، بر طرف شود.

 

وی درمورد تاثیر رسانه ها به خصوص رسانه های تصویری و نقش آن در ترویج فرهنگ عفاف و حجاب تاکید کرد: مخاطبان در سنین نوجوانی و جوانی به صورت ویژه ای از رسانه ها خصوصا رسانه های تصویری الگو می پذیرند.

بنابراین لازم است رسانه ها به شکلی جذاب مساله پوشش را برای مخاطبان مطرح کنند و ویژه برنامه هایی را با تکیه بر تحقیقات محکم ترتیب دهند که باعث جذب نوجوانان، و جوانان گردد.

منبع:سایت تبیان

کودکان و خشونت در تلوزیون

 

تلويزيون مي تواند عامل مؤثري در رشد و تحول سيستمهاي ارزشي، و شكل دهنده رفتار باشد؛ ولي متأسفانه بسياري از برنامه هاي تلويزيون مروّج خشونت هستند. با تحقيق در مورد تأثير برنامه هاي خشونت آميز تلويزيون بر كودكان و نوجوانان، معلوم شده است كه آنها :

  •   ترس از خشونت ندارند.
  •   به تدريج مي پذيرند كه خشونت راهي براي حل مشكل است.
  •    به تقليد خشونت مي پردازند.
  •  ناخودآگاه با شخصيت هاي خاصي چه قربانيان و چه قرباني كنندگان همانند سازي مي كنند. لازم به ذكر است كه همانند سازي، ناآگاهانه و بسيار خطرناك است ولي الگو برداري آگاهانه است.

مشاهده خشونت در برنامه هاي تلويزيوني باعث پرخاشگري در كودكان مي شود. گاهي اوقات حتي ديدن يك برنامه خشونت آميز مي تواند پرخاشگري را افزايش دهد. كودكاني كه مكرراً نمايشهايي پر از خشونت را تماشا مي كنند و ازاين كار منع هم نمي شوند، به احتمال زياد ، به تقليد آنچه مي بينند مي پردازند. اثر خشونت تلويزيوني ممكن است فوراً در رفتار يا گفتار كودك نمودار شود و يا سالها بعد خود را نشان دهد. البته خشونت تلويزيوني تنها علت پرخاشگري يا رفتار خشونت آميز نيست ولي از عوامل مهم تلقي مي شود. والدين مي توانند با استفاده از راههاي پيشنهاد شده زير كودكان خود را از خشونت مفرط تلويزيوني محافظت كنند.

۱- به برنامه هايي كه كودكان مي بينند توجه كنيد و بعضي از آنها را همراه كودك خود ببينيد. چنانچه كودك خود را به هنگام تماشاي برنامه هاي خاص تلويزيوني همراهي كنيد ، مي توانيد سؤالهاي او را بهتر برايش توضيح دهيد و جلوي كج فهمي او را بگيريد.

۲- زمان تماشاي برنامه هاي تلويزيوني را محدود كنيد. توجه داشته باشيد كه تلويزيون را نبايد دراتاق خواب بچه ها قرار دهيد. با اين عمل خود باعث مي شويد كه كودك با اثرات منفي برنامه هاي خشونت آميز تلويزيوني ، به خواب نرود ؛ همچنين نظم ساعت خواب و بيداري او مختل نمي شود.

۳- به كودكان خود تذكر دهيد كه اگر چه هنرپيشه حقيقتاً مجروح نشده يا به قتل نرسيده است، لكن اين گونه خشونتها در دنياي واقعي يا بسيار دردناك است يا منجر به مرگ مي شود.

۴- هنگامي كه برنامه هاي خشونت آميز پخش مي شود، يا كانال را عوض كنيد يا تلويزيون را خاموش كنيد. توضيح دهيد كه مشكل آن برنامه چيست و به گونه اي با منطق درخور فهم كودك ، آسيب و ضرر موجود در آن برنامه را توضيح دهيد تا ميل كودك يا اصرار او براي تماشاي اين گونه برنامه ها كاهش يابد.

۵- در حضور بچه ها صحنه هاي خشونت آميز را تأييد نكنيد و بگوييد كه بدترين شيوه براي حل يك مشكل، روش خشونت آميز است.

۶- تأثير همسن و سالان و دوستان و همكلاسي ها بايد به حداقل برسد. به اين منظور با والدين بچه هاي ديگر تماس بگيريد و در مورد نوع برنامه ها ي تلويزيون و مدت زمان مناسب براي تماشاي تلويزيون توافق كنيد.

 والدين با استفاده از اين روشها مي توانند اثر مخرب تلويزيون را در ديگر حيطه هاي زندگي از قبيل شكل گيري ها و قالب پذيري هاي جنسيتي يا نژادي پيشگيري كنند. مدت تماشاي تلويزيون توسط كودكان ، جدا ازمحتواي آن بايد كم شود چون كودكان را از پرداختن به فعاليت هاي مفيد ديگر از قبيل مطالعه، بازي  با دوستان و رشد و پرورش علائق خود باز مي دارد. اگر والدين در امر محدود كردن كودكان خود مشكل دارند يا نگراني هايي در باب چگونگي رفتار خود در مقابل واكنش هاي كودك نسبت به برنامه هاي تلويزيوني دارند، مي بايست با يك روان شناس كودك و نوجوان مشاوره كنند و از رهنمودها و تجارب او برخوردار شوند

خلاقیت در کودک

خلاقیت در کودک

خلاقيت قابليتي است كه در همگان وجود دارد اما نيازمند پرورش و تقويت مي‌باشد تا به سر حدشكوفايي برسد. فرد خلاق كسي است كه از ذهني جستجوگر و آفريننده برخوردار باشد. خلاقيت عبارت است از « توانايي ديدن چيزها به شيوه هاي جدي، شكستن مرزها و فراتر رفتن از چارچوب ها، فكر كردن به شيوه اي متفاوت، ابداع چيزهای جديد، استفاده از چيز هاي نا مربوط و تبديل آن به شكل هاي جديد.» می توان نتیجه گرفت که خلاقیت برآیند فرآیندهای ذهنی و شخصیتی فرد بوده و به تولیدات و آثاری منجر می شود که نو و بدیع بوده، خاصیتی متکامل داشته و با واقعیتها، منطبق بوده و در غایت به سود جامعه بشری هستند.

خانواده يكي از عوامل بسیار مهم در رشد و پرورش خلاقيت کودکان محسوب مي گردد که نقش مهمي در شكوفايي خلاقيت هاي  كودكان  دارد. از آنجا كه كودك حساسترين مراحل رشد خلاقيت را در محيط خانه سپري مي‌كند، محيط مناسب خانوادگي، شيوه و نگرش‌هاي صحيح فرزندپروري در رشد و شكوفايي خلاقيت سهم مهمي ايفا مي‌كند. « كليگان » ( 1971 ) معتقد است براي ظهور خلاقيت راههاي زيادي در شيوه‌هاي فرزندپروري وجود دارد كه مي‌تواند باعث ظهور يا محو خلاقيت شود. نحوه تربيت و استفاده از شيوه‌هاي دموكراتيك يا مستبدانه، اعمال نحوه انضباط و شيوه ابراز محبت هر كدام به نوعي در پرورش يا سركوب خلاقيت کودکان مؤثر است. اساساً پرورش عنصر انگیزشی خلاقیت باید در بستر خانواده صورت گیرد، زیرا مستعدترین محیط برای شکل دهی آن محیط کلامی و نظام تربیتی و رفتاری خانواده است. کودک و نوجوان اوقات زیادی را در خانواده سپری می­کنند، بنابراین این طبیعی است که بیشترین تاثیر را نیز از آن بپذیرند. بیان این نکته از آن روست که بگوییم هر چند می توان در محیطی غیر از خانواده (آموزشگاه یا جایی دیگر) به تقویت عناصر انگیزشی خلاقیت مبادرت ورزید، اما تاثیر این عوامل به اندازه و اهمیت عامل نخستین نیست. پس بهتر است که هدایت­ها و روش­های اتخاذ شده محیط دوم یعنی «محیط یادگیری» به محیط نخستین یعنی خانواده نیز انتقال یابد و در آنجا هم مورد تمرین و تقویت قرار گیرد؛ این انتقال زمینه­های تثبیت و تحکیم انگیزش خلاقه را بیش از پیش فراهم آورد.

 در واقع والدين از طريق درگير شدن در فعاليتهاي خلاق كودك در رشد خلاقيت او سهيم هستند. خانواده ها باید فرصتهاي لازم را براي سؤال كردن، كنجكاوي و كشف محيط به كودكان بدهند و هرگز آنان را تنبيه و تهديد نكنند. زمينه رشد خلاقيت در خانه زماني فراهم مي شود كه به كودكانتان آزادي زيادي بدهيد و به آنها به عنوان يك فرد احترام بگذاريد، از نظر عاطفي در حد اعتدال به آنها نزديك شويد و بر روي ارزشهاي اخلاقي و نه قوانين خاص تأكيد نماييد. محیط خانه را به صورتي درآوريد كه در آن فعاليت، بازي و خنده به مقدار زيادی وجود داشته باشد. شما و كودكانتان سعي نمائيد كارها را به روش هاي جديد و جالب انجام دهيد. با تشويق و تأييد رفتار كودك و فراهم آوردن زمينه هاي مساعد و تدارك بازيهاي دلخواه او، قدرت تخيل و خلاقيت كودك را تقويت كنيد. خيالپردازيهاي كودكان را سرزنش نكنید زيرا خلاقيت او را محدود مي سازید. 

 تحقيقات نشان مي دهد كه والدين  كودكان خلاق در رفتار خود هماهنگي  بيشتري نشان مي دهند، كودكان خود را آنگونه  كه هستند قبول دارند و آنها را  به كنجكاوي درباره اشياء  و امور تشويق مي  كنند و كودكان خود  را در انتخاب  موضوعات مورد علاقه  آزاد مي گذارند و كارها و برنامه هاي آنان را تحت  نظر دارند و پي گيري مي  كنند. شايسته  است والدين  تا آنجا  كه امكان دارد كودكان  خود را مستقل بار آورده و در ايجاد اعتماد به نفس، آنان  را ياري كنند  و دستاوردهاي آنان را با آغوش باز پذيرا  شوند و هنگام شكست، به جاي سرزنش، راهنما و راهگشاي مشكلات  كودكان خود باشند، تا كودكان بتوانند ضمن  احساس ارزشمندي در انجام كارها، راه حل ها و عقايد غير معمول و دور از ذهن  را نيز بيازمايند، چراكه چنين  كارهايي پايه و مايه اصلي خلاقيت است.

اغلب  اوقات اگر كمي  وقت و حوصله  كنيم  متوجه وجود خلاقيت در بچه ها مي شويم. بهترين زمان براي اطلاع از خلاقيت كودكان ، تماشاي آنها به هنگام بازي  است. خلاقیت عامل مهم بازی است. كودك را در حالي كه آزادانه و فارغ البال  با مواد و اسباب بازيهايش  سرگرم بازي است تماشا كنيد. كودكان خلاق اغلب براي هر يك  از وسايل بازي خود  موارد استفاده متفاوتي پيدا مي كنند و قبل از اينكه  از وسيله اي  به سراغ وسيله ديگر بروند از آن به انواع مختلف استفاده مي نمايند. كودك خلاق اغلب از منابع خود به انواع و اشكال  مختلف و گاه حيرت انگيز  استفاده مي كند.ممكن است  يك جعبه خالي براي كودك خلاق  ارزشي به مراتب بيش  از بهترين و پيچيده ترين اسباب بازيها داشته باشد. کودکان خلاق می توانند با توجه به موقعیت و مکان خاص بازی را تغییر دهند، بازیهای جدید ابداع کنند، مقررات خاصی وضع کنند، رهبری بازی را در دست گرفته و با سازمان بندی منسجم په به صورت فردی و چه به صورت گروهی بازی کنند. بازی این گونه افراد از تنوع و گوناگونی آکنده بوده و می توانند با توجه به علایق خود و بازی کنان هدفهای بازی را اعمال کنند. در مقابل کودکانی که از خلاقیت بی بهره بوده و یا خلاقیت کمی دارند در بازی ها نقش پیرو را به عهده گرفته، خود را ملزم به رعایت کامل مقررات بازی می دانند، تخطی از قوانین را جایز نشمرده و بازی را بیشتر به عنوان وظیفه و کار تلقی می کنند تا وسیله ای برای رشد، بنابراین سهم آنها از لذت بازی کمتر از کودکان خلاق است. 

ویژگیهای کودکان خلاق:

1. كودكان خلاق اغلب با آب  و تاب حرف مي زنند. ذكر جزييات يك ماجرا  و به تفضيل سخن گفتن  مي تواند نشانه قدرت  خيال و تصور زياد باشد.

2. دقت و توجه شدید در گوش  دادن، مشاهده كردن يا انجام دادن  كاري دارند.

3. شور و نشاط و مشغوليتهاي  شديد جسماني دارند. 

4. در صحبتهای خود از قیاس استفاده می کنند.

5. عادت به وارسی منابع مختلف دارند.

6. با دقت به اشیا و پیرامون خود می نگرند.

7. اشتیاق به صحبت کردن درباره كشفيات با ديگران دارند.

8. توانایی ابداع بازیهای جدید و تغییر در بازیها دارند.

9. کنجکاوی زیادی برای سردرآوردن از امور دارند.

10. در گفتار خود جسارت زیادی دارند.

11. سئوالات عجیبی طرح می نمایند.

انگيزه و خلاقيت كودک در محيط خانواده زماني از بين مي رود كه :

1- تاكيد بيش از حد والدين بر هوش و حافظه كودک

2- ايجاد رقابت ميان كودكان

3- تاكيد افراطي بر جنسيت كودک 

4- قرار دادن قوانين خشك و دست و پا گير در منزل

5- عدم آشنايي والدين با مفهوم واقعي خلاقيت

6- انتقاد مكرر از رفتارهاي كودک

7- بيهوده شمردن تخيلات كودک

8- عدم شناسايي علائق دروني كودک

9- عدم وجود حس شوخ طبعي در محيط منزل

10- تحميل نقش بزرگسال به كودک

 برای افزایش خلاقيت كودكان باید:

1. هرگز کودک را تحقير نکنيم. کودکي که احساس حقارت کند هرگز دست به خلاقيّت نمي‌زند. 

2. محيطي مناسب براي انجام كارهاي خلاق آنها فراهم نماييد.

3. امكانات و وسايلي در اختيار آنها قرار دهيد تا به كمك آنها خلاقيت هاي خود را ابراز نمايند. به عنوان مثال وسايل موسيقي، نقاشي و طراحي و ...

4. كارهاي خلاق كودكان را تشويق كنيد و آنها را در معرض نمايش قرار داده و از ارزيابي بيش از حد آنان خودداري كنيد.

5. به عنوان بزرگسال، خود به انجام كارهاي خلاق بپردازید و اجازه دهيد كودكان شما شاهد كارهاي خلاق تان باشند.

6. به شيوه هاي آموزشي در خانواده خود توجه داشته باشيد.

7. براي كارهاي خلاق ديگران ارزش قائل شويد.

8. از تأكيد بر تصورات قالبي در خصوص جنسيت كودكان شديداً خودداري نماييد. ( به عنوان مثال دختر ماشين بازي نمي كند، پسر عروسك بازي نمي كند يا پسر گريه نمي كند.)

9. امكان شركت در فعاليت ها و كلاسهاي ويژه را براي آنان فراهم نماييد.

10. اگر مشكلات يا گرفتاريهاي در خانواده وجود دارد از آن مشكلات به شيوه مثبتي استفاده كنيد و با تشويق به كودك خود اجازه ابراز احساسات و اظهار نظر بدهيد.

11. توجه داشته باشييد كه استعداد فقط سهم كوچكي از خلاقيت است و تمرين و نظم بخشيدن به آن از اهميت بيشتري بر خوردار است.

12. اجازه بدهيد كودك خودش باشد حتي اگر رفتارهاي عجيب از او سر بزند و سعي كنيد در حضور جمع كودك خود را خلاق معرفي نكنيد؛ در غير اين صورت اطرافيان انتظارات بيش از حدي از كودك شما خواهند داشت.

13. با كودك خود شوخ طبع و مهربان باشيد.

 

منابــــع:

1. برات، نگين. ( 1382، 29 مهر ). خلاقیت و یادگیری در کودکان. همشهری، ص 19.

2. پیرخائفی، علیرضا. ( 138۲). خلاقیت و هوش ( مبانی نظری و پژوهشی ). تهران: انتشارات مهربرنا.

3. سليماني، افشين. ( 1381 ). كلاس خلاقيت. تهران: انتشارات انجمن اولیا و مربیان.

4. گريوز، گارگيلو، اسلادر. ( 1379 ). خلاقیت (شناخت  ويژگي هاي كودكان  و برخورد مناسب  با آنها )( ترجمه مهدی قراچه داغی ). تهران: پیک بهار.

5. مهجور، رضاسیامک. ( 1383 ). روان شناسی بازی. تهران: انتشارات ساسان.

بازی کودکان

بازی کودکان

بازی عبارت است از هرگونه فعالیت جسمی یا ذهنی هدفدار که به صورت فردی یا گروهی انجام شود و موجب کسب لذت و برآورده شدن نیازهای کودک گردد. کودکان، نقاط قوت و ضعف خود از جمله تمایل به فرمان دادن یا فرمان بردن، تهاجم یا تسلیم، اجتماعی بودن یا منزوی بودن و همچنین احساسات دوستانه یا خصمانه، افسردگی یا شادی، امیال و آرزوهای خود را از طریق بازی نشان می دهند. کودکان به بازیهای متفاوتی می پردازند که هر کدام از بازیها نشان دهنده یکی از احساسات آنها می باشد. کودکان برای بیان رفتارهای پرخاشگرانه خود به بازیهایی می پردازند که در آن بتوانند با حمله و تخریب پدیده های عادی و معنوی راهی برای بروز خشم خود پیدا کنند. همچنین برای بیان آرزوها و امیال خود به رویا و تخیل می پردازند و برای رسیدن به هرآنچه که آرزو دارند خود را با بازیهای تخیلی سرگرم می کنند و سرانجام برای ساخت و پیدا کردن نقش مورد علاقه خود به بازیهای تقلیدی می پردازند. در ادامه انواع بازی کودکان شرح داده می شوند.

انـــــواع بـــــازی کودکـــــان

بازیهای جسمی:

بازیهای جسمی از قدیمی ترین انواع بازیها هستند. کودک برای خارج ساختن نیرو ( انرژی ) اضافی بدن خود و یا رهایی از خمودگی و خستگی، اوقاتی را به بازیهای جسمی اختصاص می دهد. از مشخصات این بازی، نیاز به محیط مخصوص بازی و توان جسمی کودک در اجرای بازی است. بازیهای جسمی می توانند هم به صورت گروهی و هم به صورت انفرادی و یا ترکیبی از هر دوی آنها انجام گیرند.

 بازیهای تقلیدی:

کودک در هر دوره ای دست به بازیهای تقلیدی می زند. کودک در آغاز به تقلید نقش مطمئن دوستان، والدین، خواهران، برادران و کلا نزدیکان می پردازد و از ایفای نقش آنها، بزرگترین لذت و تجربه را به دست می آورد. در دوران دبستان بیشتر نقش مربیان و معلمان را ایفا می کند و هنگامی که به سن نوجوانی نزدیک می شود، الگوی رفتاری او نیز تغییر می یابد. از این سنین کودک ( نوجوان ) به تقلید رفتار همسالان خود می پردازد. در واقع از این زمان به بعد تقلید نقش از طرف کودک دیگر به عنوان بازی نیست، بلکه آغازی است برای چگونگی هم خوانی با گروههای اجتماعی و ایفای نقش واقعی زندگی.

 بازیهای نمایشی:

مهمترین بازی که در آن احساسات، نیازها و عواطف کودکان می تواند بروز و ظهور کند، بازی نمایشی است. بازی نمایشی می تواند کمک کند تا کودک از خود مرکزی بیرون آید و متوجه بیرون خود شود و همچنین به کودک فرصت می دهد تا شخصیت درونی خود را آشکار کند. اگرچه بازیهای تقلیدی و نمایشی با هم مشترکند و در حقیقت بازی نمایشی خود نوعی از بازی تقلیدی است؛ اما نکته ظریف این جاست که در بازی تقلیدی، کودک سعی به تقلید نقش دارد، در حالیکه بلازی نمایشی کودک غلاوه بر تقلید نقش، انتظار خود از آن نقش را نیز بیان می دارد.

بازیهای نمادین:

بازیهای نمادین نقطه اوج بازی های کودکانه است که از حدود یک و نیم یا دو سالگی آغاز می شود و در پنج و شش سالگی به کمال خود می رسد، و تا هشت و نه سالگی نیز ادامه می یابد. در واقع، بازی نمادین زمانی آغاز می شود که کودک به تدریج زبان می گشاید و توانایی کاربرد علائم و نمادهای زبان را دارد. بازی های نمادین، با بازی های تقلیدی و نمایشی تفاوت دارد. در بازی های تقلیدی و نمایشی، کودک با استفاده از وسایل موجود به برون فکنی یا درون فکنی امیال و خواسته های خود می پردازد و از این طریق، به لذتی درونی و برونی دست می یابد و خود را از قید تنش ها رها می سازد. دربازی های تقلیدی و نمایشی، کودک سعی دارد به اشیا و وسایل واقعی موجود در محیط خود دست پیدا کرده و با آن وسایل بازی کند اما در بسیاری از اوقات، محدودیت ها مانع دستیابی کودک به ابزار و وسایلی است که در بازی به آن نیاز دارد. در این مرحله است که کودک، برای حل مشکل خود، به بازی های نمادین روی می آورد و عناصری تازه وارد بازی کودکان می شوند. واقعیت ها تغییر شکل می یابند. اشیایی که وجود ندارند به وسیله اشیای دیگر به نمایش در می آیند.

بازیهای تخیلی:

بازیهای تخیلی ریشه در خلاقیت کودک دارند. تخیل کودک به مرور و همگام با رشد ذهنی او از مرحله بازیها خارج شده و به صحنه داستانها و گفتارهای کودک کشانده می شود.نظریه پردازان معتقدند  رشد تخیل کودک در هنگام کودکی و از طریق بازی می تواند باعث گردد تا در زندگی بزرگسالی این کودکان تبدیل به هنرمندان، نویسندگان، نقاشان، مخترعین و کاشفانی بزرگ گردند.

 بازیهای آموزشی:

بازیهای آموزشی، برای تقویت و رشد قوای حسی و ذهنی کودک می باشد. آنچه در بازیهای آموزشی مورد نظر است، چگونگی استفاده از بازی در رشد قوای حسی حرکتی و به فعالیت واداشتن کودک از طریق تمرین با وسایل بازی است. از جمله بازیهای آموزشی می توان از بازیهای دستی مثل پازل نام برد. نظارت مربیان و والدین در بازیهای آموزشی بسیار بااهمیت و حساس است؛ اما میزان این نظارت باید تا حدی محدود باشد. با این که هدف از انجام بازیهای آموزشی، بیشتر آموزش است تا بازی، اما جنبه بازی گونه بودن آن بایدحفظ شود. باید سعی شود کنترل اصلی در اختیار کودک بوده و جهت و مسیر آن را خود کودک تعیین کند، تنها هنر مربی یا والدین، هدایت جهت و مسیر بازی به صورت غیرمستقیم و غیرتحمیلی به سوی آموزش است.

اختلال بي اشتهايي رواني (anorexia)

 
اختلال بی اشتهایی روانی
 
در اين دوران که همراه با تغييرات جسمي و جنسي مي باشد. تحولات زيادي روي مي دهد. تغييرات روي داده تاثير بسيار زيادي در شخصيت فرد مي گذارد. در صورتي که نوجوان بتواند از اين مرحله به نحو مناسبي عبور کند و به مرحله بعدي يعني جواني برسد به شخصيتي منسجم تر دست پيدا مي کند، در غير اين صورت به شخصيتي از هم پاشيده تبديل خواهد شد. از آنجا که اين دوران را دوران طوفان و فشار مي نامند مسائل مختلف باعث مي شود؛ نوجوان به يک شخصيت رشديافته و يا رشد نيافته تبديل شود. با وجودي که نوجوانان در مقابل هيچ يک از اختلالات رفتاري مصونيت ندارند. ولي پاره اي از اختلالات رفتاري و نابهنجاري رواني در بين آنها شيوع مي يابد. يکي از اين اختلالات شايع اختلال هاي تغذيه اي است.
از آنجا که بسياري از تغييرات بدني در دوره نوجواني صورت مي گيرد، بسياري از نوجوانان براي صفات بدني احساس خجالت و کمرويي مي کنند. اکثر نوجوانان درباره رشد وضعيت بدني خود حساسيت نشان مي دهند. جذابيت بدني ، تيپ ، صورت ظاهري ، وزن بدن و زمان وقوع هر يک از ويژگي هاي جسمي و مقايسه خود با ساير نوجوانان براي هر دختر و پسري حائز اهميت است.

 يکي از جذابيت هابي بدني «چاق يا لاغر بودن» است که ممکن است منبع نگراني براي نوجوان باشد که واکنش عاطفي نوجوان به آن بر رشد هويت و شخصيت ، ارتباطات اجتماعي و رفتارهاي اجتماعي نوجوانان تاثير مي گذارد.نوجوان تصور ذهني خاصي از بدن خويش پيدا مي کند، اين تصوير ذهني يا تصويري که فرد از خود در آينه مي بيند متفاوت است و شامل برداشت بدني همراه با برداشت ذهني است و هرگونه نقص بدني ، برداشت ذهني نوجوان را از بدن خويش مختل مي کند روانش شناسي بنام کولب ، تصوير ذهني را به درک بدني و فهم بدني تقسيم نموده است.
درک بدني عبارت از برداشتي است که فرد از بدن خويش دارد و فهم بدني مربوط به دروني ساختن احساساتي است که فرد در مورد شخصيت خود از داخل و خارج کسب مي کند.همه افراد علي الخصوص نوجوانان دوست دارند تصوير مثبتي از ظاهر و شخصيتشان نزد ديگران داشته باشند. بسياري از نوجوانان بالاخص دختران ظاهر طبيعي بدنشان را دوست ندارند و مي خواهند از هر طريق ممکن خود را مطابق الگوهاي خاص لاغري افراطي به عنوان حالت جسمي ايده آل تغيير دهند.

  بسياري از نوجوانان به دليل بي نظمي در خورد و خوراک دستخوش اضافه وزن يا کم وزني مي شوند. اما پس از مدتي اکثريت آنان به يک وزن مطلوب رسيده و از طريق ورزش يا رژيم غذايي آن را حفظ مي کنند. متاسفانه برخي از نوجوانان به دليل پرخوري مبتلا به فربهي مي شوند. در ساير موارد رژيم غذايي طولاني و مفرط ممکن است به نحوي منجر به کم شدن وزن شود و اصرار به داشتن بدني متناسب و ايده آل و گرفتن رژيم هاي افراطي و خطرناک مي تواند زندگي نوجوان را تهديد کند که اين وضعيت را بي اشتهايي عصبي گويند. بي اشتهايي به معني فقدان ميل به غذا و تحريک پذيري و البته به معناي عصبي بودن است بنابراين اين اختلال را مي توان روان رنجوري فقدان اشتها ناميد. بي اشتهايي عصبي يک اختلال رواني مي باشد که طي آن فرد علي رغم گرسنگي از خوردن غذا به حد کافي امتناع مي کند و وزن زيادي کم مي کند. معمولا اين بيماري به دنبال رژيم گرفتن عادي آغاز مي شود و در اين شرايط فرد علي رغم لاغري زياد تصور معوجي از بدن خود دارد و خود را چاق تر از حد طبيعي و واقعي خود مي داند. احتمال وقوع اين بيماري در دختران نوجوان طبقه متوسط و بالا شايعتر است تا پسران.
افراد روان بي اشتها حدي را براي وزن خود تعيين مي کنند که به مراتب پايين تر از حد قابل قبول براي هم سنها و هم قدهاي آنهاست و غالبا وزن بدنشان به 15درصد کمتر از وزن طبيعي مي رسد. والدين غالبا از شروع اين بيماري متعجب مي شوند زيرا فرزندشان هميشه «بهنجار» به نظر مي رسيده است.
بزرگسالاني که دچاراين بيماري هستند در دوران کودکي بچه هاي خيلي خوبي بوده اند ساکت ، مطيع و هميشه وابسته و مشتاق جلب رضايت ديگران بوده اند. غالب آنان دانش آموزان خوبي بوده اند. وقتي به اين پديده به دقت مي نگريم ، متوجه خواهيم شد که غالب نوجوانان بي اشتها، دست کم به طور ناخودآگاه ، احساس مي کنند که به آنان اين اجازه داده نشده که عهده دار زندگي خود باشند و نتوانسته اند از خود هويتي بيابند. شايد اين واکنشي است که به صورت نيازي وسواس آميز به کنترل همه جوانب زندگي ظاهر مي شود، به خصوص کنترل بدن خودشان.
در عين حال ممکن است احساس کنند که نمي توانند خود را با تغييرات ناشي از بلوغ جنسي تطبيق دهند. اجتناب مفرط از خوردن غذا که ممکن است باعث قطع قاعدگي در دختران شود و جلوي بروز خصوصيات ثانوي جنسي را بگيرد، شايد به طور ناخودآگاه وسيله اي باشد که نوجوان براي اجتناب از بزرگ شدن از آن استفاده مي کند.

علل اختلال بي اشتهايي رواني

اين اختلال معمولا تحت تاثير عوامل مختلفي ايجاد مي شود. اين عوامل را مي توان تحت عنوان فشارهاي فرهنگي و اجتماعي ، عوامل زيست شناختي و عوامل روان شناختي طبقه بندي کرد.

عوامل روان شناختي

اختلالات خوردن اغلب نشانه اي از وجود مشکلاتي از قبيل کمال گرايي ، فقدان مهارتهاي ابراز وجود و يا پايين بودن و احساس ارزشمندي است. از سوي ديگر برخي از اختلالات رواني همچون افسردگي مي تواند در ايجاد اختلالهاي تغذيه موثر باشند.

عوارض ناشي از ابتلا به اختلال بي اشتهايي رواني

پوکي استخوان ، بي خوابي ، عصبي بودن ، توقف قاعدگي در دختران ، بيماري هاي قلبي ، کاهش حرارت بدن و فشار خون ، لرزش بدن ، خشکي پوست ، دست و پاهاي سرد، مشکلات گوارشي ، کم مويي و ساير بيماري هاي مرگبار همچون خودکشي به علت عزت نفس پايين.

درمان اختلال

هيچ داروي مشخصي وجود ندارد که تاثير آن بر اين بيماري قطعي باشد اما دو رويکرد عمده در درمان روان شناختي اين بيماري مطرح مي باشد. رفتار درمانگري و خانواده درماني.
در درمان اين بيماري بايد تلاش کرد که نگرش فرد نسبت به خود تغيير کند تا با مشکلات شخصي و عاطفي خود به صورت منطقي برخورد نمايد و سعي نمايد تا با کمک مشاوران و درمانگران مجرب مشکل خود را حل کند.

وسواس چیست؟

وسواس چیست؟
 
وسواس یک ایده، فکر، تصور، احساس یا حرکت مکرر یا مضر که با نوعی احساس اجبار و ناچاری ذهنی و علاقه به مقاومت دربرابر آن همراه است. بیمار متوجه بیگانه بودن حادثه نسبت‏به شخصیت‏خود بوده از غیر عادی و نابهنجار بودن رفتار خودآگاه است.روانشناسان وسواس را نوعی بیماری از سری نوروزهای شدید می‏دانند که تعادل روانی و رفتاری را از بیمار سلب و او را در سازگاری با محیط دچار اشکال می‏سازد و این عدم تعادل و اختلال دارای صورتی آشکار است.
روانکاوان نیز وسواس را نوعی غریزه واخورده و ناخودآگاه معرفی می‏کنند و آن را حالتی می‏دانند که در آن، فکر، میل، یا عقیده‏ای خاص، که اغلب وهم‏آمیز و اشتباه است آدمی را در بند خود می‏گیرد، آنچنان که حتی اختیار و اراده را از او سلب کرده و بیمار را وامی‏دارد که حتی رفتاری را برخلاف میل و خواسته‏اش انجام دهد و بیمار هرچند به بیهودگی کار یا افکار خودآگاه است اما نمی‏تواند از قید آن رهایی یابد.
وسواس به صورتهای مختلف بروز می‏کند و در بیمار مبتلای به آن این موارد ملاحظه می‏شود :
اجتناب؛ تکرار و مداومت؛تردید؛شک در عبادت؛ترس؛دقت و نظم افراطی؛اجبار و الزام؛احساس بن بست؛عناد و لجاجت.
علائم دیگر:
در مواردی وسواس بصورت، خود را در معرض تماشا گذاردن، دله دزدی، آتش زدن جایی، درآوردن جامه خود، بیقراری، بهانه‏گیری، بی‏خوابی، بدخوابی، بی‏اشتهایی،... متجلی می‏شود آنچنانکه به اطرافیانش این احساس دست می‏دهد که نکند دیوانه شده باشد.
● انواع وسواس:
وسواسهایی که تمام فکر و اندیشه افراد را تحت تاثیر قرار داده و احاطه‏شان می‏کند معمولا بصورتهای زیر است:
۱) وسواس فکری:
این وسواس بصورتهای مختلف خود را نشان می‏دهد که برخی از نمونه‏های آن بشرح زیر است:
▪ اندیشه درباره بدن:
بدین گونه که بخشی مهم از اشتغالات ذهنی و فکری بیمار متوجه بدن اوست. او دائما به پزشک مراجعه می‏کند و در صدد به‏دست آوردن دارویی جدید برای سلامت‏بدن است.
▪ رفتار حال یا گذشته:
مثلا در این رابطه می‏اندیشد که چرا در گذشته چنین و چنان کرده؟ آیا حق داشته است فلان کار را انجام دهد یا نه؟ و یا آیا امروز که مرتکب فلان عملی می‏شود آیا درست می‏اندیشد یا نه؟ تصمیمات او رواست‏یا ناروا ؟
در رابطه با اعتقادات: زمانی فکر وسواسی زمینه را برای تضادها و مغایرت‏های اعتقادی فراهم می‏سازد. مسایلی در زمینه حیات و ممات، خیر و شر، وجود خدا و پذیرش یا طرد مذهب ذهن او را بخود مشغول می‏دارد.
▪ اندیشه افراطی:
زمانی وسواس در مورد امری بصورت افراط در قبول یا رد آن است‏با اینکه بیمار خلاف آن را در نظر دارد ولی بصورتی است که گویی اندیشه مزاحمی بر او مسلط است که او را ناگزیر به دفاع از یک اندیشه غلط می‏سازد، از آن دفاع و یا آن را طرد می‏کند بدون اینکه آن مساله کوچکترین ارتباطی با زندگی او داشته باشد; مثلا در رابطه با دارویی عقیده‏ای افراطی پیدا می‏کند بگونه‏ای که طول عمر، بقای زندگی و رشد خود را در گرو مصرف آن دارو می‏داند، اگرچه در اثر مصرف به چنان نتیجه‏ای دست نیابد.
۲) وسواس عملی:
وسواس عملی به شکلهای گوناگون خود را بروز می‏دهد که ما به نمونه‏ها و مواردی از آن اشاره می‏کنیم :
▪ شستشوی مکرر:
مردم بر حسب عادت تنها همین امر را وسواس می‏دانند و این بیماری در نزد زنان رایجتر است.
▪ رفتار منحرفانه:
جلوه آن در مواردی بصورت دزدی است و این امر حتی در افرادی دیده می‏شود که هیچ‏گونه نیاز مادی ندارند.
▪ دقت وسواسی:
نمونه‏اش را در منظم کردن دگمه لباس و... می‏بینیم و وضعیت فرد بگونه‏ای است که گویی از این امر احساس آرامش می‏کند.
▪ شمردن:
شمردن و شمارش‏ها در مواردی می‏تواند از همین قبیل بحساب آید مثل شمردن نرده‏ها با اصرار بر این که اشتباهی در این امر صورت نگیرد.
▪ راه رفتن:
گاهی وسواس‏ها بصورت راه رفتن اجباری است. شخص از این سو به آن سو راه می‏رود و اصرار دارد که تعداد قدمها معین و طبق ضابطه باشد. مثلا فاصله بین دو نقطه از ده قدم تجاوز نکند و هم از آن کمتر نباشد.
۳) وسواس ترس:
صورتهای ترس وسواسی عبارت است از: ترس از آلودگی - ترس از مرگ - ترس از دفع - ترس از محیط محدود - ترس از امری خلاف اخلاق - ترس از تحقق آرزو.
۴) وسواس الزام:
در این نوع وسواس نمی‏تواند خود را از انجام عمل و یا فکری بیرون آورد و در صورت رهایی از آن فکر و خودداری از آن عمل موجبات تنش در او پدید خواهد آمد.
وسواس در چه کسانی بروز می کند؟
▪ در رابطه با سن
تجارب حیات عادی افراد نشان می‏دهد که وسواس همگام با بلوغ و در غلیان شهوت در افراد پایه گرفته و تدریجا رشد می‏کند. اگر در آن ایام شرایط برای درمان مساعد باشد بهبودهای نسبی و دوره‏ای پدید می‏آید وگرنه بیماری سیر مداوم و رو به رشد خود را خواهد داشت تا جایی که خود بیمار به ستوه می‏آید.
▪ در رابطه باهوش:
بررسیهای علمی نشان داده‏اند که وضع هوشی آنها در سطحی متوسط و حتی بالاتر از حد متوسط است. وسواسی‏هایی که دارای هوش اندک و یا با درجه ضعیف باشند بسیار کمند بر این اساس رفتار آنها نباید حمل بر کم‏هوشی شان شود.
▪ در رابطه با اعتقاد:
▪ در رابطه با شخصیت و محیط:
تجارب نشان داده‏اند آنهایی که در زندگی شخصی حساس‏ترند امکان ابتلایشان به بیماری وسواس بیشتر است و غلبه وسواس بر آنها زیادتر است. در بین فرزندانی که والدینشان معمولا محکومشان می‏کنند این بیماری بیشتر دیده می‏شود.
پاره‏ای از تحقیقات نشان داده‏اند که شخصیت والدین و حتی صفات ژنتیکی، روابط همگن خویی و محیطی در این امور مؤثرند بهمین نظر وسواس در بین دوقلوهای یکسان بیشتر دیده می‏شود تا در دیگران، اگر چه ریشه‏های اساسی و کلی این امر کاملا مشهود نیست.
مساله شخصیت را اگر با دامنه‏ای وسیعتر مورد توجه قرار دهیم خواهیم دید که این امر حتی در برگیرنده افراد و اشخاص از نظر جوامع هم خواهد بود. وسواس بر خلاف بیماری هیستری است که اغلب در جوامع عقب نگهداشته شده دیده می‏شود، در جوامع بظاهر متمدن و پیشرفته و حتی در بین افراد هوشمند هم بمیزانی قابل توجه دیده می‏شود.
● ریشه‏های خانوادگی وسواس
در مورد ریشه و سبب این بیماری مطالب بسیاری ذکر شده که اهم آنها عبارتند از وراثت، شخصیت زیر ساز یا الحاقی، وضع هوشی، عوامل اجتماعی، عوامل خانوادگی، عوامل اتفاقی، رقابت‏ها، منع‏ها و... که ما ذیلا به مواردی از آن اشاره می‏کنیم.
▪ وراثت:
تحقیقات برخی از صاحبنظران نشان داده است که حدود چهل درصد وسواسیها، این بیماری را از والدین خود به ارث برده‏اند، اگرچه گروهی دیگر از محققان جنبه ارثی بودن آن را محتمل دانسته و قایل شده‏اند، انتقال زمینه‏های عصبی می‏تواند ریشه و عاملی در این راه باشد.
▪ تربیت :
در این مورد مباحثی قابل ذکرند که اهم آنها عبارتند از:
۱) دوران کودکی:اعتقاد گروهی از محققان این است که پنجاه درصد وسواس‏های افراد در سنین جوانی و پس از آن از دوران کودکی پایه‏گذاری شده و تاریخچه زندگی آنها حاکی از دوران کودکی ویژه‏ای است که در آن کشمکش‏ها و مقاومت‏ها و سرسختی‏های فوق العاده وجود داشته و کودک در برابر خواسته‏های بزرگتران تاب مقاومت نداشته است.
۲) شیوه تربیت:در پیدایش گسترش وسواس برای شیوه تربیت والدین نقش فوق العاده‏ای را باید قایل شد. بررسیها نشان می‏دهد مادران حساس و کمال جو بصورتی ناخودآگاه زمینه را برای وسواسی شدن فرزندان فراهم می‏کنند و مخصوصا والدینی که رفتار طفل را بر اساس ضابطه خود بصورت دقیق می‏خواهند و انعطاف پذیری کمتری دارند در این رابطه مقصرند. تربیت‏خشک و مقرراتی در پیدایش و گسترش این بیماری زیاد مؤثر است. نحوه از شیر گرفتن کودک بصورت ناگهانی، گسترش آموزش مربوط به نظافت و طهارت و کنترل کودک در رفتار مربوط به نظم و تربیت و دقت او هم در این امر مؤثر است.
۳) تحقیر کودک:عده‏ای از بیماران وسواسی کسانی هستند که دائما این عبارت به گوششان خورده است که: آدم بی عرضه‏ای هستی، لیاقت نداری، در خور آدم نیستی، بدرد زندگی نمی‏خوری... و از بابت عدم لیاقت‏خود توسط والدین، مربیان، خواهران، و برادران ارشد رکوفت‏شنیده و تنبیه شده‏اند. این گونه برخوردها بعدا زمینه را برای ناراحتی عصبی و یا وسواس آنها فراهم کرده است.
۴) ناامنی‏ها:پاره‏ای از تحقیقات نشان داده‏اند برخی از آنها که دوران حیات کودکی آشفته‏ای داشته و با ترس و نا امنی همساز بوده‏اند بعدها به چنین بیماری دچار شده‏اند. آنها در مرحله کودکی وحشت از آن داشته‏اند که نکند کار و رفتارشان مورد تایید والدین و مربیان قرار نگیرد. اینان در دوران کودکی برای راضی کردن مربیان خود می‏کوشیدند و سعی داشته‏اند که دقتی افراطی درباره کارهای خود روا دارند و در همه مسائل، با باریک‏بینی و موشکافی وارد شوند.
۵) منع‏ها:گاهی وسواس فردی بزرگسال نشات گرفته از منع‏های شدید دوران کودکی و حتی نوجوانی و جوانی است. مته بر خشخاش گذاردن والدین و مربیان، ایرادگیریهای بسیار، توقعات فوق العاده از زیر دستان، اگر چه ممکن است کار را برطبق مذاق خواستاران پدید آورد معلوم نیست عاقبت‏خوش و میمونی داشته باشد.
۶) خانواده افراد وسواسی: بررسیها نشان داده‏اند:
- اغلب وسواسی‏ها والدین لجوج داشته‏اند که در وظیفه خواهی از فرزندان سماجت‏بسیار نشان می‏داده‏اند.
- ایرادگیر و عیبجو بوده‏اند اگر مختصر لغزشی از فرزندان خود می‏دیدند، آن را به رخ فرزندان می‏کشیدند.
- خسیس و ممسک بوده‏اند به طوری که کودک برای دستیابی به هدفی ناگزیر به شیوه‏ای اصرارآمیز بوده است و بالاخره افرادی کم گذشت، طعنه زن، ملامتگر، بوده‏اند و کودک سعی می‏کرده خود را در حضور آنها دائما جمع و جور کند تا سرزنش نشود. (۶)
● درمان :
برای درمان می‏توان از راه و رسم‏ها و وسایل و ابزاری استفاده کرد که یکی از آنها تغییر محیطی است که بیمار در آن زندگی می‏کند.
۱) تغییر آب و هوا: دور ساختن بیمار از محیط خانواده و اقامت او در یک آسایشگاه و واداشتن او به زندگی در یک منطقه خوش آب و هوا برای تخفیف اضطراب و درمان بیمار اثری آرامش بخش دارد و این امری است که اولیای بیمار می‏توانند به آن اقدام کنند.
۲) تغییر شرایط زندگی:از شیوه‏های درمان این است که زندگی بیمار را در محیطی دیگر بکشانیم و وضع او را تغییر دهیم. او را باید به محیطی کشاند که در آن مساله حیات سالم و دور از اغتشاش و اضطراب مطرح باشد و بنای اصلی شخصیت او از دستبردها دور و در امان باشد بررسیهای تجربی نشان می‏دهند که در مواردی با تغییر شرایط زندگی و حتی تغییر خانه و محل کار و زندگی بهبود کامل حاصل می‏شود.
۳) ایجاد اشتغال و سرگرمی:تطهیرهای مکرر و دوباره‏کاری‏ها بدان خاطر است که بیمار وقت و فرصتی کافی برای انجام آن در خود احساس می‏کند و وقت و زمانی فراخ در اختیار دارد. بدین سبب ضروری است در حدود امکان سرگرمی او زیادتر گردد تا وقت اضافی نداشته باشد. اشتغالات یکی پس از دیگری او را وادار خواهد کرد که نسبت‏به برخی از امور بی‏اعتماد گردد، از جمله وسواس.
۴) زندگی در جمع:فرد وسواسی را باید از گوشه‏گیری و تنهایی بیرون کشاند. زندگی در میان جمع خود می‏تواند عاملی و سببی برای رفع این الت‏باشد. ترتیب دادن مسافرتهای دستجمعی که در آن همه افراد ناگزیر شوند شیوه واحدی را در زندگی پذیرا شوند، در تخفیف و حتی درمان این بیماری مخصوصا در افرا کمرو مؤثر است.
۵) شیوه‏های اخلاقی:رودربایستی‏ها و ملاحظات فیمابین که هر انسانی بنحوی با آن مواجه است تا حدود زیادی سبب تخفیف این بیماری می‏شود. طرح سؤالات انتقادی توام با لطف و شیرینی، بویژه از سوی کسانی که محبوب و مورد علاقه بیمارند در امر سازندگی بیمار بسیار مؤثر است و می‏تواند موجب پیدایش تخفیف هایی در این رابطه شوند و البته باید سعی بر این باشد که انتقاد به ملامت منجر نشود روح بیمار را نیازارد. احیای غرور بیمار در مواردی بسیار سبب درمان و نجات او از عوامل آزار دهنده و خفت و خواری ناشی از پذیرش رفتارهای ناموزون وسواسی است و به بیمار قدرت می‏دهد. باید گاهی غرور فرد را با انتقادی ملایم زیر سؤال برد و با کنایه به او تفهیم کرد که عرضه اداره و نجات خویش را ندارد تا او بر سر غرور آید و خود را بسازد. باید به او القا کرد که می‏تواند خود را از این وضع نجات دهد. همچنین باید به بیمار اجازه داد که درباره افکار خود اگر چه بی معنی است صحبت کند و از انتقاد ناراحت نباشد.
۶) تنگ کردن وقت:
بیش از این هم گفته‏ایم که گاهی تن دادن به تردیدها ناشی از این است که بیمار خود را در فراخی وقت و فرصت‏ببیند و برای درمان ضروری است که در مواردی وقت را بر فرد وسواسی تنگ کنند. در چنین مواردی لازم است‏با استفاده از متون و شیوه‏هایی او را به کاری مشغول دارید به امر و وظیفه‏ای او را وادار نمایید تا حدی که وقتش تنگ گردد و ناگزیر شود با سر هم کردن عمل و وظیفه کار و برنامه خود را اگرچه نادرست است‏سریعا انجام دهد. تکرار و مداومت در چنین برنامه‏ای در مواردی می‏تواند بصورت جدی در درمان مؤثر باشد.
۷) زیرپاگذاردن موضوع وسواس:
در مواردی برای درمان بیمار چاره‏ای نداریم جز اینکه به او القا کنیم به قول معروف به سیم آخر بزند، حتی با پیراهنی که آن را او نجس می‏داند و یا با دست و بدنی که او تطهیر نکرده می‏شمارد و به نماز بایستد و وظیفه‏اش را انجام دهد. به عبارت دیگر بیمار را وا داریم تا همان کاری را که از آن می‏ترسد انجام دهد. تنها در چنین صورت است که در می‏یابد هیچ واقعه‏ای اتفاق نمی‏افتد.
● شیوه‏های اصولی در درمان وسواس:
۱) روانپزشکی:
اگر رفتار و یا عمل وسواسی شدید شود نیاز به متخصص روانی و درمانگری است که در این زمینه اقدام کند. کسی که تعلیمات تخصصی و تحصیلی‏اش در روان پزشکی او به او اجازه می‏دهد که برای شناخت ریشه بیماری و درمان بیمار اقدام نماید. علاوه بر اینکه در زمینه ریشه‏یابی‏ها کار و تلاش کرده و دائما در رابطه با خود هم اقداماتی بعمل آورده و لااقل حدود ۳۰۰-۲۰۰ ساعتی هم در رابطه با شناخت‏خویش گام برداشته است. اینان اجازه دارند که در موارد لازم نسخه بنویسند و یا داروهایی تجویز کنند و یا شیوه‏های دیگری را برای درمان لازم می‏بینند بکار گیرند.
بیماران را گاهی لازم است که در مؤسسات روان‏پزشکی و گاهی هم در بیمارستان‏ها به طرق روانکاوی و روان‏درمانی درمان نمایند و در موارد ضرور باید آنها را بستری نمود. درمان بیماری برای برخی از افراد بسیار ساده و آسان و برای برخی دیگر بسیار سخت است ; بویژه که شرایط اقتصادی و اجتماعی بیمار هم در این امر مؤثر است.
۲) روان درمانی:
این هم نوعی درمان است که توسط روانکاو یا روانشناس صورت می‏گیرد و آن یک همکاری آزاد بین بیمار و درمان کننده مبتنی بر اعمال متقابل است که بر اساس روابطی نسبتا طولانی و طبق هدف و برنامه ریزی مشخصی به پیش می‏رود. درمان اختلال به‏صورت مکالمه و صحبت و یا هر شیوه مفیدی که قادر به اصلاح زندگی روانی فرد باشد انجام می‏گیرد. در این درمان گاهی هم ممکن است دارو مورد استفاده قرار گیرد. البته اصل بر این است که بر اساس شیوه مصاحبه و گفتگو زمینه برای یک تحول درونی فراهم شود.
● اصولی در روان درمانی:
در روان درمانی افراد، همواره سه اصل مورد نظر است و مادام که به این جنبه‏ها توجه نشود امکان اصلاح و درمان نخواهد بود:
۱) اصلاح محیط:
و غرض محیط زندگی بیمار، توجه به امنیت آن، بررسی اصول حاکم بر جنبه‏های محبتی و انضباطی، نوع روابط و معاشرتها، فعالیتهای تفریحی، گردشها، تلاشهای جمعی، مشارکتها در امور،... است.
۲) ارتباط خوب و مناسب:پدر روان درمانی آنچه مهم است داشتن و یا ایجاد روابط خوب و مناسب همدردی و همراهی، کمک کردن، دادن اعتبار و رعایت احترام، وانمود کردن حق بجانبی برای بیمار، تقویت قدرت استدلال، بیان خوب، خودداری از سرزنش و... .
۳) روانکاوی و روان درمانی:
که در آن تلاشی برای ریشه‏یابی، ایجاد زمینه برای دفاع خود بیمار از وضع و حالات خود گشودن عقده‏ها، توجه دادن بیمار به ریشه و منشا اختلال خود، القائات لازم و...

اختلال‌ تنش‌زاي‌ پس‌ از حادثه‌ (PTSD)

اختلال تنش زای پس از حادثه
 
اختلال‌ تنش‌زاي‌ پس‌ از حادثه‌ (PTSD) نوعي‌ اضطراب‌ در افرادي‌ كه‌ حادثه‌اي‌ را كه‌ براي‌ اكثر مردم‌ بسيار آزارنده‌ و مضطرب‌ كننده‌ است‌ تجربه‌ كرده‌اند. اين‌ حوادث‌ (بلاياي‌ طبيعي‌، قتل‌، هتك‌ حرمت‌، جنگ‌، زنداني‌ شدن‌، شكنجه‌، تصادفات‌) در همه‌ افراد يك‌ استرس‌ رواني‌ ايجاد مي‌كنند ولي‌ برخي‌ افراد پس‌ از آن‌ سير طبيعي‌ بهبود را طي‌ نمي‌كنند. مشخصه‌ اختلال‌ تنش‌زاي‌ پس‌ از حادثه‌ اين‌ اختلال‌ عبارتست‌ از يادآوري‌ مداوم‌ حادثه‌ و بروز علايم‌ مربوط‌ به‌ آن‌. اين‌ علايم‌ ممكن‌ است‌ درست‌ پس‌ از حادثه‌ شروع‌ شده‌ يا چند ماه‌ بعد بروز كند. 
   
 
 علايم‌ شايع‌
يادآوري‌ مكرر، غيرقابل‌ اجتناب‌ و آزارنده‌ حادثه‌
ديدن‌ خواب‌هاي‌ مكرر مرتبط‌ با حادثه‌
احساس‌ رخداد دوباره‌ حادثه‌ (مجسم‌ شدن‌ تصاوير حادثه‌)
اضطراب‌ مزمن‌
بي‌خوابي‌
اختلال‌ در تمركز
اختلال‌ حافظه‌
احساس‌ منزوي‌ شدن‌ از ديگران‌
كاهش‌ علاقه‌ به‌ فعاليت در زمان ابتلا به اين بيماري هاي‌ معمول‌
واكنش‌هاي‌ ترس‌ نسبت‌ به‌ موقعيت‌ها يا اجتناب‌ از فعاليت در زمان ابتلا به اين بيماري هايي‌ كه‌ باعث‌ يادآوري‌ حادثه‌ مي‌گردند.
آثار رواني‌ (تحريك‌پذيري‌، بي‌قراري‌، هراسان‌ بودن‌، بروز رفتارهاي‌ ناگهاني‌ به‌ صورت‌ انفجاري‌، ركود احساسات‌، احساس‌ زجرآور مقصر بودن‌) 
  
 
  علل‌
مواجهه‌ با يك‌ حادثه‌ وخيم‌. به‌ نظر مي‌رسد تركيبي‌ از عوامل‌ زير باعث‌ ايجاد اين‌ اختلال‌ شوند:
ناگهاني‌ و غيرمنتظره‌ بودن‌ حادثه‌
خونين‌ و بي‌رحمانه‌ بودن‌ حادثه‌
استرس‌ طولاني‌تر و مزمن‌ در طي‌ حادثه‌
قدرت‌ و ضعف‌ رواني‌ و سرشتي‌ قرباني‌ حادثه‌
آسيب‌هاي‌ جسمي‌ (به‌ خصوص‌ آسيب‌ سر)
نوع‌ حمايت‌ اجتماعي‌ و ميزان‌ دسترسي‌ به‌ آن‌ 
 
 
   عوامل تشديد كننده بيماري 
سابقه‌ بي‌توجهي‌ به‌ فرد يا شرايط‌ بد خانوادگي‌ در كودكي‌
سوء رفتار با فرد در كودكي‌
وجود والدين‌ الكلي‌
سطح‌ سواد پايين‌
   پيشگيري‌
مداخله‌ فوري‌ بلافاصله‌ پس‌ از حوادث‌ غيرمترقبه‌ ممكن‌ است‌ از ايجاد اين‌ اختلال‌ جلوگيري‌ كند. 
  
  عواقب‌ مورد انتظار
در برخي‌ بيماران‌، علايم‌ خودبه‌خود پس‌ از 6 ماه‌ برطرف‌ مي‌شوند؛ درمان‌ در بعضي‌ بيماران‌ ممكن‌ است‌ كمك‌ كننده‌ باشد؛ در ساير بيماران‌ اين‌ اختلال‌ ممكن‌ است‌ سيري‌ مزمن‌ براي‌ ماه‌ها يا سال‌ها داشته‌ باشد.
   عوارض‌ احتمالي‌
اختلال‌ تنش‌زاي‌ پس‌ از حادثه‌ از نوع‌ مزمن‌ كه‌ مي‌تواند به‌ از دست‌ دادن‌ شغل‌، اختلالات‌ خانوادگي‌ و ناتواني‌ منجر شود.
آسيب‌ زدن‌ به‌ خود در طي‌ تجسم‌ دوباره‌ حادثه‌
وابستگي‌ به‌ داروها و الكل‌
خودكشي‌ 
 
 
   درمان‌ 
 
اخذ سابقه‌ طبي‌ و معاينه‌ فيزيكي‌ توسط‌ يك‌ پزشك‌
براي‌ رد كردن‌ اختلالات‌ مغزي‌ آزمون‌هاي‌ آزمايشگاهي‌ و طبي‌ ضروري‌ است‌.
مشاوره‌ روانشناختي‌ جهت‌ درمان‌ توصيه‌ مي‌شود.
پيمان‌ بستن‌ بيمار با خود جهت‌ مقابله‌ با مشكل‌
آموختن‌ روش‌هاي‌ آسوده‌سازي‌. اين‌ روش‌ها به‌ ويژه‌ براي‌ كمك‌ به‌ رفع‌ مشكلات‌ خواب‌ مفيدند.
گروه‌هاي‌ حمايتي‌ بسيار مؤثر بوده‌ و در مراكز نظامي‌ و مراكز بحران‌هاي‌ اجتماعي‌ در دسترس‌اند. 
 
  داروها
پزشك‌ ممكن‌ است‌ براي‌ دوره‌هاي‌ كوتاه‌ داروهاي‌ ضداضطراب‌ يا ضد افسردگي‌ تجويز كند. داروي‌ اختصاصي‌ براي‌ درمان‌ اين‌ اختلال‌ وجود ندارد.
   فعاليت در زمان ابتلا به اين بيماري 
محدوديتي‌ وجود ندارد. يك‌ برنامه‌ ورزشي‌ معمول‌ در تسكين‌ برخي‌ تنش‌ها سودمند است‌. 
  
  رژيم‌ غذايي‌
رژيم‌ خاصي‌ نياز نيست‌.
    درچه شرايطي بايد به پزشك مراجعه نمود؟
اگر شما يا يكي‌ از اعضاي‌ خانواده‌تان داراي‌ علايم‌ اختلال‌ تنش‌زاي‌ پس‌ از حادثه‌ باشيد.
اگر علايم‌ پس‌ از شروع‌ درمان‌ بهبود نيافته‌ يا بدتر شوند.
اگر دچار علايم جديد و غيرقابل توجيه شده ايد/ داروهاي‌ تجويزي‌ ممكن‌ است‌ با عوارض‌ جانبي‌ همراه‌ باشند.

پرسشنامه خوش بینی

سوالات

بلی

خیر

1- - آیا جز کسانی هسید که صبح ها همیشه بد خلق هستید

 

 

2- آیا در کل ،هر روز خودتان را شاد و سر حال احساس می کنید؟

 

 

 

 

 

3-آیا ضرب المثل "پایان شب سیه سپید است "را قبول دارید؟

 

 

 

4-آیا برنامه ها ی زیادی دارید که باید در آینده انجام دهید؟

 

 

 

 

 

 

 

5-آیا اتفاق افتاده است که واقعا آرزو کنید کاش مرده بودید ؟

 

 

 

6-آیا فکر می کنید که در دنیای امروزی کسانی بچه تولید می کنند که احساس مسئولیت نمی کنند ؟

 

 

 

7-آیا ، در مجموع ، از زندگی خود راضی هستید ؟

 

 

8-آیا فکر می کنید که فرشتۀ شانس همیشه با شما همراه است ؟

 

 

 

 

 

9-آیا اغلب از گذشته حرف می زنید ؟

 

 

 

 

 

10-آیا اگر یکی از دوستا نتان از شما قرض بخواهد ، بلافاصله پاسخ  مثبت می دهید ؟

 

 

 

 

 

11-آیا وقتی از تعتیلات تابستانی حرف می زنید ، واقعاً مطمئن هستید که برایتان خوش خواهد گذشت ؟

 

 

 

12-آیا خیلی زیاد به دنبال آزمایشها و معا ینات پزشکی هستید ؟

 

 

 

13-آیا، اگر تعدادی از دوستان ، بدون اطلاع قبلی ، به خانۀ شما بیایند ،  در حالی که واقغاً آماده نیستید و مقدار زیادی هم کار دارید که با ید انجام دهید ، باز هم آنها را می پذیرید ؟

 

 

 

14-آیا وقتی می شنوید که همکارتان اسم شما را می آورد ، خیال  می کنید که پشت سر شما غیبت می کند ؟

 

 

 

15-آیا  تغییرات پیش بینی نشده برنامه  را با کمال میل می پذیرد ؟

 

 

 

 

 

 

 

16-آیا از چیزهای تازه خوشتان می آید ؟

 

 

 

 

 

17-ایا اگر کسی از شما تقاضای کمک فوری کند ، احساس غم و بد بختی می کنید ؟

 

 

 

 

 

18-آیا کشفیات علمی و مسائل قرن شما را مجذوب می کنند ، به طوری که وادار می شوید بیشتر مطالعه کنید وراههای تازه ای بیابید ؟

 

 

 

 

19-آیا صبح ، به هنگامه خارج شدن از خانه ، اگر هوا را گرفته و ابری ببینید ، چتر خود را بر می دارید ، زیرا هیچ چیز معلوم نمی شود ؟

 

 

 

20-آیا، در بانکها پول می گذارید و در قرعه کشیها شرکت می کنید ؟

 

 

 

 

 

 

 

21-آیا، وقتی به گذشته خود فکر می کنید ، تجربه های بد را یا د آوری می کنید ؟

 

 

 

 

 

22-آیا دوران کودکی شما مطلوب و خو شایند بوده است ؟

 

 

 

 

 

23-آیا معتقد هستید که مو قعیتهای خوب فقط برای دیگران پیش می آید؟

 

 

 

 

 

24-آیادوست دارید غذاهای خارجی بخورید ، حتی اگر از ترکیبات آنها اطلاعی نداشه باشید؟

 

 

 

 

 

25-آیا به دور از الزامها بودن و به میل خود سر گرم شدن ، شما را کسل می کند ؟

 

 

 

26-آیا همیشه خوب می خوابید و صبح ، راضی از خواب بیدار می شوید ؟

 

 

 

 

 

 

 

27-آیا کسی هستید که زیاد پس انداز می کنید و معتقد هستید که حوادث خبر نمی کند ؟

 

 

 

 

 

28-ایا اغلب احساس تنهایی می کنید ؟

 

 

 

 

 

29-آیا فکر می کنید که دیگران برای شما کاری انجام نداده اند ؟

 

 

 

 

 

30-آیا ازدحام مردم مردم شما را خوشحال می کند ؟

 

 

31-آیا به نظر شما این گفته غلط است ؟ "هرگز نباید به دیگران اعتماد کرد "

 

 

 

 

 

32-آیا اغلب فراموش می کنید که در خانه یا در اتومبیل  خود را ببندید ؟

 

 

 

 

 

33-آیا خانه ، فرو شگاه یا محل کار خود را در مقابل آتش سوزی یا دزدی بیمه می کنید ؟

 

 

 

 

 

34-آیا دوست دارید با افراد تازه وارد آشنا شوید ؟

 

 

 

3۵-آیا اطمینان می کنید که پسر بچۀ جوان خود را ، به مدت چند روز ، به یک پرستار جوان بسپارید ؟

 

 

 

 

 

36-آیا ، به هنگام شرط بندی یا بازی برای پول ، خیلی ریکس می کنید و به باخت نمی اندیشید ؟

 

 

 

37-آیا فکر می کنید که شروع جنگ اتمی خیلی بعید است ؟

 

 

 

 

 

 

 

 نمره گذاری:

به هر پاسخی که با پاسخ های زیر مطابقت می کند ، یک نمره در نظر بگیرید:

1- خیر               2- بلی                3- بلی                4-بلی                 5- خیر               6- خیر

7- بلی                8-بلی                 9-خیر                10-بلی               11- بلی              12-خیر

13-بلی               14-خیر              15-بلی               16-بلی               17-خیر              18-بلی              

19-خیر              20-بلی               21-خیر              22-بلی               23-خیر              24-بلی

25-خیر              26-بلی               27-خیر              28-خیر              29-خیر              30-بلی

31-بلی               32-بلی               33-خیر              34-بلی               35-بلی               36-بلی

37-خیر

 تفسیر نتایج:

نمره بین 28 تا 37:

اساسا شخصیت خوش بین دارید و همیشه می توانید یکی از عناصر مثبت موقعیت را کشف کنید.چیزی یافت نمی شود که بتواند فکر شما را به طور جدی دگرگون کند یا خارج از اندازه ناراحتی شما را فراهم آورد. همیشه می توانید گلیم خود را از آب بیرون بکشید.در کار و تحصیل موفق می شوید ، معتقد هستید که می توانید بر مشکلات پیروز شوید و هر چه بخواهید به دست آورید. خوش بینی شما مسری است، زیرا توانایی انتقال دادن آن به اطرافیان را دارید و بسیاری از دوستان و آشنایان نیز ، به همین دلیل،با شما همراه و هم رای هستند.به طور کلی ،این توانایی را دارید که موقعیت ها را به نفع خودتان تغییر دهید . اما خوش بینی و اعتماد بیش از حد شما به دیگران موجب میشود که کمی از واقعیت به دور باشید و همیشه نتوانید مطابق با آرزوه و امیدهای خود عمل کنید.

شما به دور از سرخوردگی و نا کامی زندگی کرده ا ید و زندگی می کنید.

نمره بین 15 تا 27:

شما ذاتا به طرف خوش بینی،اعتماد به خود و اعتماد به دیگران تمایل دارید . با این همه ،همیشه نمی توانید از این ویژگی استفاده کنید و در واقع می توان گفت که آن را تقریبا دست نخورده نگه داشته اید .بسیار اتفاق می افتد که احساسات و خلق شما بد تر می شود اغلب لازم می شود که از جانب دیگران تشویق شوید تا خود را بهتر جلوه دهید و بهترین ویژگی خود را عرضه کنید . خودتان را به دست احساسهای عدم اعتماد می سپارید و کمتر شور و شوق نشان میدهید از همین حالا شروع کنید ،خوش بینی خود را رشد دهید ، مصمم و پر انرژی باشید.

نمره بین 0 تا 14 :

شما خیلی بد بین هستید حتی می توان گفت که از آن لذت می برید . اگر موقعیت اجازه دهد بد بینی خود را توجیه مکنید و پس از هر واقعه ناگوار و پس از هر شکست می گویید : "می دانستم که چنین خواهد شد " نگرش شما به این صورت است که همیشه باید در انتظار رویداد های ناگوار نشست . هر جه باشد و هر چه پیش بیاید ،قربانی این طرز تفکر خود شما خواهید بود . با بد بینی نمی توان موفق شد باید واقعیت را در تمام پیچ و خم هایش شکافت و محیطی امن فراهم آورد . بد بینی موجب می شود که محیطی توام با عدم امنیت و عدم اعتماد به وجود آورد و در نتیجه روابط خود با دیگران را نا سالم و نا مطمئن کند.

یادتان باشد که هر چیزی ،حتی مرگ عزیزان هم می تواند جنبه های مثبتی داشته باشد . یکی از آن جنبه ها این است که باز ماندگان کمر همت ببندند روی پای خود بایستند و بر مشکلات غلبه کنند . شما  هستید که باید برای کشف جنبه یا جنبه های مثبت هر رویدادی تلاش کنید.    

محدوديت ها ی هیپنوتیزم


چنانچه مي دانيد بسياري ازاعمال وفعاليت هاي بدن خارج از كنترل اراده بوده و تحت تاثيرسيستم عصبي خودكار قرارمي گيرند. دستگاه هاي گردش خون ،تنفس ، گوارش و غدد مترشحه داخلي بيشتر به اين صورت عمل مي كنند. درشرايط هيپنوتيزمي دسترسي بيشتري به ضميرناخودآگاه فراهم آمده واز اين طريق مي توان برسيستم عصبي خودكار نيز تاثيرگذاشت . لذا بسيارقابل درك خواهد بود" همانگونه كه هيپنوتيزم دردرمان بسياري از بيماري هاي سيستم عصبي خودكار موثر واقع مي شود ، اختلالاتي رانيزدراين سيستم بتواند ايجاد كند."

براي شناخت هرچه بهتر محدوديت ها وخطرات احتمالي هيپنوتيزم ابتدا لازم است به برخي ازويژگي ها ، توانايي ها و قابليت هاي آن ، اشاره اي داشته باشيم :

1-لازم است بدانيم كه هيپنوتيزم يك كار مشترك و نتيجه تعامل و همكاري معين ميان سوژه و هيپنوتيزور است وآنچه درهيپنوتيزم به نمايش گذاشته مي شود ، بيشتر ازآنكه نشان از توانايي هيپنوتيزور داشته باشد ، بر استعداد سوژه وبرقدرت تجسم و تصور و توانايي ذهني او دلالت دارد.امّا اگرهيپنوتيزوري سوژه را موجودي كاملاً غيرفعال و پسيو تصور نموده و به هيپنوتيزم به عنوان رابطه اي يكطرفه ، ناشي از تسلط هيپنوتيزور برسوژه بنگرد و توانايي هاي خاصي كه در اين رابطه به اجرا و نمايش گذاشته مي شود ، به قدرت ماورايي خود ربط دهد ، ممكن است دچار '' توهم قدرت '' شده وبتدريج به وادي خطرناك خودبزرگ بيني كشيده شود .

2—درهيپنوتيزم اين امكان فراهم مي شود كه مغز سوژه به پيام هاي ارسالي از سيستم عصبي بي توجه شده وبي پاسخ بماند . در اين شرايط با بي توجه گذاشتن مغز به پيام هاي ارسال درد ، بي حسي هاي نسبتاً وسيعي را در بدن سوژه مي توان ايجاد نمود ، اگرچه اين مسئله كاربردهاي درماني بسيار زيادي را فراهم مي آورد امّا مي تواند اين خطر را به دنبال داشته باشد كه با بي توجه شدن مغز به پيام درد ، از پيشرفت عفونت ها ، تومرها ، پارگي ارگان هاي داخلي و ....كه ازمهم ترين هشدار آنها پيام درد مي باشد ، غافل بمانيم و به اين ترتيب سلا متي و حتي زندگي سوژه به مخاطره افتد.

3--اگردرشرايط عادي بدن عضله اي به شدت كشيده يامنقبض گردد ، از طريق دوك هاي عضلاني پيام هاي هشدار دهنده اي ارسال مي شود تا سيستم عصبي مركزي با رفع وضعيّت نامطلوب ، فشار و كشش بيش از حد را از روي عضله بردارد . امّا درشرايط هيپنوتيزمي با غيرفعال كردن سيستم عصبي مركزي درپاسخ دادن به پيام هاي هشداردهنده ارسال شده از دوك هاي عضلاني ، مي توان قسمتي و يا تمامي عضلات بدن را درحالت انقباض ويا كشش شديد قرار داده و به اين طريق وضعيّت هاي نامطلوب وخسته كننده عضلات را براي مدّت زمان نسبتً طولاني قابل تحمّل نمود . اين حالت كه اصطلاحاً به آن جمود عضلاني يا كاتالپسي گفته مي شود مي تواند در يكي ازاندام ها و يا تمامي بدن ايجاد گردد . در كاتالپسي كل بدن مي توان سرسوژه را بر روي يك صندلي و پاهايش را برروي صندلي ديگري قرار داده و از بدن او '' پل انساني '' ساخت. اين كار كه معمولاً توسط هيپنوتيزورهاي صحنه به نمايش گذاشته مي شود ، مي تواند بسيار خطر آفرين بوده ، شكستگي هاي استخواني وپارگي ليگامنت هاي مفصلي را به دنبال داشته باشد.

4--ازديگرنكات قابل توجّه اينكه درشرايط خلسه هيپنوتيزمي مي توان برهركدام از حواس پنجگانه (بينايي ، شنوايي ، بويايي ، چشايي و لامسه ) تاثيرگذاشت وقدرت هركدام ازآنها را كم يا زياد كرده وادراك ناشي از آن را تغيير داد.ازطرفي درخلسه هاي عميق امكان القاي انواع خطاها وتوهمات دراين حواس فراهم مي گردد. خصوصاً درحالت هيپنوتيزم با چشم بازكه سوژه مي تواند چشمان خود را باز كند، صحبت كند ، حركت نمايد وضمناً تمام دستورات هيپنوتيزور را اجرا نمايد و همچنان درشرايط هيپنوتيزمي باقي بماند.در اين وضعيت اين قابليت پيدا مي شود كه سوژه عجيب ترين اشكال توهمات را به وضوح احساس نمايد.

همچنين درخلسه هاي عميق با تلقينات ارائه شده مي توان به حافظه دروغين نيزدست يافت ، بدين معني كه سوژه وقايعي را كه هرگز اتفاق نيافتاده اند ، با تلقينات ارائه شده جزئي از خاطرات واقعي خود قلمداد مي نمايد واين اعتقادمي تواند چنان شديد باشد كه در برخي موارد ، سوژه را بدون آنكه كوچكترين سوءنيتي داشته باشد به پافشاري دراثبات ادعاهايش و نهايتاً به شهادت دروغ وادار نمايد ( اين مسئله لازم است كه در جرم شناسي نيز مورد توجه قرار گيرد )

5-- درهيپنوتيزم روحيه سوژه براثرتلقينات ارائه شده توسط هيپنوتيزور مي تواند تغييرات وتحولات شديدي پيدا كند، افسردگي وشادماني با سرعت زيادي پديد آيند و احساس ها و هيجاناتي مانند عشق و نفرت ، ترس ، عصبانيت ، اضطراب و ... به سادگي توسط تلقين ايجاد شوند. پر واضح است كه هركدام ازاين تغييرات و هيجانات مي تواند خطرات زيادي را متوجه سوژه گرداند.

6 -- درخلسه هايي كه خيلي عميق نباشند تمام خاطرات دوره ترانس برجاي مي ماند و تمام جريانات همانند شرايط بيداري به خاطر سپرده مي شود ، امّا در جريان خلسه هاي عميق هيپنوتيزمي تمام خاطرات زمان هيپنوز را مي توان با ارائه تلقين از لوح ضمير سوژه پاك كرد . در اين حالت يك فراموشي كامل برروي كل جريان سايه مي افكند و سوژه پس از بيداري از صحبت ها و كارهايي كه انجام گرفته اظهار بي اطلاعي و تعجب مي كند.

فراموشي كامل خاطرات زمان خلسه ممكن است سوژه را دچار وحشت و اضطراب و نگراني نمايد . از طرفي زماني كه سوژه دراثرتلقينات داده شده و يا به طور خود به خودوقايع زمان خلسه را به فراموشي سپرده باشد ، اين احتمال وجود دارد كه پس از سپري شدن روزها و هفته ها بتدريج برخي از وقايع به سطح آگاهي او برگشته وتداعي شوند . بنابراين اگرسوژه در حالت هيپنوتيزم كارهايي كه در تضاد با شخصيت او بوده ، را انجام داده باشد تداعي تدريجي خاطرات زمان خلسه ممكن است منجر به بروزاحساس گناه وپشيماني دراوشود و پيدايش چنين احساسي متعاقباً لطماتي را مي تواند درروح و روانش برجاي گذارد.

7--ازديگرخصوصيات حالت هيپنوتيزم اينكه درشرايط خلسه با تلقينات مناسب مي توان سوژه را به زمان هاي گذشته و مكان ها و خاطرات قديم بازگشت داد و در ذهنش بسياري از خاطرات مربوط به مكان و زمان خاصي را زنده كرد . اين موضوع كه به آن سير قهقرايي در زمان گفته مي شود ، درهيپنوآناليز (روانكاوي توسط هيپنوتيزم ) به منظور درمان بسياري از اختلالات عصبي و روان – تني ، به كار گرفته مي شود . هر چند كه سير قهقرايي درزمان وزنده كردن خاطرات مدفون شده هميشه به رفع آثار و پيامدهاي رخدادهاي گذشته نمي انجامدو همواره نتايج مطلوب درماني را به دنبال نخواهد داشت و حتّي اگرچنانچه درسيرقهقرايي درزمان سوژه بطور ناخواسته به دوراني برگردد كه درآن صدمات عاطفي شديدي را تجربه كرده باشد ، ممكن است آثار اين صدمات درروح و روان او تازه گشته و به اين طريق نه تنها دردي از دردهايش دوا نشود بلكه مشكلي نيز برمشكلاتش افزوده گردد . ازطرفي ديگرمواجه شدن با عكس العمل شديد سوژه دراين شرايط ممكن است كنترل وي را براي هيپنوتيزور بسيار دشوار سازد .

گاهي هيپنوتيزورهاي صحنه براي كشف راز سرقت ها و جنايات مي خواهند ازســــــــيرقهقرايي درزمان بهره ببرند . آنها معمولاً با انتخاب سوژه هاي كم سن و سال كه راحت تربه حالت هيپنوز وسومنامبول مي روند ، آنها را با صحنه ها و اتفاقاتي مواجه مي سازند كه مشاهده اين صحنه ها خارج از توان و تحمْل سوژه مي باشد وهمين امر سبب بروز آسيب هاي شديدي دراوشده و مشكلات رفتاري زيادي را برايش به ارمغان مي آورد.

8--ازديگرويژگي هاي هيپنوتيزم مي توان به '' تلقينات بعد ازدوره ترانس '' اشاره كرد . دراين پديده سوژه تلقينات و كارهاي خواسته شده درزمان خلسه را ، پس از بيدارشدن انجام مي دهد . براي اين كار در جريان خلسه هيپنوتيزمي به سوژه تلقين مي شود كه پس از بيدارشدن و با گذشت مدّت زمان معيني يا با فرا رسيدن زمان خاصي ويا بامشاهده يك علامت ونشان از پيش تعيين شده او به انجام كارمشخصي مبادرت مي ورزد.

درهيپنوتيزم درماني تلقينات بعد از دوره ترانس درترك و تغيير بسياري از عادت هاي زيان بار از زندگي سوژه ، مورد استفاده قرار مي گيرد .

از خصوصيّات بسيارمهم اين تلقينات اجبار سوژه درانجام آنهاست . بطوريكه سوژه معمولاً در مقابل انجام آنها كوچك ترين مقاومتي بخرج نداده و مي داند كه تنها با انجام كارهاي خواسته شده مي تواند تلاطم درونش را فرونشاند.

بايستي توجه داشت كه تلقينات بعد از دوره ترانس حتماً بايستي اجرا ويا خنثي شوند . هرگونه تلاش و مقاومتي در مقابل تلقينات بعد از دوره ترانس مي تواند اضطراب و اختلالات عصبي شديدي را درسوژه ايجاد نمايد .

شدت اجبار سوژه در انجام تلقينات پس از دوره ترانس باميزان وتعداد دفعات تلقين ارائه شده ، نحوه منطقي جلوه دادن كارهاي خواسته شده و تمايلات شخصي سوژه درانجام اين كارها ، درارتباط مستقيم مي باشد .

با القاي فراموشي بعد از هيپنوتيزمي برقدرت انجام اين تلقينات افزوده مي شود ، چراكه سوژه انجام كارهاي خواسته شده را جزئي از خواست ، تصميم واراده خود مي داند .

مدّت زماني كه تلقينات بعد از دوره ترانس مي تواند موثرواقع شود گاهي ممكن است ازمرز ماه ها و سال ها نيز بگذرد .

باتوجه به شدت اجبار سوژه و طول مدت موثر بودن اين تلقينات ، به سادگي مي توان حدس زد كه با اين طريق سوژه را به انجام چه كارهايي مي توان وا داشت ونهايتاً چه خطراتي ازاين رهگذر سلامت و سعادت اورا مي تواند تهديد نمايد .

9--اگرچه وارد شدن سوژه به مراحل عميق هيپنوتيزم وحالت سومنامبول درجلسه اول كاري مشكل و وقت گير است امّا با ارائه تلقينات مناسب مي توان سوژه را به طريقي شرطي نمود كه در جلسات بعدي تنها با دريافت يك علامت ونشان از پيش تعيين شده سريعاً به خلسه عميقي وارد شود.

بايد توجه داشت كه تعيين علامات عمومي وغير اختصاصي براي شرطي كردن سوژه ، مي تواند اورا با خطر هيپنوتيزم هاي اتفاقي مواجه سازد . واضح است كه هيپنوتيزم هاي اتفاقي و وارد شدن سريع سوژه به حالت خلسه عميق ، درجريان زندگي روزمره ، درزمان رانندگي ، عبور ازخيابان ويا كاربا ماشين هايي كه نياز به هوشياري كامل دارند ، چه مصائبي را براي سوژه مي تواند به وجود آورد .

10-- نكته بسيار مهمي كه بايستي همواره درنظرداشته باشيم اين است كه درمان بيماري ها توسط پزشك هيپنوتيزور به مهارت زيادي نياز داشته ولازم است با ظرافت بالايي انجام پذيرد . به طور مثال اگربه بيماري كه به شدت از ترافيك مي ترسد اينگونه تلقين شود كه از اين به بعد او هرگز از ترافيك ترس نخواهد داشت وبا دليري وشجاعت ازخيابان عبورمي نمايد ، ممكن است نتايج بسيار ناگواري به با رآيد . ويا اگربه فردي كه به دخانيات اعتياد دارد مستقيماً تلقين شود كه او از اين پس اعتيادش را به سيگار از دست مي دهد ، چه بسا بيمار بعد از آن ، اعتيادش را به اعتياد يا اقدام خطرناك تري تبديل نمايد .

بايد توجه داشت كه ازبين بردن يك عادت حتّي توسط يك متخصص روان درماني اگر با جايگزيني آن با يك عادت كم زيان تر همراه نباشد ، تمام نيروي رواني بيمار را مي تواند به اغتشاش و عدم تعادل بكشاند.

نكته ديگري كه حائز اهميت است اينكه اگرهيپنوتيزور درجريان هيپنوتيزم حالتي غير عادي را در سوژه به وجود آورده باشدوهرنوع توهمات مثبت ومنفي را كه درسوژه القاء كرده باشدوهمچنين هرنوع رجعت به گذشته را كه درذهن سوژه پديد آورده باشد، بايستي با تلقينات متضاد خنثي نموده وآثار آنها را ازبين ببرد. هرگونه كم توجهي و سهل انگاري در اين مورد مي تواند در زندگي عادي سوژه اختلال ايجاد نموده و سبب ناهنجاري هاي رفتاري زيادي در وي گردد.

11 -- ازطرفي ديگرنبايد چنين تصورنمود كه درهيپنوتيزم هميشه خطرات متوجه سوژه مي باشد، بلكه گاهي اوقات اين تهديدها مستقيماً هيپنوتيزور را نشانه مي رود. ازجمله اين خطرات زير سؤال رفتن شخصيت وجايگاه موجه اجتماعي هيپنوتيزور مي باشد.بدين معني كه اگرپزشك هيپنوتيزور دردرمان توسط هيپنوتيزم بواسطه مهارت اندك ودانش ناكافي ويا ارزيابي ناصحيح وناكامل بيمارش ، باشكست هاي متعددي مواجه شود بتدريج شخصيت حرفه اي اوزير سؤال رفته واعتبار شغليش خدشه دارمي گردد.

12--نكته بسيارمهم ديگري كه بايستي به آن اشاره نمود اين است كه با تداعي آزاد درهنگام هيپنوتيزم ويا درهنگام استفاده ازسيرقهقرايي درزمان وباقرارگرفتن سوژه درحالت خلسه عميق ، اين امكان وجود دارد كه موانع وسدّهاي ضميرناخودآگاه بيماربرداشته شده واحساس عشق ويا نفرتي را كه درگذشته نسبت به شخصي داشته است ، ظاهرشده وهمان محبت وعشق ويا نفرت وبيزاري را باشدّتي بيشتر وحالتي مضاعف به هيپنوتيزور منتقل يا ترانسفرنمايد.

ازاين روبه اين پديده كه درآن احساس عاطفي سوژه ازشخص ديگري به هيپنوتيزور منتقل مي شود ‹‹ ترانس فرانس ›› گفته مي شود.

درواقع درخلسه هاي هيپنوتيزمي هميشه ارتباطي صميمانه بين سوژه وهيپنوتيزور به وجود مي آيدبطوريكه درسايه اين ارتباط بتدريج دامنه توجه سوژه به هيپنوتيزور محدود شده وسوژه قانع  مي شودكه بايد به هيپنوتيزوراعتمادواطمينان داشته باشد، به اين طريق نسبت به گفته هاي اويك حرف شنويي محض پيدا مي كند.در اين حالت ضميرناخودآگاه سوژه به راحتي دردسترس قرار گرفته وپوشش هايي را كه به دور خود پيچيده است ، به آساني كنار مي زند. گاهي با كناررفتن اين موانع و پيدا شدن نيروي پرقدرت و بي مهاري كه در وجودش به ويرانگري مشغول است ، سوژه چنان متوحش مي گردد كه براي رهايي ازاين وحشت حتماً بايستي به دنبال پناهگاه ومفرّي باشد، دراين وضعيت به حمايت وآرامش هيپنوتيزور نياز نشان داده و در صدد جلب ترحّم ومحبتّ او برمي آيدوهمين امرتماس مستحكم و رابطه توام بااحترام زيادي را كه وابستگي عاطفي خاصي را نيز به دنبال دارد ، سبب مي شود.

اين نوع ارتباط صميمانه براثر تكرار مطالب درجو و شرايطي ازايمان ، اعتقاد واعتماد بيش ازحد سوژه به هيپنوتيزور، هماهنگي وعلاقه مندي خودبه خود ونسبتاً شديدي را دروجود اوايجاد مي نمايد. البته گاهي نيزدرشرايطي خاص باكناررفتن موانع ضميرناخودآگاه ، سوژه عناد و دشمني سرپوش گذاشته قديمي خود را ، كه نتوانسته درزمان لازم به صورت اعمال تهاجمي نشان دهد ، به شكل بيزاري و نفرت نسبت به هيپنوتيزور بروز مي دهدويا اينكه دراين موقعيت احساسات خويش را پنهان كرده وبه افسردگي ودلزدگي دچارمي گردد. بالعكس گاهي درشكل گيري پديده ترانس فرانس ، فرد درمانگر نيز ممكن است نسبت به بيمار احساسي پيدا كند.

ناگفته پيداست كه شدّت يافتن احساس محبّت سوژه نسبت به هيپنوتيزور ويا برعكس ظهوراحساس نفرت نسبت به او ، تا چه اندازه مي تواند مشكل آفرين باشد .

در جريان روانكاوي نيز گاهي پديده ترانس فرانس بين بيماروپزشك برقرار مي گردد ، امّا در شرايط هيپنوتيزمي اين ارتباط عاطفي غيرلازم ، بيشتر وشديدتر ازشرايط روانكاوي ايجاد مي شود.زماني كه اين پديده به وقوع مي پيوندد ، وظيفه ومسئوليت دشواري به عهده هيپنوتيزور قرار مي گيرد. زيرا او بايد بنيان وريشه اين ترانس فرانس را بيابد. متاسفانه چنين كاري احتياج به دانش ومهارت وتسلط بسيار زيادي درزمينه روانكاوي داشته وازعهده هرهيپنوتيزوري برنمي آيد. دراين شرايط هرگونه اهمال ازطرف هيپنوتيزور مي تواند عوارض بسيارزيادي را سبب شود.

13-- يكي از موضوعاتي كه درهيپنوتيزم زياد مورد بحث واختلاف نظرقرار مي گيرد ، امكان سوء استفاده ازسوژه است.بعضي ازمؤلفان امكان سوء استفاده را از سوژه به طور كامل مردود دانسته و عدّه اي نيز با ديده ترديد به آن مي نگرند. امّا بايد دانست كه اين امكان كاملاً محتمل مي باشد. درباره اين موضوع كه بيشتردرهيپنوتيزم هاي غير پزشكي مصداق پيدا مي كند ، ازپرداختن به شرح جزئيات وپچيدگي هاي خاص موضوع ، روش كار ونحوه دقيق ارائه تلقينات ، اجتناب نموده و تنها به يك توضيح كلّي بسنده مي نمايم:

اگرچنانچه هيپنوتيزور چيره دستي (كه دچارتوهم قدرت وحس خود بزرگ بيني هم شده باشد ) بخواهد براي رسيدن به اهداف خود ازقدرت عظيم تلقينات هيپنوتيزمي استفاده نمايد ، مي تواند به انواع مختلف ازسوژه سوء استفاده نمايد.به اين معني كه درزمان شكل گيري ترانس فرانس قوي وهمچنين با استفاده ازتوانايي ارائه تلقينات درايجاد احساس هاي عشق ونفرت  ويا با القاي انواع خطاها وتوهمات مختلف درذهن سوژه ، همزمان با بهره گيري از قدرت القاي فراموشي خاطرات زمان خلسه هيپنوتيزمي ، مي تواند سوژه را درحالت هيپنوز ويا درحالت بيداري بعد ازهيپنوز(باكمك گرفتن ازقدرت تلقينات بعد ازدوره ترانس) ، همزمان با افزايش تعداد جلسات هيپنوتيزم،به انجام هركارغيراخلاقي و ضد اجتماعي وادارو ترغيب نمايد.

چنين كارهايي مي تواند باچنان ظرافتي انجام پذيرد كه هرگزسوژه يا متوجه آنها نگردد ويا ضمن آگاهي ازانجام اين كارها ، آنها را درتضاد با باورها واعتقادات خود نديده و حتّي آنها را همسو با اعتقاداتش ارزيابي نمايد.   

14--  باتوجه به اينكه ويژگي هاي روح وروان وضميرناخودآگاه بيشتر از ويژگي هاي جسمي وضمير خودآگاه مي باشد ، از اين لحاظ بيماري هاي روان وضميرناخودآگاه نيز ازبيماري هاي جسمي بمراتب پيچيده تربوده ودرمان آنها درمقايسه با بيماري هاي جسمي مشكل تروكارحساس تري مي باشد .

اگرچه با روانكاوي توسط هيپنوتيزم ( هيپنوآناليز) مي توان به موفقيت هاي زيادي دردرمان بيماري هاي روان تني ، روان نژندي ، رفتاري ، شخصيتي وجسمي نائل آمد ، امّا بايد درنظر داشت كه اقدام به هيپنوآناليز، هميشه به نتايج درماني مطلوب رهنمون نمي شود .

درضمن بسياري ازمشكلات بيماران ، عادت هاي ناگوار، اعتياد به الكل و موادمخدّر ، اختلالات فكري و.....هركدام مي تواند علامت ونشانه اي از افسردگي باشند. لذا اگر به جاي درمان افسردگي به درمان علامتي اين عوارض با هيپنوتيزم پرداخته شود ، اين خطروجود دارد كه افسردگي بيمار به شكل خطرناك تري بروز نمايد .

از طرفي با توجه به اينكه بسياري از مشكلات بيماران هميشه ريشه رواني نداشته وعلّت هاي كاملاً فيزيكي وجسمي دارند به همكاران پزشك توصيه مي شود كه هيپنوتيزم را ، براي درمان بيماران ، بلافاصله درانتخاب اوّل خود قرار ندهند وزماني هم كه هيپنوتيزم رابه عنوان روش درماني برمي گزينند توجه داشته باشند كه بيماراني كه زمينه دپرسيون يا بيماراني كه سابقه روان پريشي دارند براي هيپنوتيزم انتخاب ننمايند . چراكه اين احتمال وجود دارد كه مشكلات زيادي درجريان كار بروز كرده وحتّي تنش وناراحتي بيمار به صورت شديدتري پديدارگردد. در ضمي انجام هيپنوآناليز را بايد هميشه برعهده روانپزشكان چيره دست وماهري بگذارند كه ضمن برخورداري ازدانش زياد ، دقت ، هوشمندي وخلاقيّت ، ازتعهد ومسئوليت پذيري بيش از حدّ انتظاري نيز ، برخوردار باشند. روانپزشكاني كه كنكاش در ضميرناخودآگاه بيمار را بمانند عبور ازميدان ميني درتصورآورند كه برداشتن هرقدم اشتباهي ، اگرچه كوچك ، نتايج فاجعه آميز بزرگي را ممكن است درپي داشته باشد.


درپايان به عنوان نتيجه گيري بحث فوق به خوانندگان محترم نيز توصيه مي شود:

 تا آنجا كه ممكن است از انجام هيپنوتيزم ، برروي خود وديگران (خصوصاً ازنوع نمايشي آن ) پرهيزنمايند . وسعي نماييد كه هيپنوتيزم را براي خود نيز فقط درزمينه هاي درماني وپزشكي پذيرا باشيد.

بايستي توجه داشت كه انجام هرنوع هيپنوتيزم درماني هم تنها توسط گروه پزشكي وآن هم با توجه به مقررات وقوانين كشوري مجازمي باشد.

ازطرفي هيپنوتيزم درماني را هم فقط در صورتيكه پزشك شما توصيه نمايد ، قبول فرماييد ودراين صورت نيز توصيه مي شود براي انجام هيپنوتيزم درماني خود را در اختيار هر هيپنوتيزوري قرار ندهيد وفقط آنرا زيرنظر روانپزشكان ماهر ودلسوزي كه دراين زمينه اطلاع و آگاهي كافي داشته وازحسن شهرت خاصّي برخوردار باشند ، تجربه نماييد. تنها دراين حالت است كه مي توانيد با آسودگي خاطر ازامكانات بسيار زياد اين علم بهره مند شده وزندگي شاد وسالم تري را براي خود فراهم كنيد .

درنهايت بايد دانست كه ‹‹‹ هيپنوتيزم مركبي است كه هم مي تواند سوژه وهيپنوتيزور را به اوج قلّه هاي موفقيت ، سعادت ، سلامتي وتقوي برساند وهم مي تواند آنها را به حضيض دره هاي رنج و بيماري وعصيان فروافكند.›››

تاریخچه  هيپنوتيزم

 

هيپنوتيزم ازواژه یونانی hypnos به معنی خواب مشتق شده است وتاریخجه آن به دوران بسیارکهن دراقوام گونا گون مصری، یونانی، ایرانی و هندی باز می گردد. رومیان قدیم با پدیده هیپنوتیزم گروهی آشنایی کامل داشتند وبرای لذت بیشتر در معابد چندگانه خود از این فن استفاده می کردند. درنزد قبایل بدوی نیز مراسمی وجود داشت که به صورت گروهی اجرا می شد. در این مراسم با نواختن طبلها وسنج های مخصوص همگان به یک رقص دسته جمعی می پرداختند و پس از ساعتها رقصیدن در اوج خلصه وبی خبری (هیپنوتیزم جمعی) قرار می گرفتند.همچنین سرخپوستان قبل از جنگیدن برای اینکه ترس را از تن خود خارج نمایند با روی آوردن به رقص دسته جمعی که با صدای طبل همراهی می شد به یک حالت خلسه وشوریدگی می رسیدند که اشتیاق و ولع خاصی برای جنگ با دشمن در خود احساس می کردند و سر از پا نشناخته به نبرد با دشمن می پرداختند. مانند اینگونه مراسم در نزد اقوام دیگر هم دیده شده است. این رقصهای گروهی به راحتی می توانند یک پدیده هیپنوتیزمی تعبیر شوند.

خود هیپنوتیزم وهیپنوتیزم در نزد درویشان وصوفیان ایرانی، ترکیه، الجزایری و... بسیار مرسوم بوده و می باشد. این افراد در مراسم عبادی خود به قصد ارتباط با منابع آسمانی ساعتهای متمادی در ضمن نیایش ورقص به دور هم می چرخند و این وضعیت آنها را در یک حالت هیپنوتیزمی عمیق قرار می دهد. بعضی از گروههای دراویش در جریان این مراسم پس از رسیدن به حالت خلصه و هیپنوتیزم کارهای عجیب و خارق العاده ای انجام می دهند، مانند: (عبور دادن سیخ از گونه ها، زبان، شکم و ... خوردن تیغ ، سنگ، خرده شیشه و... راه رفتن بر روی لبه تیز شمشیرتماس با برق ولتاژ قوی و...) که تمام این اعمال را در شرایط خلسه  هیپنوتیزمی به سادگی انجام می دهند. همچنین هیپنوتیزم و خود هیپنوتیزم را به وفور می توان در بین یوگیان و مرتاضان تبتی و هندی یافت که در حالت خلسه  هیپنوتیزمی به کارهای سخت و خارق العاده دست می زدند.

بعد از آنکه (تئودوسیوس) کتابخانه اسکندریه را به آتش کشید علوم کهن فراوانی در همان کانون های نخست آن خشکانیده شد. روند این علوم به دلیل پراکندگی پژوهندگان رو به نزول نهاد به این ترتیب لازم آمد که برای حفظ آثار باقیمانده احتیاطهایی صورت می گیرد. این امر منشاء پیدایش محافل اسرار آمیز بود. محافلی که آنها را در قرون وسطی نیز بازمی یابیم . تا آغاز دوره رنسانس پدیده های فراوانی را اموری خارق العاده در نظر می گرفتند. حتی کسانی که در این امور دست داشتند بر این عقیده  بودند و آنها را نوعی تخطی از نظام طبیعت می دانستند . پلین، ابن سینا، باسیل، والنتین، اگریپا، پاراسلس، وعده ای دیگر رسماً اعلام کردند که انسان می تواند بر چیزهای دیگر تاثیر بگزارد وبه این طریق به خوبی توانستند پرده ابهام را روی گوشه هایی ازاین مسئله بردارند.

ابن سینا (428-370) با هیپنوتیزم وخود هیپنوتیزم آشنایی کامل داشت واز این علم در تشخیص و درمان بیماریهای عاطفی استفاده می کرد. درمان شهریار پسر حاکم گرگان کاملاً روشن گر این مدعا است که ابن سینا چگونه با استفاده ازهیپنوتیزم بیماری وی را علت یابی می کند وبا استفاده ازموسیقی وآواز موزون و خوش وی را در چند جلسه درمان می نماید و موجب حیرت تمامی پزشکان آن زمان می شود.

فارابی (339-357) یکی دیگر ازدانشمندان ایرانی است که با هیپنوتیزم آشنایی داشته و ازآن استفاده می نمود. این فیلسوف نامی روزی وارد مجلس سیف الدوله که در آن تعداد کثیری از دانشمندان گردآمده بودند می شود. پس از گفتگو و مباحثه فراوانی تمام حاضرین مرخص شدند و سیف الدوله تنها فارابی را که می شناخت نزد خود نگه می دارد. آنگاه مجلس رابرای سماع آماده می نماید و نوازندگان مخصوص امیر حاضر می شوند و شروع به نواختن می کنند که فارابی از همه آنها ایراد می گیرد وآنگاه خودش یک نوع  آلت موسیقی بسیار ظریفی را زیر لباسش خارج می کند و پس از سرهم کردن قطعات آن طوری آن آلت را به صدا در می آورد که همه حاضران را به خنده وا می دارد، سپس آهنگ دیگری می نوازد که همه به گریه می افتند، سپس آهنگی به شیوه دیگر می نوازد که تمام حاضران به خواب هیپنوتیزمی عمیقی فرو می روند.

والنتین گیپ راکس ایرلندی فرد دیگری بود که در زمان خود ادعا کرد که بسیاری از بیماریها را با دعا ولمس بدن درمان می کند. وی یک مرکز درمانی در لندن بر پا کرد و در آنجا به معالجه  پرداخت. وی در قالبی از مزاسم پر ابهت، با زدن ضربه و تلقین، نوعی احساس کرختی و بی حسی در عضو دردناک بوجود می آورد ویک حالت هیستریک در آنها ظاهر می نمود و در زمان مناسب با روشهای خود، درد وبیماری را در وجود بیمار خاتمه می داد. وی تا مدتی مدید انواع بیماریهای روانی وجسمی حتی بیماریهای واضح عفونی را با روش مغناطیسی خاص خویش تسکین داد.

در اواخر قرن 18  فرا نس آنتوان مسمر پزشک اتریشی الاصل توانست با تئوری مانیتیسم حیوانی یا ارتباط آهنگ حرکت بدن جانداران اولین قدم قطعی را بسوی تفسیر منطقی تر فرا روانشناسی بردارد. مسمر که بی شک مطالعات عمیقی درباره مسائل مربوط به امواج مغناطیسی واثرات درمانی آن داشت رساله دکترای پزشکی خود را نیز دراین زمینه به تصویب دانشگاه وین رساند. مسمر اظهار داشت که بیماری، ناشی از بهم خوردن تعادل عمومی است و انسان می تواند به کمک نیروی مغناطیسی این تعادل را برقرار کند.

شهرت روزافزون مسمر عالم گیر شد وعده زیادی از مردم به کارهای وی اشتیاق و علاقه نشان می دادند. همین شهرت باعث شد که به آلمان دعوت شود. مسمر این دعوت را پذیرفت ودرشهرمونیخ به معالجه پرداخت. یکی از اشخاص مشهوری که در مونیخ بدست مسمرمعالجه شد منشی کل آکادمی به نام " اوشتروالد " بود که چشمهایش نابینا بود. او پس ازچند جلسه توسط مسمر معالجه شد، پس شرح معالجاتش را نوشت. بخاطر چنین کارهای خارق العاده ای بود که روز 28 نوامبر 1775 آکادمی مونیخ به پاس خدمات مسمر اورا به عضویت خود انتخاب کرد. مسمر به معالجه بیماران با آهن ربا ادامه داد، درست در زمانی که شهرتش زبان زد خاص وعام شده بود مسمر دچار شک وتردید شد وخود با نظرخویش مخالفت کرد وبرای اولین بار به اشتباهش پی برد که آنچه موجب می شود تا بیماران شفا یابند تنها این جسم سیاه رنگ بنام آهن ربا نیست، بلکه دستهای او هم نیروی معالجه کننده دارد، ویعنی از وجود خود او نیرویی ساطع می شود که به بهبود امراض کمک می کند.

مسمر به فرانسه آمد وبا استعانت ماری آنتوانت معالجات مغناطیسی خود را شروع نمود و لفظ مانیه تیزم / مانیتیسم یا مسمریسم از آن زمان شایع شد. مسمر مدعی بود که میتواند مرضی را بتوسط نصب صفحات، طلسمات، حلقه ها و طوقها ئی که سیاله مغناطیسی در آنها تولید نموده شفا دهد. همچنین ادعا داشت که میتواند سیاله مغناطیسی حیاتی را بوسیله قرار دادن دست یا اعمال پاسها (مرور مغناطیسی- در قسمت آموزش توضیح داده می شود) در بدن اشخاص داخل نماید. مسمر برای نشان دادن عملیات خود جلساتی ترتیب می داد وعده کثیری از صفوف مردم که از جمله بعضی درباریان لوئی شانزدهم از زن ومرد در جلسه حاضر شده و عملیاتش را مشاهده می کردند. محل این نمایشات اطاقهائی بود نیمه تاریک که نغمات موسیقی در آنجا بگوش می رسید. مدیر جلسه مسمر بود که با لباس زرد وشنل بزرگ وترکه ای در دست حاضر می شد. چون عده مریض ها زیاد بود برای سهولت معالجه اسباب مخصوصی که آنرا باکه Baque می نامیدند در وسط اتاق قرار داده شده بود. افراد دور آن حلقه ای تشکیل داده وهر کدام یکی از میله های آهنی راکه از باکه خارج شده بود را گرفته یا روی عضو بیمار خود می گذاشتند و به این طریق مسمر می توانست عده زیادی را در یک جلسه شفا دهد.

در این میان بعضی نیز او را مورد اعتراض وتمسخر قرار دادند و اشعاری هجو آمیز وتنصیفاتی در تنقید او وعملیاتش منتشر نمودند وبالاخره مخالفت اعضای آکادمی علوم به عملیات او خاتمه داد. متاسفانه رای عدم صلاحیت روش درمانی مسمر باعث محکومیت او شد.

خصومتی که دانشمندان متعصب با مسمر داشتند وهمچنین سوء استفاده های مختلف شاگردان نادان و ظاهر سازی و حقه بازی دیگران باعث شد که مسمر روز به روز منزوی شود، در بهبوحه این دربدری انقلاب فرانسه آغاز شد که بحران ناشی از مانیه تیسم را تحت الشعاع قرار داد. مسمر به ناچار از پاریس در سال 1792 خارج شد و پس از چند ماه سرگردانی در چهاردهم سپتامبر1793 به وین رفت ودر خانه شخصی خود منزل گزید. پس از چندی مسمر را بخاطر مسئله ای بی اساس به اخراج از اتریش محکوم کردند. بنابراین مسمر تصمیم گرفت به کشور سوئیس برود. وی در یکی از شهرهای کوچک ایالت "فرو آنفله" واقع در سوئیس خانه ای تهیه کرد وبه مدت بیست سال با گمنامی با طبابت به تحصیل معاش پرداخت.

بهرحال تلاشهای مسمر موجب شد که ابعاد جادوگرانه مغناطیس شخصی تا حدود زیادی از میان برود وراه برای سایر محققان باز شود. موج مسمریسم کماکان در کشورهای مختلف اروپائی ادامه داشت از جمله یکی از شاگردان مسمر بنام مارکی دوپوی زگور در سال 1784  وسیله معالجاتی خود را درختی (درختی مغناطیس شده) قرار داده بود که بیماران با نشستن در کنار آن شفا می یافتند

تست وانشناسی  زیگموند فروید

 

این یک تست وانشناسی که توسط زیگموند فروید طراحی شده

فرض کنید که در خانه هستید و پنج اتفاق زیر همزمان اتفاق می افتد

1- تلفن زنگ میزنه
2- بچه تان گریه میکنه.
3-یکی داره در خونه رو می زنه و صداتون میکنه.
4- لباس ها را بیرون روی طناب پین کرده اید و بارون میگیره .
5- شیر آب رو در آشپز خانه باز گذاشتید و آب داره سر ریز میشه. 


خب حالا با این وضعیت شما به ترتیب کدوم کار ها رو انجام میدید، یعنی از شماره ی 1 تا 5 رو با چه اولویتی انجام میدید؟


زیگموند فروید

فروید یکی از بارزترین شخصیت های علمی قرن بیستم است. او در 6 ماه مه 1856 به دنیا آمد و در در 23 سپتامبر 1939 از دنیا رفت. او اطریشی بود و از بنیانگذاران دانشکده روانپزشکی. بیشترین شهرت فروید مربوط به کار های او در زمینه روان شناسی تمایلات جنسی، رویا ها و ضمیر نا خود آگاه است. او به عنوان پدر علم روان تحلیل گری شناخته می شود.

هر یک از 5 مورد بالا نشون دهنده یکی از جنبه های زندگی شماست.

1- زنگ تلفن، نشونه شغل و کار شماست.
2- گریه بچه، نشون دهنده خانواده است.
3- زنگ در خونه ، نشون دهنده دوستان شماست.
4- لباس ها، نشون دهنده پول هستن.
5- سر رفتن آب، نشون دهنده میل ج ن س ی (س ک س) 

 

سلسله مراتب نيازهای مزلو

سلسله مراتب نياز مزلو

تئوري سلسله مراتب نياز مزلو ديدگاهي است كه در مطالعه انگيزش انسان که بهطور وسيعي مورد بحث واقع شده است. اين مدل از تجربه مزلو به عنوان روانشناس باليني استخراج گرديده است نه از يك تحقيق اصولي و منظم. مازلو استدلال ميكند كه درست كردن ليست كامل اين نيازها در هر كدام از اين سطوح بيفايده است زيرا بسته به درجه صراحت آن، هر تعدادي ميتواند فراهم آيد. نيازهاي جسماني در اولين سطوح اين سلسله مراتب قرار دارند كه شامل كاركردهاي زيستي بنيادي اندامهاي انسان است:
   ابراهام مازلو معتقد است كه نيازهاى انسان، شامل پنج گروه اصلى هستند: فيزيولوژيكى، ايمنى، اجتماعى(تعلق يا عشق)، نفسانى(عزت نفس) و خودشكفتگى(خودشکوفايي(
وي مي گويد كه اين نيازها نردبانى را مى‏سازند كه هرگاه نياز سطح پايين ارضا شود، سطح بعدى فعال‏تر مى‏شود. در پايين‏ترين سطح نيازهاي فيزيولوژيکي قراردارند:

1  
ـ نيازهاي فيزيولوژيکي:اين نيازها مشخص و محسوس و آشکار هستند و انسان در شرايط عادي نسبت به آنها آگاهي کامل دارد. دررأس سلسله‏مراتب مازلو، نيازهاى فيزيولوژيكى قرار دارند. اين‏ها اساسى‏ترين نيازهاى همه هستند؛ مانند نياز به غذا، آشاميدن، مسكن و استراحت.

2  
ـ نيازهاى ايمنى: پس از رفع نيازهاي فيزيولوژيك نياز ايمني، انگيزه انسان قرار مي گيرد كه شامل ايمني، ثبات، حمايت، نظم و رهايي از ترس و اضطراب است به اعتقاد مازلو همه ما تا اندازه اي نياز داريم كه امور، جرياني عادي و قابل پيش بيني داشته باشند، نحمل عدم اطمينان دشوار است. در نتيجه مي كوشيم تا سر حد توانايي به امنيت، حمايت و نظم دست مي يابيم. مانند نياز به محافظت در برابر خطرات يا بيكارى و نياز به امنيت.

3  
ـ نيازاجتماعي يا نيازهاي تعلق: مهر و محبت، دوستي و علاقه به عنوان كلي نيازهاي اجتماعي معرفي ميشوند، اين نيازها بازگو كننده اشتياق انسان براي پذيرفته شدن توسط ديگران است. پيوستن به ديگران، پذيرفته شدن و تعلق داشتن به گروه در اين طبقه از نيازها قرار مي گيرد و ممكن است براي يافتن احساس تعلق، به گروه يا باشگاهي بپيونديم و ارزش ها يا ويژگي هاي آن را بپذيريم يا لباس متحد الشكل آن را به تن كنيم. با ايجاد رابطه نزديك و مهر آميز با ديگري نياز به محبتمان را بر مي آوريم. مانند وابستگى، نياز به تأثير و تأثر و نياز به دوستى و نياز به عشق و تعلق.

4   
ـ نيازهاى نفسانى يا نياز به احترام و عزت نفس: به اين ترتيب پس از ارضاي نيازهايي كه بر شمرديم نياز به احترام و عزت نفس در درجه اول اهميت قرار گرفته و به عنوان انگيزه رفتار و عملكرد انسان قرار مي گيرد كه شامل نياز به احساس ارزش، در نظر گرفتن خود و ديگران، احساس موفقيت و مسوليت مي باشد. به بيان ديگر نيازهاي عزت نفس شامل اجرا، دستيابي و نشان دادن كفايت در كارها مورد تاييد و شناخت ديگران واقع شدن مي باشد (اتكينسون، 1378، جلد اول، ص55
مازلو در كتاب انگيزش و شخصيت در توضيح نياز به عزت نفس مي گويد: همه افراد جامعه ما (بجز برخي بيماران) به يك ارزشيابي ثابت و استوار و معمولاً عالي از خوشان، به احترام به خود يا عزت نفس يا احترام به ديگري تمايل دارند ولي در جاي ديگر مي گويد: اين سطح از نيازها را مي توان در دو مجموعه فرعي طبقه بندي كرد اول اينكه آنها عبارت از: تمايل به قدرت، موفقيت، كفايت،سيادت، شايستگي، اعتماد در رويارويي با جهان، استقلال و آزادي. دوم اينكه در ماچيزي هست كه مي توانيم آن را تمايل به اعتبار و حيثيت (كه آن را احترام ديگران نسبت به خودمان مي توان تعريف كرد)، مقام، شهرت، افتخار، برتري، معروفيت، توجه و اهميت و حرمت يا تحسين بناميم ( مازلو، 1377، ص82
مازلو در مورد پيامدهاي عدم ارضاي اين اسطح از نيازهاي پنجگانه مي نويسد: بي اعتنايي به اين نيازها موجب احساساتي از قبيل حقارت، ضعف و درماندگي مي شود كه اين احساسات نيز خود به وجود آورنده دلسردي و ياس اساسي خواهد شد و يا اينكه گرايش هاي رواني نژندي يا جبراني را به وجود خواهد آورد. ارزشيابي ضرورت اعتماد به نفس بنيادي و درك اين مطلب زا كه مردم بدون آن چقدر احساس درماندگي مي كنند و مي توان از طريق مطالعه روان نژندي ناشي از ضربه شديد روحي بدست آورد (همان منبع، ص 83
وي در ادامه بحث به نتايج ارضا اين سطح از نيازهاي آدمي اشاره كرده اظهار مي دارد: ارضاي نياز به عزت نفس به احساساتي از قبيل اعتماد به نفس، ارزش، قدرت، لياقت و كفايت، مفيد و مثمر بودن در جهان منتهي مي شود. احساسات اتكا به خود، احترام به خود، حرمت به نفس، اطمينان و اعتماد به خود، احساس توانايي توفيق، شايستگي، موفقيت، قدرت نفس، شايستگي احترام، قدرت رهبري و استقلال از نتايج مثبت ارضاي نياز به عزت نفس مي باشند (شولتس، 1376، ص118
شولتس درباره عزت نفس مي گويد: احترام به خود يك احترام دروني است. احساس ايمني دروني و اعتماد، خود را ارزشمند و شايسته احساس نمودن كه براي دستيابي به آن بايد خود راستين را شناخت و نقاط ضعف و قوت را دريافت بگونه اي كه اگر ندانيم چيستيم و كيستيم نمي توانيم به خود احترام بگذاريم (همان منبع، ص118).
مازلو سالمترين و ثابت ترين حرمت به نفس را مبتني به احترام استحقاقي از سوي ديگريان و نه شهرت ظاهري و تمجيد بي مورد دانسته است بنابراين به برطرف شدن اين نياز ها كه مورد بحث اين تحقيق نيز مي باشد، انسان بسوي كمال مطلوب كه همانا تحقيق خويشتن و خود شكوفايي است قدم بر مي دارد.
5
ـ نيازهاى خودشكفتگى يا نياز به خود شكوفايي: نياز به خود شكوفايي عالي ترين نيازها است و احتياج آدمي را به درك حقايق و درك زيبايي نشان مي دهند و به بروز و ظهور استعدادها و ذوق او ميدان مي دهند. اين نيازها ضمناً منشا كشف مجهولات و ايجاد علوم و فنون و هنرهاي زيبا بوده و از اين پس نيز خواهد بود (سياسي، 1374، ص244
اين نياز، همان تجلى و تكامل است، نيازى كه بر اساس آن، همه ما مى‏خواهيم به موقعيتى برسيم كه احساس مى‏كنيم شايستگى آن را داريم. اين همان نيازى است كه دانشجو را بر مى‏انگيزاند كه سراسر روز را كار كند و آن گاه در مدرسه شبانه ليسانس بگيرد. اين نياز، مانند نيازهاى نفسانى، اگر نه هيچ‏گاه، بلكه به ندرت ارضا مى‏شود. تحقق هدفهاي زندگي قابليتهاي شخصي و كامروايي در از قوه به فعل درآوردن چيزي كه انسان خواستار آن است. اين نيازها بهيكديگر مربوط بوده و در يك سلسله مراتب قوي و مسلط مرتب شدهاند. هر اندازه نياز قويتر باشد در هوشياري انسان از نيازهاي ديگر جلو ميافتد و احتياج به ارضاء دارد. همينكه نيازهاي سطح پايينتر ارضاء شدند نيازهاي سطح بالاتر فعال ميشوند. مزلو استدلال ميكند كه كامراني، شخص را از تسلط يك نياز آزاد كرده و به يك نياز سطح بالاتر اجازه ظهور ميدهد. برعكس اگر نياز مرتبه پايينتر ارضاء نشده بماند دوباره ظاهر ميشود و رفتار را تحت سلطه قرار ميدهد. مزلو در كارهاي بعدي خود اظهار نموده كه در بالاترين سطح سلسله مراتب در رابطه اهميت رضايت برگشت رخ ميدهد. وقتيكه خوديابي حاصل شد، نيروي نياز بيشتر در تمام طول سلسله مراتب بهوجود ميآيد.
پس تئوري بنيادي سلسله مراتب نياز مزلو
اول: افراد موجوداتي هستند كه هميشه«ميخواهند» و براي ارضاء نيازهاي معين انگيخته ميشوند.
دوم: نيازهايي كه آنها دنبال ميكنند عمومي بوده و در يك سلسله مراتبي مرتب و منظم شدهاند كه در اين سلسله مراتب قبل از اينكه نيازهاي سطح بالاتر بتوانند احساس شده و تعقيب شوند نيازهاي سطح پايينتر بايد بهطور وسيعي ارضاء شده باشند

حکایتی زیبا در رابطه با هرم نیازهای مازلو

     روزی زنی طوطی سخنگويی خريد٬ طوطی را به خانه برد ولی طوطی حرف نميزد به مغازه برگشت و به فروشنده گفت ولی اين طوطی که حرف نميزند

فروشنده: برايش آينه در قفس گذاشته ای؟

زن: نه

فروشنده:خوب برای همین است که حرف نمی زند

زن يک آينه خريد و با خود برد

روز بعد برگشت و گفت ولی بازهم طوطی حرف نزد

 

فروشنده: برايش نردبان گذاشته ای؟

زن: نه

فروشنده: برای همین است که حرف نمی زند..

زن يک نردبان خريد رفت

-…

-….

روز بعد بازهم زن برگشت و گفت:طوطی مرد

فروشنده: باز هم هيچ حرفی نزد

زن: چرا فبل از مردنش يک جمله گفت و مرد

 . او گفت: در مغازه ای که از آن آینه و نردبان خریدی ارزن نمی فروختند

 

بررسی روانشناسانه پدیده جنگ "مکاتبات آلبرت انشتین با زیگموند فروید"

بررسی روانشناسانه پدیده جنگ "مکاتبات آلبرت انشتین با زیگموند فروید"

دو دانشمند هم عصر يهودي با نگاهي متفاوت به سرنوشت انسان و مسأله جنگ نامه‏هايي به يكديگر نوشته و نقطه‏نظرات خود را بيان داشته‏اند كه همچنان تازه و مسأله روز است.
آلبرت اينشتين با آن كه دانشمندي توانا و صاحب نظريه‏هاي معروف فيزيك و علوم تجربي است، در نامه خود به زيگموند فرويد چون يك مصلح اجتماعي و انساني صلح‏دوست و متعهد به بقاي تمدن بشري سخن مي‏گويد. اينشتين در سال 1932 و در اوج‏گيري فاشيزم در اروپا و تب جنگ خطاب به فرويد مي‏گويد: «من نه تنها صلح‏طلبم، بلكه صلح طلبي مبارزه جويم كه براي برقراري صلح با تمام وجود نبرد مي‏كنم. هيچ چيز قادر به از ميان برداشتن جنگ نيست، مگر آن كه انسان‏ها خود از رفتن به جبهه سرباز زنند. براي تحقق آرمان‏هاي بزرگ، نخست اقليتي مبارز، تلاش و كوشش مي‏كنند. آيا بهتر نيست در راه صلح كه به آن ايمان داريم رنج كشيد تا در جنگ، كه به آن باوري نيست، نابود شد؟» در جاي ديگر مي‏گويد «كتاب‏هاي درسي از نو بايد نوشته شود تا بتوانند به جاي دامن زدن به اختلافات قديمي و ابدي و ساختن پيشداوري‏هاي بي‏مورد، روح تازه‏اي در نظام آموزشي ما بدمند» و در پايان نامه خود مي‏‎نويسد: «هيچ چيز براي من مهم‏تر از مسأله صلح نيست. جز اين، هر آن چه مي‏گويم و هر آن چه انجام مي‏دهم، قادر به تغيير ساخت جهان نيست. اما شايد نداي من بتواند در خدمت امري بزرگ قرار گيرد، ندائي كه اتحاد انسان‏ها و صلح در جهان را فرياد مي‏زند».
زيگموند فرويد در جواب به اينشتين جهان را از نگاهي ديگر مورد بررسي قرار مي‎‏دهد. قبل از همه فرويد خود را موظف مي‏داند از اين كه مورد خطاب اينشتين قرار گرفته قدرداني و سپاسگزاري كند «آقاي اينشتين عزيز – وقتي شنيدم كه شما مرا براي تبادل‏نظر درباره موضوعي برگزيده‏ايد كه برايتان حائز اهميت است و معتقديد براي ديگران نيز مهم و جالب است، با كمال ميل موافقت خود را اعلام كردم».
اما اين احترام فوق‎‏العاده كه فرويد براي اينشتين قائل است موجب نمي‏‎شود كه او كاملا در موضعي مخالف اينشتين قرار نگيرد و در موضعي مخالف او سخن نگويد: فرويد جهان را به اساس روانشناسي انسان‏ها مطالعه مي‏كند و براساس وضعيتي كه وجود دارد نه آن چه بايد به وجود بيايد. او در جواب نامه اينشتين مي‎نويسد: «اصولا تضاد منافع ميان انسان‏ها با توسل به زور خاتمه پيدا مي‏كند. در دنياي حيوانات چنين است و انسان نيز خود را نبايد از آن جدا بداند. گو اين كه براي انسان‏ها اختلاف عقيده نيز به تضاد منافع افزوده مي‏شود كه به بالاترين حد از انتزاع مي‏رسد و چنين مي‏نمايد كه خاتمه دادن به آن راهكار ديگري مي‏طلبد». در جايي ديگر فرويد مي‏گويد «شما از نسبت حقوق و قدرت آغاز كرده‏ايد كه به نظر من بهترين نقطه شروع بررسي‏ ما است. اجازه دارم كه واژه قدرت را با واژه زننده و خشن زور تعويض كنم...؟ امروز براي ما حقوق و زور در تضاد با يكديگر قرار دارند. با اين همه به سادگي مي‏توان نشان داد كه اولي (حقوق) از دومي (زور) پديد آمده است»، با اين كه فرويد جنگ را اجتناب‏ناپذير مي‏داند با اين همه به پاس احترام اينشتين اميدهاي خود را به صلح از دست نمي‏‎دهد و در پايان نامه مي‏گويد: «تأثير دو عامل شايد به جنگ و جنگ‏طلبي خاتمه دهد و اميد ببنديم به آن‏ها- يكي، نگرش فرهنگي و ديگري، ترس موجه از تأثيرات و پيامدهاي جنگ‏هاي آينده- و نمي‏توان حدس زد كه اين راه از چه پيچ و خم‏هايي خواهد گذشت.

زندگینامه زیگموند فروید

زندگی نامه زیگموند فروید


زیگموند فروید به عنوان بنیان‌گذار روانکاوی بیش از هر کس دیگری در تاریخچه روانشناسی هم مورد تحسین قرار گرفته است و هم به خاطر نظریه‌هایش به طرز بی‌رحمانه‌ای از او انتقاد شده است. به عنوان یک شخص هم تکریم و هم محکوم شده است و به عنوان یک دانشمند بزرگ بدعت‌گذار و کلاه‌بردار معرفی گردیده است. تحسین کنندگان و منتقدان فروید قبول دارند که تاثیر او بر روان شناسی ، روان درمانی بسیار زیاد بوده است.

تولد
فروید در ششم ماه مه 1856 در شهر فریبرگ متولد شد. پدرش 40 سال و مادرش (زن سوم پدر فروید) تنها 20 سال داشت. پدر سخت‌گیر و خودکامه بود. فروید هنگام بزرگسالی خصومت ، انزجار و خشم کودکی خود را نسبت به پدرش به خاطر می‌آورد. او نوشت که در سن 2 سالگی نسبت به پدرش احساس برتری می‌کرد. مادر فروید نسبت به فرزند اول خود احساس غرور می‌کرد و متقاعد شده بود که وی مرد بزرگی خواهد شد.

از جمله ویژگی‌های شخصیت دیرین فروید درجه بالایی از اعتماد به نفس ، آرزوی شدید برای موفق شدن و رویای شهرت و آوازه بود. فروید که تاثیر توجه و حمایت مداوم مادرش را در جمله زیر منعکس می‌کند نوشت: مردی که محبوب بی‌چون و چرای مادرش بوده است، در تمام طول زندگی احساس یک فاتح را دارد، احساس اطمینان از موفقیت که اغلب موجب موفقیت واقعی می‌شود.

فروید در خانواده
در خانواده فروید هشت فرزند وجود داشت که دو نفر از آنها برادران ناتنی بزرگسال فروید همراه با کودکانشان بودند. نزدیکترین همدم دوران کودکی فروید برادرزاده‌اش بود که یک سال بزرگتر بود. فروید برادرزاده‌اش را به صورت منبع دوستی‌ها و بیزاری‌های بعدی خود توصیف کرد. فروید از تمام کودکان خانواده بدش می‌آمد و هنگامی که رقیبی برای محبت مادرش به دنیا می‌آمد، احساس حسادت و خشم می‌کرد.

فروید از همان سال‌های نخستین سطح بالایی از هوش را نشان داد که والدین او به پرورش آن کمک کردند. برای مثال خواهران او اجازه نواختن پیانو را نداشتند مبادا که صدای آن مطالعات فروید را آشفته کند. به او اتاقی اختصاصی داده شده بود که بیشتر وقت خود را در آن می‌گذراند و حتی غذایش را در آنجا می‌خورد تا وقت مطالعاتش را از دست ندهد. اتاق وی تنها اتاق آپارتمان بود که چراغ نفتی باارزشی داشت و باقی افراد خانواده از شمع استفاده می‌کردند.

وضعیت تحصیل
فروید یک سال زودتر از معمول وارد دبیرستان شد و اغلب شاگرد اول بود. فروید که زبان آلمانی و عبری را به راحتی صحبت می‌کرد در مدرسه بر زبان‌های لاتین ، یونانی، فرانسوی و انگلیسی تسلط یافت و ایتالیایی و اسپانیایی را خودش یاد گرفت. وی از سن 8 سالگی از خواندن آثار شکسپیر به انگلیسی لذت می‌برد. فروید علایق زیادی داشت که از جمله آنها تاریخ نظامی بود. اما هنگامی که زمان انتخاب شغل فرارسید، در میان مشاغل معدودی که در وین برای یک یهودی گشوده بود، وی پزشکی را برگزید.

علت این انتخاب این نبود که وی آرزو داشت پزشک شود، بلکه او معتقد بود که مطالعات پزشکی به حرفه‌ای در پژوهش علمی خواهد انجامید که ممکن بود شهرتی را که عمیقا دوست داشت برایش به ارمغان آورد. در حالی که فروید مشغول کامل کردن مطالعه برای درجه پزشکی خود در دانشگاه وین بود، به انجام پژوهش فیزیولوژیکی روی نخاع شوکی ماهی و بیضه‌های مارماهی پرداخت و از این طریق خدمت شایسته‌ای به این رشته کرد. هنگامی که فروید در دانشکده پزشکی بود، آزمایش با کوکائین را نیز آغاز کرد.

وی این دارو را خودش مصرف کرد و اصرار داشت که نامزد ، خواهران و دوستانش نیز آن را امتحان کنند. او به این ماده بسیار علاقه‌مند شد و آن را دارویی اعجاب آور و سحرآمیز دانست که بسیاری از بیماریها را درمان می‌کند و می‌تواند وسیله‌ای برای بدست آوردن شهرتی باشد که آرزوی آن را داشت باشد. او در سال 1884 مقاله‌ای درباره آثار مفید کوکائین منتشر کرد. بعدا این مقاله را از عوامل کمک کننده به شیوع مصرف کوکائین در اروپا و آمریکا دانستند که بیش از 30 سال یعنی تا دهه 1920 ادامه داشت. فروید قویا به خاطر کمک به برداشتن عنان شیوع کوکائین مورد انتقاد قرار گرفت.

این موضوع به جای شهرت برای او بدنامی آورد و برای باقی عمرش سعی کرد حمایت پیشین خود را از این دارو از بین ببرد و کلیه اشاراتی را که به این دارو نموده بود از کتابنامه خود حذف کرد. با این وجود وی شخصا به مصرف این دارو تا میانسالی ادامه داد. فروید می‌خواست پژوهش‌های علمی خود را در موقعیت دانشگاهی ادامه دهد، اما ارنست بروک این تمایل را به سبب شرایط مالی فروید به یاس مبدل کرد. او به اندازه‌ای تهیدست بود که نمی‌توانست سالها صبر کند تا بتواند یکی از معدود کرسی‌های استادی را بدست آورد.

فروید با بی ‌میلی پذیرفت که حق با بروک است. بنابراین تصمیم گرفت در امتحانات پزشکی شرکت کند و به عنوان یک پزشک به شغل آزاد پزشکی اشتغال یابد. وی در سال ۱۸۸۱ به دریافت درجه دکتری نایل شد و به عنوان متخصص بالینی اعصاب بکار پرداخت. او کار طبابت را پرجاذبه‌تر از آنچه که پیش‌بینی کرده بود نیافت. اما واقعیت‌های اقتصادی در این میان پیروز شد. فروید با مارتا برنایس ازدواج کرد.

موفقیتهای فروید
فروید در این سالها با ژوزف بروئر دوست شد. آن دو اغلب در مورد بعضی از بیماران بروئر از جمله آنا که شرح حال او محور اصلی تحول روانکاوی است، به بحث می‌پرداختند. گزارش بروئر درباره شرح حال آنا در تحول روانکاوی اهمیت دارد، زیرا روش تخلیه هیجانی یعنی معالجه از راه صحبت کردن را که در آثار فروید به گونه‌ای برجسته نمایان است، به او معرفی کرد. در ۱۸۸۵ یک بورس پژوهشی به فروید امکان داد تا چهار ماه و نیم در فرانسه زیر نظر شارکو به مطالعه بپردازد. او استفاده شارکو از هیپنوتیزم را در درمان بیماران هیستریکی مشاهده کرد.

در ۱۸۹۵ فروید و بروئر پژوهش‌هایی درباره هیستری را منتشر کردند که اغلب نقطه آغاز رسمی روانکاوی تلقی می‌شود. چند مقاله مشترک و چند شرح حال موردی از جمله شرح حال آنا محتوای این کتاب را تشکیل می‌دادند. این آغازی برای شهرت قطعی هر چند نسبتا کم برای فروید که در جستجویش بود محسوب می‌شد. در اوایل دهه ۱۹۰۰ دانشمندانی چون ویلیام جیمز که در حال احتضار بود، افکار پرمخاطره فروید را به عنوان نظامی که روان‌شناسی قرن بیستم را شکل خواهد داد، تصدیق کردند. در واقع او همراه با گروه برجسته‌ای از همکارانی که به انجمن روانکاوی وین پیوسته بودند، روان‌شناسی قرن بیستم را شکل داد. اغلب این همکاران به پیشرفت روانکاوی کمک کردند. در سال ۱۹۰۹ فروید از جامعه روان‌شناسی امریکا قدردانی رسمی دریافت کرد. از او برای یک رشته سخنرانی دعوت شد که در آنجا به او درجه دکترای افتخاری اهدا کردند.

در طول سال‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ که فروید به اوج موفقیت خود رسیده بود، سلامتی او شروع به تحلیل رفتن می‌کرد. او از سال ۱۹۲۳ تا زمان مرگش که ۱۶ سال بعد بود، تحت ۳۳ عمل جراحی برای سرطان دهان قرار گرفت. زیرا او روزانه ۲۰ سیگار برگ می‌کشید. در سال ۱۹۳۸ نازی‌ها اتریش را اشغال کردند. ولی به رغم اصرار دوستانش فروید ترک کردن وین را نپذیرفت. چندین بار خانه او مورد هجوم دارودسته نازی‌ها قرار گرفت. پس از اینکه دختر او آنا دستگیر شد، فروید موافقت کرد که وین را ترک کند و به لندن برود. چهار خواهر او در اردوگاه کار اجباری نازی‌ها مردند.

سلامتی فروید به نحو چشمگیری تحلیل رفت. اما او از نظر عقلانی هوشیار ماند و تقریبا تا آخرین روز زندگی‌اش به کار ادامه داد. در اواخر سپتامبر ۱۹۳۹ او به پزشک خود ماکس شور گفت: اکنون این زندگی جز شکنجه چیز دیگری نیست و دیگر معنی ندارد. دکتر قول داده بود که اجازه نخواهد داد فروید بیهوده رنج بکشد. او طی ۲۴ ساعت بعدی سه بار مرفین به او تزریق کرد که هر مقدار مصرف آن بیشتر از اندازه لازم برای تسکین درد بود و سالهای طولانی درد فروید را به پایان رساند.

آثار فروید
هذیان و رویا ، روانکاوی و تحریم زناشویی با محارم ، توتم و تابو ، روان شناسی ، مفهوم ساده روانکاوی ، اصول و مبانی روان شناسی ، روان شناسی آینده یک پندار ، پیدایش روانکاوی درباره هیستری ، لئوناردو داوینچی ، مهمترین گزارشهای آموزشی تاریخ روانکاوی ، پسیکانالیز روانکاوی برای همه ، تفسیر خواب ، موسی و یکتا پرستی ، سه رساله درباره تئوری میل جنسی ، کاربرد تداعی آزاد در روانکاوی کلاسیک ، آینده یک پندار ، پنج گفتار از فروید ، پنج گفتار در بیان روانکاوی ، تمدن و ملالتهای آن ، اصول روانکاوی بالینی ، مبانی روانکاوی ، آسیب شناسی روانی زندگی روزمره -،اشتباهات لپی ، تعبیر خواب و بیماریهای روانی و روانکاوی.

شرایط ورود به شاخه ها و رشته های دوره متوسطه


شرایط ورود به شاخه ها و رشته های دوره متوسطه

رشته ریاضی فیزیک
1. مجموع سه نمره پذیرفته شده خرداد یا شهریور هر یک از درس های ریاضی و علوم تجربی در سه پایه دوره راهنمایی بدون ضریب کمتر از 30 نباشد.
2.نمره درس ریاضی (1) پایه اول متوسطه حد اقل 12 باشد.
3. نمره درس فیزیک (1) اول متوسطه بدون تبصره و حداقل 10 باشد.
4.مجموع نمرات درس های مرتبط با رشته در دوره راهنمایی و پایه اول متوسطه باید حد اقل 96 و معدل آن ها کمتر از 12 نباشد.

رشته علوم تجربی
1. مجموع سه نمره پذیرفته شده خرداد یا شهریور هر یک از درس های ریاضی و علوم تجربی در سه پایه دوره راهنمایی بدون ضریب کمتر از 30 نباشد.
2. نمره درس ریاضی (1) شیمی (1) و علوم زیستی و بهداشت پایه اول متوسطه بدون تبصره حد اقل 10 و نمره یکی از دروس مذکور حد اقل 12 باشد.  
3. مجموع نمرات درس های مرتبط با رشته در دوره راهنمایی و پایه اول متوسطه باید حد اقل 108 و معدل آن ها کمتر از 12 نباشد.

رشته ادبیات و علوم انسانی
1. مجموع سه نمره پذیرفته شده خرداد یا شهریور هر یک از درس های ادبیات فارسی (معدل درس های فارسی ، دستور ، املاء و انشاء ) و عربی در سه پایه دوره راهنمایی بدون ضریب کمتر از 30 نباشد.
2. نمره درس ادبیات ( معدل درس های ادبیات فارسی 1 و زبان فارسی 1 ) پایه اول متوسطه حد اقل 12 باشد.
3.نمره درس های ادبیات فارسی (1) ، زبان فارسی (1) و عربی (1) و مطالعات اجتماعی اول متوسطه بدون تبصره حد اقل 10 باشد.
4. مجموع نمرات درس های مرتبط با رشته در دوره راهنمایی و پایه اول متوسطه باید حد اقل 108 و معدل آن ها کمتر از 12 نباشد.

رشته علوم و معارف قرآنی
1. مجموع سه نمره پذیرفته شده خرداد یا شهریور هر یک از درس های ادبیات فارسی (معدل درس های فارسی ، دستور ، املاء و انشاء ) و عربی در سه پایه دوره راهنمایی بدون ضریب کمتر از 30 نباشد.
2. حد اقل در یکی از دروس عربی (1) یا عربی (1) یا دین و زندگی (1) اول متوسطه نمره 12 کسب کرده باشد.
3. نمره درس های ادبیات فارسی (1) ، زبان فارسی (1) و عربی (1) و دین و زندگی (1)  اول متوسطه بدون تبصره حد اقل 10 باشد.
4. مجموع نمرات درس های مرتبط با رشته در دوره راهنمایی و پایه اول متوسطه باید حد اقل 108 و معدل آن ها کمتر از 12 نباشد.

شاخه فنی و حرفه ای
1. مجموع سه نمره پذیرفته شده خرداد یا شهریور هر یک از درس های ریاضی و علوم تجربی و حرفه و فن در سه پایه دوره راهنمایی بدون ضریب کمتر از 30 نباشد.
2.نمره درس ریاضی (1) اول متوسطه بدون تبصره و حداقل 10 باشد.
3. مجموع نمرات درس های مرتبط با رشته در دوره راهنمایی و پایه اول متوسطه (بدون احتساب نمره درس کارگاه خود اتکایی) باید حد اقل 120 و معدل آن ها کمتر از 12 نباشد.

 شاخه کاردانش
1. مجموع سه نمره پذیرفته شده خرداد یا شهریور هر یک از درس های حرفه و فن و هنر در سه پایه دوره راهنمایی بدون ضریب کمتر از 30 نباشد.
2. مجموع نمرات درس های مرتبط با رشته در دوره راهنمایی و پایه اول متوسطه (بدون احتساب نمره درس کارگاه خود اتکایی) باید حد اقل 60 و معدل آن ها کمتر از 10 نباشد.

 

انواع مکانیسم های دفاعی

انواع مکانیسم های دفاعی:

  

1- واپس راني(REPRESSION): :سركوب و يا واپس راني اصـلي تـرين مـكـانيـسم دفـاعـي محـسـوب شـده و ديـگــر مكانيسم هـا بعنوان ابزار كمكي بكار مي روند. واپس راني بـه مـعـني جلوگيري از ورود افكار، خاطرات، آرزوها، اميال و تجـارب دردنـاك، نـاخـوشايـنـد، شرم آور و ناپسند به سطح خودآگاه و هشيار مي باشد. در ايـن مـكـانـيـسم خـاطـرات اسـترس زا به طور گزينشي به ناخودآگاه رانده مي شوند. واپس رانـي بـا انـكار متفاوت است در واپس راني فرد هيچ  چـيزي را نفي نميكند. مثال:دختري كه در خردسالي مورد
تعـرض جنسي واقع شده، ايـن تـجـربـه دردنـــاك را سركوب ميكند.

2- فرونشاني(SUPPRESSION): واپس راني اي كه بطور ارادي و خودآگاه صورت ميگرد فرونشاني ناميده ميگردد. بازداري ارادي و هشيار از ورود افكار، احساسات، تجارب و خاطرات خاص به سطح هشيار. احتراز از انديشيدن به مواد اضطراب زا و آزاردهنده و منحرف كردن هشياري به موضوعات ديگر. مثال: دانش آموزي كه به تعطيلات رفته، نگران است كه نتواند از پس امتحانات بر آيد، اما وي تصميم ميگيرد براي اينكه تعطيلاتش خراب نشود مدرسه و امتحاناتش را فرو نشانده و به آنها فكر نكند.

3- واپس روي(REGRESSION): در اين مكانيسم شيوه هاي حل مسائل به سبك بزرگسالان جاي خود را به رويكردي كودكانه ميدهد. واپس روي يعني بازگشت به مراحل ابتدايي رشد و تكامل (مراحلي مطمئن تر،امن تر و فاقد استرس) و بروز واكنشهاي بلوغ نيافته. مثال: بزرگسالي كه هنگام سرخوردگي و ناكامي عروسكي را در آغوش ميگيرد. مثال: مرد 25 ساله اي كه دچار مشكلات مالي جدي گرديده، تمايل پيدا ميكند به خانه پدري خود بازگشته و والدين از وي مراقبت كنند. مثال: مكيدن شست و يا مداد، به لحن كودكان صحبت كردن و هرگونه بروز رفتار سنين پايين تر از خود واپس روي محسوب ميگردد.

4- انكار(DENIAL): عبارت است از انكار و نفي واقعيت، رفتار، كردار و عامل اضطراب زا. عدم پذيرش واقعيت و رد رويدادها. مثال: مادري پس از دريافت خبر كشته شدن پسرش در جنگ، مرگ پسرش را انكار كرده و باز بشقاب غذايش را سر ميزغذاخوري مي آورد و يا لباسهايش را مرتب ميكند. مثال: افراد مسن غالبا پير شدن خود را انكار كرده و ميگويند ما هنوز جوان هستيم. مثال: معتادان همواره اعتياد خود را انكار ميكنند. مثال: پسري كه دوست دختري ندارد ميگويد من به دخترها نيازي ندارم. مثال: هنگامي كه پزشك سرطان را در بيمارش تشخيص ميدهد، بيمار آن را نادرست پنداشته و سراغ پزشك ديگري ميرود.

5- جابجايي(DISPLACEMENT): انتقال احساسات، هيجانات و تكانه هاي اضطراب زا از يك شخص و يا شيء (تهديد كننده و يا غير قابل دسترس) به فرد و يا شيء امن تر و قابل پذيرش تر. تخليه احساسات فروخورده بر سر اهداف بي خطر تر (افراد زير دست ، تحت فرمان، وابسته و يا ضعيف تر از شما). مثال: كارمند عصباني از دست رئيس خود، از آنجايي كه قادر نيست بر سر رئيس خود فرياد بكشيد، هنگامي كه به خانه باز ميگردد عصبانيت خود را سر همسر خود خالي كرده و سر وي فرياد ميكشد. مثال: فرزندان عصبانيت خود را با كوبيدن درها به هم ابراز ميكنند. مثال: يك مرد ناكام در ارضاي نيازهاي جنسي خود، به پرخوري روي مي آورد. مثال: دختري كه از سوي دوست پسر خود طرد شده فورا با پسر ديگري دوست ميشود.

6- دليل تراشي(RATIONALIZATION): عبارت است از استفاده از استدلالهاي منطقي و پذيرفتني براي توجيه رفتار و احساسات غير موجه و توجيه ناپذير- بازآرايي شناختي از ادراكات فردي-علل غير واقعي جانشين علت و انگيزه اصلي و واقعي ميگردد. مثال: فردي كه از اداره خود اخراج گرديده علت اخراج خود را چنين توجيه ميكند:من چون آدم متملقي نبودم و چاپلوسي رئيس را نميكردم اخراج شدم.در صورتي كه بي كفايتي و عملكرد ضعيف وي علت اصلي بركناري وي بوده است.مثال:سارقي كه به يك سوپرماركت دستبرد ميزند هنگام بازجويي ميگويد كه صاحب سوپر ماركت مستحق آن بوده است ويا برداشتن چند قلم جنس از ثروت صاحب آن نخواهد كاست.

7- جبران(COMPENSATION): مستور ساختن جنبه هاي منفي (كاستي هاي نامطلوب)  خودانگاره و شخصيت با تاكيد و تقويت اغراق آميز جنبه هاي مثبت -متوازن سازي تقابلي ضعف ها وعيوب-فرد حس خود كم بيني، حقارت و شكست هايش را با مطرح ساختن خود در زمينه هاي ديگر پنهان ميسازد- تقويت يك ويژگي مثبت در جبران يك ويژگي منفي. و يا جبران ناكامي ها با كامجويي مفرط در زمينه هاي ديگر. جبران دو گونه است يكي تقويت ويژگي منفي و ضعيف و دوم جايگزين ساختن يك ويژگي مثبت و كارآمد جاي يك ويژگي منفي. مثال: كودك لاغر و نزار در بزرگسالي به پرورش اندام روي آورده و بدنساز ميشود. مثال: نوجواني كه از مشكلات تكلمي رنج ميبرد در بزرگسالي سياست مدار ويا سخنران ميشود. مثال: يك دانش آموز با چهره نا زيبا در دانشگاه، دانشجوي ممتاز گرديده و يا پژوهشگر ميشود. مثال: يك دختر نا زيبا رقصنده ماهر ميشود.

8- توجيه عقلي(INTELLECTUALIZATION): استفاده مفرط از تفكر و منطق انتزاعي-پرهيز از احساسات آزار دهنده با تمركز بر جنبه هاي عقلاني-انفصال هيجان از انديشه-ناديده گرفتن جنبه احساسي قضايا و پرداختن به تجزيه و تحليل شناختي آنها. مثال: تمركز بر جزئيات برگزاري مراسم ترحيم و خاك سپاري جاي عزاداري و سوگواري. مثال: بحث در مورد فاكتورهاي مهندسي ساختمانها و يا مكانيسم عمل زلزله ها پس از روي دادن زلزله جاي سوگواري و پرداختن به جنبه احساسي آن. مثال: زني كه مورد تعرض جنسي قرار گرفته شروع ميكند به تحقيق و جستجوي اطلاعات در زمينه ساير موارد تجاوزها و روانشناسي متجاوزان و قربانيان آن و يا در كلاسهاي دفاع شخصي شركت ميكند.

9- برون ريزي(ACTING OUT): استفاده از كنشهاي فيزيكي جاي كنار آمدن مستقيم با چالشها و صحبت كردن درباره احساسات خود- درست نقطه مقابل مكانيسم والايش است- تسليم خواسته هاي نهاد شدن بدون در نظر گرفتن عواقب منفي آن- مثال: مردي كه قادر به ابراز احساسات ناكامي و درماندگي خود در زندگي زناشويي نيست، به برقراري رابطه نامشروع روي مي آورد، بدون در نظر گرفتن عواقب آن. مثال: فردي كه هنگام خشمگين شدن قادر به كنترل خود نيست و به همه چيز آسيب مي رساند.

10- درون فكني(INTROJECTION): نوع شديد همانند سازي ميباشد كه در آن فرد ارزشها و ويژگيهاي فرد و يا گروه ديگر را جذب ساختار "خود" ميكند. دروني كردن احساسات، ارزشها و ويژگيهاي فرد ديگر، ويژگيهايي كه خودمان در آن زمينه ضعف داريم. نسبت دادن افكار و احساسات ديگران به خود و تقليد از آنها. مثال: فردي كه قرار است كنفرانس بدهد، خود را جاي يك سخنران نامدار قرار ميدهد و اينگونه اعتماد بنفس پيدا ميكند. مثال درون فكني شديد: فرد پس از فوت همسرش نشانه بيماري متوفي را بروز ميدهد مثلا اگر همسرش بر اثر سكته قلبي فوت كرده باشد وي در جريان سوگواري به درد سينه مبتلا ميشود.

11- همانند سازي(IDENTIFICATION): روند الگوبرداري (تقليد) افكار، اخلاقيات، رفتار و سلايق فرد ديگر- تقليد ويژگيهاي مطلوب فرد ديگر-الگو قرار دادن ديگران-تطابق خود با ديگران بطور ناخودآگاه- افزايش احساس ارزشمندي با همانند سازي با شخصيتهاي برجسته و نامدار. مثال: دختر دانش آموزي كه مصرانه از مادر خود ميخواهد تا كفش مشابه كفش همكلاسي خود را برايش خريداري كند. اما به شدت تقليد از همكلاسي خود را رد ميكند. مثال: كارمند در جلسه اداره، زبان بدن مدير عامل را تقليد ميكند و يا نقطه نظرات مشابه وي را بيان ميكند. مثال: فرد به سينما رفتن علاقه مند ميشود چراكه فرد محبوب و مورد تحسين وي (الگو) به سينما علاقه دارد. مثال: فرد قرباني با مهاجم همانند سازي ميكند و رفتار وي را تقليد ميكند تا كمتر احساس درماندگي كرده و درمقابل احساس قدرت بيشتري نمايد. و ممكن است با مهاجم خود همدست نيز شود.

12- برون فكني(PROJECTION): نقطه مقابل درون فكني است-نسبت دادن احساسات، اميال، افكار، تكانه ها و گرايشات نامطلوب، ناخوشايند و غير اخلاقي خود به افراد و يا شيء خارجي ديگر. مثال: دختري كه نسبت به همكار مرد خود گرايش جنسي دارد، همكار خود را متهم به چشم چراني و هوسراني ميكند. مثال: شما از فردي نفرت داريد اما تصور ميكنيد وي از شما نفرت دارد.مثال:شما تصور ميكنيد نازيبا و غير جذاب هستيد واين تصور را به جنس مخالف خود نسبت داده و از مواجهه با جنس مخالف خود اجتناب مي ورزيد (ترس از طرد شدن). مثال: مرد بي وفا نسبت به همسر خود، همسر خود را به خيانت متهم ميكند. بلاگردان سازي به معني سپر بلا قرار دادن ديگران نيز تلفيقي از برون فكني و انكار است.

13- والايش(SUBLIMATION): انرژي خود را صرف فعاليت هاي سازنده كردن-هدايت افكار و تكانه هاي ناپذيرفتني از سوي جامعه به اهداف پسنديده تر. مثال: فردي كه گرايشات جنسي و يا خشونت آميز قوي دارد به ورزش بوكس روي آورده و يا سرباز ميشود. مثال: دختري كه مجبور است براي لاغر شدن رژيم هاي سخت بگيرد به نقاشي علاقه مند شده و بيشتر تصاوير ميوه ها را نقاشي ميكند. مثال: مردي كه از عمل بريدن لذت ميبرد جراح ميشود. مثال: كودكي كه ميخواهد توجه والدين خود را جلب كند شاگرد ممتاز مدرسه ميشود.

14- باطل سازي(UNDOING): به خنثي كردن گفتار و اعمال پيشين اطلاق ميگردد. تلافي كردن رفتار وكردار ناپسند. مثال: مردي كه همسر خود را تحقير كرده است، براي همسر خود هديه ميخرد و يا بطور مبالغه آميزي از وي تعريف و تمجيد ميكند. مثال: فردي كه مرتكب قتل شده مكررا دستهاي خود رامي شويد. مثال: شما پشت سر دوست خود از وي بدگويي ميكنيد سپس از كرده خود پشيمان شده و وي را به منزل خود به شام دعوت ميكنيد. مثال: فرد ثروتمندي كه به موسسات خيريه كمك مالي ميكند، چرا كه ثروت خود را از طرق نامشروع كسب كرده است.

15- واكنش سازي(REACTION FORMATION): واكنش سازي و يا واكنش وارونه زماني است كه شما احساس ونيت خود را  بطور اغراق آميزي عكس آن چيزي كه بوده ابراز ميكنيد. نوعي تظاهر و وانمود كردن. مثال: مردي كه گرايش به مردان ديگر دارد، نسبت به همجنس بازان ابراز نفرت ميكند. مثال: شما از مهماني بدنتان مي آيد اما بيشتر از ميهمانان ديگر به وي احترام گذاشته و به اصطلاح تحويلش ميگيريد. مثال: زن متاهل از بيم آنكه همكارش به وي علاقه مند نگردد با همكار مرد خود بدرفتاري ميكند. مثال: يك مرد خشن و پرخاشگر ممكن است با اين رفتار ميخواهد ترديدها و ناتوانيهاي جنسي خود را پنهان سازد. مثال: استاد دانشگاهي كه تصور ميكند از دانش علمي كافي برخوردار نيست بيشتر از واژه ها و اصطلاحات پيچيده و علمي استفاده ميكند.

16- آرماني ساختن(IDEALIZATION): برآورد اغراق آميز صفات و ويژگيهاي مثبت و ناچيز شمردن خصويات منفي و يا ناديده گرفتن آنها. مثال: عاشق تنها خوبيهاي معشوق  را مي بيند و از ديدن بديهاي آن عاجز است.

17- پيش بيني(ANTICIPATION): پيش بيني رويدادهاي احتمالي آينده و در نظر گرفتن واكنشها و راه حلهاي واقع گرايانه و جايگزين. برنامه ريزي براي آينده. ملاحظه پيامدهاي رفتار خود.

18- نوع دوستي(ALTRUISM): خدمت رساني و ياري رساندن به ديگران بطور سازنده كه رضايت فردي را بدنبال دارد. فرد از واكنش مثبت ديگران خشنود شده واحساس خوبي پيدا ميكند.

19- اجتناب و يا رويگرداني(AVOIDANCE): كنار آمدن با عوامل استرس زا با عدم مواجهه با آنها. مثال: شما از همكار خود در اداره بدتان مي آيد بنابراين سعي ميكنيد با وي برخورد نداشته باشيد و يا نزديك وي نرويد. مثال: فردي كه از ارتفاع هراس دارد سعي ميكند از مكانهاي مرتفع دوري كند. مثال: هنگامي كه در مورد  مسايلي كه از نظر شما ناخوشايند است سخن به ميان مي آيد سعي ميكنيد موضوع بحث را عوض كنيد.

20- شوخ طبعي(HUMOUR): تاكيد بر جنبه هاي جالب و طنز گونه عامل استرس زا و تعارضات. انحراف از جديت و نيمه خالي به نيمه مثبت و پر. مثال: شخصي كه دچار بيماري ناشناخته اي است اين موضوع  كه، پزشكان قادر به تشخيص بيماري وي نيستند را دستمايه خنده قرار ميدهد.

21- انزوا(ISOLATION): تفكيك جزء و مولفه هيجان از خاطرات، تجارب و افكار دردناك. انباشت تمام هيجانات در يك بخش ذهني محبوس و غير قابل دسترس. مثال: دانشجوي پزشكي بدون احساس ترس از مرده و يا مرگ جسد تشريح را كالبد شكافي ميكند. مثال: كارمند بانك هنگام رويارويي با سارق با خونسردي و آرامش سارق را ناكام ميسازد اما پس از اينكه سارق بانك را ترك ميكند، وي بلافاصله از ترس ميلرزد و يا گريان ميشود.

22- خيالپردازي(FANTACY): فرد به منظور گريز موقتي از شرايط دردناك به خيالپردازي روي مي آورد. هدايت آرزوهاي دست نيافتني و يا نامقبول به قوه تخيل.

23- پيوند جويي(AFFLIATION): كمك خواستن و حمايت ديگران را خواستار شدن. تقسيم مشكلات با ديگران.

24- بي ارزش سازي(DEVALUATION): فرد اهداف مطلوب و خواستني اما غير قابل دسترس را بي ارزش و معيوب معرفي ميكند. مثال: مصداق ضرب المثل گربه دستش به گوشت نميرسد ميگويد بو ميدهد. مثال: فردي كه در مصاحبه ورودي استخدام رد ميشود، شركت مورد نظر را بي اعتبار معرفي ميكند.

25- ناچيز شماري(TRIVIALIZING): كوچك شمردن و بي اهميت شمردن مسايل مهم وجدي. مثال: فرد پس از به زمين خوردن، پس از برخاستن ميخندد. مثال: پسري كه از سوي دختري طرد ميگردد به دوستانش ميگويد كه آن دختر زياد هم خوشگل نبود.

26- طفره و انحراف(DEFLECTION):منحرف كردن توجه بسوي مسايل و افراد ديگر.

27- بازداري هدف(AIM INHIBITION):هنگامي كه ما  با اهداف و آرزوهاي دست نيافتي  مواجه ميشويم، انتظارات خود را تقليل ميدهيم. نوعي جابجايي و دليل تراشي ميباشد. مثال: مردي كه به يك زن گرايش جنسي دارد اما به هر دليلي قادر نيست نياز اصلي خود (ارضا جنسي) را تامين كند (مثلا زن متاهل است) به زن ميگويد، تنها چيزي كه ما نياز داريم يك دوستي صميمانه است. مثال: فردي كه به حرفه دامپزشكي علاقه وافري دارد اما نميتواند در رشته مزبور ادامه تحصيل بدهد دستيار دامپزشك ميشود.

28- دو پاره سازي(SPLITTING):فرد اطرافيان خود را به دو گروه عمده  خيلي خوب و خيلي بد تقسيم بندي ميكند. و همه چيز را سياه و سفيد ميبيند. از قانون همه يا هيچ استفاده ميكند. اما اين دو گروه مدام جاي خود را به يكديگر ميدهند. يعني فردي كه صبح خيلي بد بوده ناگهان عصر همان روز در گروه خيلي خوب قرار مي گيرد. علت آن عدم توانايي فرد در كنار آمدن با احساسات دوسوگرا ميباشد. مثال: زن از شوهر خيانت كار خود خرده نميگيرد اگر چه شوهرش كماكان به روابط نامشروع خود ادامه ميدهد.

29- گوشه گيري(WITHDRAWAL):فرد تصميم ميگيرد براي كاهش عوامل استرس زا از اطرافيان خود كناره گيري كرده و انزوا طلب ميشود.

30- جسماني كردن(SOMATIZATION): تعارضات (مشكلات رواني) خود را به شكل نشانه هاي جسمي بروز ميدهند.دربخش هايي از بدن كه از اعصاب سمپاتيك وپاراسمپاتيك عصب گيري ميشوند. هدايت اضطراب به مشغوليت ذهني با شكايت از يك مشكل جسماني براي منحرف ساختن توجه از مسايل رواني آزار دهنده. فرد بطور اغراق آميزي نگران سلامتي خود است. اين مكانيسم با خودبيمار انگاري متفاوت است كه فرد براي جلب توجه ديگران از يك بيماري موهوم شكايت ميكند. در خود بيمار انگاري فرد بطور ناخوداگاه تكانه هاي ناپذيرفتني را به شكل نگراني جسمي بي مورد بروز ميدهد. خود بيمار انگاري نيز با تمارض متفاوت است در تمارض نشانه هاي بيماري عمدا ايجاد ميشوند. علايم جسماني كردن مثل فشار خون بالا، تيك هاي عصبي و يا بثورات جلدي. مثال: مردي كه زن خود را تهديد به زدن مي كند ناگهان دستش فلج ميشود. مثال: يك فرد بسيار پرخاشگر و سلطه جو، كه شرايط زندگي اجازه بروز اين رفتارها را از وي سلب كرده است، به فشار خون بالا مبتلا ميشود.

31- تبديل(CONVERSION): مانند جسماني سازي ميباشد اما اين بار تعارضات در نواحي از بدن كه از عصب حركتي و حسي عصب گيري ميشوند بروز مي يابند. انتقال تعارضات رواني (تكانه هاي سركوب شده) به نشانه هاي جسمي به منظور تسكين اضطراب. اين علايم شامل نابينايي، فلج شدن و نا شنوايي موقت و يا تشنج، سردرد، خستگي و تيك هاي عصبي ميباشد. مثال: مصرف بيش از حد مشروبات الكلي به آخر هفته محدود ميشود.

32- جداسازي(COMPARTMENTALIZATION): فرايند انفصال بخشي از خود از هشياري ديگر بخشها. مثال: مرد درستكار و اميني كه از بازگرداندن كتاب كتابخانه سرباز ميزند و دو نظام ارزشي متمايز را در كنار هم حفظ ميكند. مثال: دزدان در ميان خود و با خانواده خود بسيار درستكار و صادق ميباشند.

33- گسستگي(DISSOCIATION): تفكيك گروهي از افكار و فعاليتها از بخش اصلي سطح هشياري و گريز رواني از شرايط آسيب زا. جدا كردن خود از واقعيت. تغيير عمده و موقتي در شخصيت ويا هويت. وجود دو يا چند روند ذهني در آن واحد بدون يكپارچه شدن آنها. فرد روندهاي رفتاري و هيجاني خود را از الگوي رفتاري هشيار و يا هويت معمول خود جدا ميسازد. قطع به هم پيوستگي خاطرات، هيجان و خوداگاهي. قطع ارتباط با خود و يا محيط. مانند واپس راني بوده و معمولا در پي يك ضربه روحي سهمگين عارض ميگردد. مثال: خيال پروري در طي روز. مثال: شما پس از تصادف سهمگين به گونه اي رفتار ميكنيد كه انگار شما در اين تصادف حضور نداشته ايد. مثال: نياوردن مشكلات كاري به خانه (يك گسستگي سالم).

34- قدرت مطلق و يا همه توانا(OMNIPOTENCE): فرد به گونه اي رفتار ميكند كه گويي از يك قدرت، توانايي و يا موهبت ويژه برخوردار بوده و برتر از ديگران است.

35- نمادي سازي(SYMBOLIZATION):يك  بازنمايي رواني، يك ايده و يا شيء پيچيده جاي خود را به يك شيء و يا عمل ديگر ميدهد. جابجايي آرزوهاي عميق(سركوب شده) و نسبت دادن آنها به اشيا و اعمال. مثال: سربازان علت پيوستن به ارتش را دفاع از پرچم معرفي ميكنند. مثال: شكل گيري روياها.

36- خيالپردازي در خودمانده(AUTISTIC FANTACY):نوع شديد خيالبافي است كه درآن فرد كاملا يك زندگي خيالي را براي خود پديد مي آورد.

37- رفتار پرخاشگرانه، منفعل، منفعل-پرخاشگرانه و با قاطعيت: نيز ديگر مكانيسمهاي  دفاعي ميباشند.

38- مقاومت(RESISTANCE):ايستادگي شديد در برابر ورود داده هاي سركوب شده(ناهشيار) به سطح هشيار.

39- شكايت و رد كمك(HELP-REJECTING COMPLAINING): فرد مدام از اطرافيان خود شكايت كرده و مكررا تقاضاي كمك ميكند اما زماني كه ديگران ميخواهند به وي كمك كنند و يا وي را راهنمايي كنند، پيشنهادات، اندرزها و كمكهاي ديگران را رد ميكند. در واقع اين رفتار در استتار احساسات، خصومتها و يا سرزنش پنهان نسبت به ديگران، در فرد بروز مي يابد. 

نكته: مكانيسمهاي دفاعي بلوغ يافته و سالم شامل: پيوند جويي، والايش، شوخ طبعي، فرونشاني، نوع دوستي، پيش بيني و رفتار قاطع ميباشند.

نكته: استفاده از مكانيسمهاي گسستگي، خيالپردازي، رويگرداني، همانند سازي، جبران، جابجايي، انزوا و واپس راني در حد معتدل و سالم جايز است اما استفاده اغراق آميز، مفرط و تكرار شونده، بسيار آسيب زا خواهند بود .

شخصیت تیپ Aوشخصیت تیپ B

 

 ‌ماازنظر خصوصیات شخیصتی وابسته به دوتیپ مختلف هستیم .شخصیت تیپ Aوشخصیت تیپ Bکه شخصیت تیپ Aچون خیلی پرانرژی ، رقابت جو ،جاه طلب ،بی حوصله وستیزه جوبوده ،زود عصبانی میشن ،تندتند حرف میزنن .بنابرین  آثار استرسهای روزمره برروی اونا بیشتره درمقابل اونایی که دارای تیپ شخصیتی Bهستن آرام وبدون تنش به کارهای روزمره خود مشغولن وشمابه سختی می تونید اوناراعصبانی کنید .

 نوع تیپ Aمستعد بیماری های قلبی میباشن( دوستم محسن  که موقع  تنظیم  این مطلب درمنزل ما بوده عنوان داشته چرااین قدر گیردادی به بیماری قلبی ؟ به اوگفتم دردنیا رتبه اول مرگ ومیرپس ازجنگ هابیماریهای قلبی ودرایران پس ازتصادفات رانندگی علت اصلی مرگ ومیررابیماری های قلبی میباشه پس دلیلی نداره که ازنوشتن دراین باره خودداری کنم و...)بگذریم پس اگر می خواهید بدونید که به کدام تیپ شخصیتی تعلق دارین جدول زیرمطالعه کنید .

(منبع: تحقیقات ویلیامزدرباره تیپهای شخصیتیA وB)

 

                      ویژه گیها

          تیپA 

                  تیپ B

             مکالمه

  تند

 کند

لحن کلام

  شدید

  ملایم

کیفیت کلام

زمخت،محکم ،کوتاه

یکنواخت

زمان پاسخ به سوال

پاسخ آنی

مکث پیش ازپاسخگویی

آه کشیدن

فراوان

به ندرت

حرکات چهره

کشیده،خصمانه،ابروها درهم

آرام ودوست داشتنی

تبسم

درگوشه لب

گسترده

خنده

خشک

نرم ولطیف وخوش آیند

فشاردادن انگشتان

زیاد

به ندرت

قطع کردن حرف دیگران

اغلب

به ندرت

تلاش برای تسلط به طرف مقابل

اغلب

به ندرت

دشمنی

اغلب

هرگز

رضایت ازکار

خیر،تلاش برای طی کردن درجات بلی

بلی

احساس فوریت

بلی

خیر

شایستگی

تلاش برای برنده شدن حتی به هنگام بازی با کودکان

بی اهمیت بودن

دشمنی

شدید همراه با استقبال خطر

به ندرت

اضطراب امتحان

اضطراب امتحان

 

مقدمه :‌

هركس نگران است مبادادر نظر ديگران ، بي خرد، ناتوان و سراسيمه جلوه كند . درجات كمي از اضطراب براي پيشبرد زندگي طبيعي است ولي مقدار زياد آن مانع پيشرفت بوده و حتي توانايي انجام كاررااز فرد مضطرب مي گيرد .

آركين و همكاران وي (1995) اضطراب امتحان را ناشي از احساس كارآمدي و درماندگي دانسته ، آن را با كاهش عملكرد مرتبط مي دانند . وقتي كه فرد درخصوص كارايي ذهني خود درموقعيت امتحان دچار نگراني گردد به نحوي كه موجب كاهش عملكرد واقعي شود مي توان گفت كه او دچار اضطراب امتحان است .

 

انواع اضطراب تحصيلي :

·       اضطراب تسهيل كننده يا تسريع كننده : ميزان متوسط اضطراب و فشار موجب تسهيل كاركردفرد مي شود(براهني 49)

·        اضطراب ناتوان كننده :‌اگر اضطراب از حد معيني فراتر رود باعث پريشاني ، عدم تمركز ، احساس درماندگي ،‌ اختلال ذهني ،‌شناختي و رفتاري /جسمي مي گردد.

عملكرد ضعيف افراد مضطرب تنها به نقايص شناختي مربوط نمي شود. دراين افراد اضطراب مي تواند مربوط به شايستگي و صلاحيت انجام امتحان ، نقص درروش هاي مطالعه و كمبود مهارت هاي امتحان باشد.

در اضطراب امتحان متغيرهاي زيادي مؤثر مي باشد كه در اين ميان اضطراب عمومي و كلي مهم تر مي باشد.

 

زمان شكل گيري اضطراب امتحان :

اضطراب امتحان در سنين 12ـ10 سالگي شكل مي گيرد .

در 25% از دانش آموزان اضطراب امتحان آسيب زا بوده و با افزايش سن ميزان آن افزايش مي يابد.

 

نقش جنسيت در اضطراب امتحان :

به دليل مسايل فرهنگي و نقش هاي جنسيتي دختران مضطرب تر از پسران هستند ،‌زيرا اضطراب توسط دختران و زنان پذيرفته شده است . (‌كريگ و دابسون 1995).

 

گسترش و ثبات اضطراب امتحان :

ساراسون (1973) اعتقاد دارد،‌اضطراب حالتي است كه در تعامل والدين با كودك گسترش يافته و ثبات مي يابد. او ادعا مي كند والدين كودكان داراي اضطراب امتحان ، علاوه بر اين كه نياز به محبت و امنيت آنها راناديده مي گيرند ،‌دركمك كردن به آنها نيز كارا نيستند. اين اوليا فرزندان خود را بون توجه به علايق و استعدادهاي آنهابراي كسب موفقيت مورد نظر خود تحت فشار قرار مي دهند. در برخي موارد والدين آرزوهاي تحقق نيافته ي خود را به فرزندانشان القا مي كنند.

 

 

عوامل مؤثردرميزان اضطراب امتحان :

·        تنبيه كودك به واسطه ي نمره ي كم

·        انتظارات معلم

·        مهارت هاي تحصيلي و روش هاي مطالعه

·        دشواري امتحان

·        شرايط برگزاري امتحان

·        هوش

·       طبقه اقتصادي ،‌اجتماعي

·       انگيزه پيشرفت

·       نوع شخصيت

·        و ...

  •  

عوامل بوجود آورنده ي اضطراب امتحان :

1.   فردي: انتظاربيش از حد از خود/ضعف اعتماد به نفس/عدم باور مثبت نسبت به موفقيت / رقابت بيش از حد/عدم آمادگي و برنامه ريزي لازم / عدم تمركزبر امتحان و درس خواندن /شخصيت مضطرب و كمال گرا/كم بودن انگيزه / هوش متوسط/ و...

2.   خانوادگي :‌سخت گيري بيش از اندازه /عدم حمايت و تشويق /والدين مضطرب/اختلافات خانوادگي /رقابت غير منطقي/تهديدهاي بي مورد/توجه بيش از حد به مسايل تحصيلي فرزند/ الگوهاي خشك فرزندپروري/سرزنش و تنبيه / وضعيت اقتصادي پايين / عدم تشويق / و...

3.   عوامل مدرسه اي : انتظارات غير واقعي آموزگاران /محيط نامناسب امتحان / مقررات خشك/ نوع پرسش هاي امتحان / ايجاد رقابت هاي ناسالم / عدم توجيه دانش آموزان براي امتحان /عوامل مزاحم مثل سر و صداو نور/ تهويه ي نامناسب

نشانه ها و علايم اضطراب امتحان :

·       oناراحتي هاي گوارشي ،‌آشفتگي معده ،‌سرگيجه، بي اشتهايي، حالت تهوع

·       تپش قلب ، بي خوابي،  تنگي و كوتاهي نفس

·       لرزش در صدا  ، ضعف ، عرق كردن

·       لكنت زبان ،‌خشكي دهان

·       عدم تمركز ، ضعف خود پنداره ، آشفتگي ذهن ، ارزيابي غلط از توانايي هاي خود، افت تحصيلي ، بيزاري از مدرسه ، خطاهاي ادراكي، حواس پرتي، هيجانات افراطي، كاهش سيستم ايمني بدن

 علايم اضطراب پس از امتحان :

·       بي تفاوتي ساختگي و ظاهري

·       احساس گناه ( چرا بيشتر مطالعه نكردم )

·       خشم ( آموزگار نمي خواست من نمره ي قبولي بياورم )

·       سرزنش ( اگر كتاب درسي آنقدر خسته كننده نبود! )

·       افسردگي ( دليلي نمي بينم كه بعد از امتحان در مدرسه بمانم)

 

درمان هاي روان شناختي ،‌دارودرماني يا هردو ؟

مطالعات نشان داده است كه انواع خاص مداخله هاي روان شناختي نه تنها از دارو نماهاي معتبرمؤثر-  تر هستند بلكه بهتر از رويكردهاي دارويي موجود بوده و دست كم در موقعيت قابل قبولي قرار دارند . مداخله ي روان شناختي اثر دراز مدت و حتي بيماران تا دوسال بعد نيز وضعيت بهبود خود را حفظ مي - كنند ، درحالي كه داروها عوارض جانبي مانند گيجي ،‌خشكي دهان را ايجاد نموده و قطع آن نيز به دليل وابستگي جسمي و رواني فرد را دچار مشكل مي نمايد .

 

شيوه هاي درماني شناختي ـ‌درماني

1.    تن آرامي

2.    حساسيت زدايي منظم

3.    ايمن سازي در مقابل استرس

4.    آموزش مهارت هاي مطالعه

5.    مقابله با باورهاي غير عقلاني و غير منطقي

6.     ايمن سازي در مقابل استرس

7.    روش پس خوراند زيستي ( افراد به گونه اي به دستگاه هاي هدايت كننده متصل مي شوند تا بتوانند پيوسته اطلاعات دقيقي درباره ي فعاليت هاي فيزيولوژيكي خود مانند ضربان قلب يا تنش عضلاني رادر اختيار داشته باشند . براساس دستور العمل هاي درمانگر و توجه به علامت هاي دستگاه هدايت كننده بيماران به تدريج مي آموزند كه فعاليت هاي ارادي و حتي فعاليت هاي فيزيولوژيكي غير ارادي خود را مهار كنند . )

8.    آموزش توجه (عدم توجه به  محرك هاي نامربوط به تكليف و توجه به محرك هاي مربوط به تكليف)

نقش اولياي مدرسه در كاهش اضطراب امتحان :

عدم ايجاد ترس و واهمه از امتحان در دانش آموزان ( جلسه ي امتحان نه انتقام)

- اطمينان خاطر به دانش آموزان درراستاي طراحي سؤالات از متن كتاب

گنجاندن سؤالات دشواردر شماره هاي آخر  

اجتناب از ايجاد رقابت ناسالم در ميان دانش آموزان

هدف امتحان ارزيابي از دانسته هاي دانش آموزان مي باشد نه آنچه را كه نمي دانند

توجه به اصول سنجش و اندازه گيري خصوصاً سطح دشواري سؤالات

اجراي امتحانات مستمر و خودآزمايي به منظور آشنا كردن دانش آموزان با سؤالات و نحوه ي امتحان

-كاهش اعتبار نمره و ارزش گذاري به فعاليت هاي علمي و تحقيقات

آموزش هاي جبراني

-اجراي مسابقات علمي متعدد

و ...

نقش مدير در كاهش اضطراب امتحان :

·       اعلام برنامه ي امتحان به دانش آموزان يك هفته قبل از امتحان

·       تنظيم زمان آزمون ها با توجه به سختي و آساني دروس

·        اجتناب از برگزاري امتحانات با وقت بسيار كم

·        هدايت دانش آموزان به محل برگزاري امتحان چند دقيقه قبل از شروع آزمون

·       پيش بيني محل برگزاري و امكانات مناسب مانند تهويه ، نور كافي ، دماي مناسب ، صندلي ، حذف عوامل مزاحم صوتي و ... جهت اجراي آزمون

·        توسل به دعا و نيايش و توكل به خدا هنگام شروع امتحان

·       عدم جابجايي دانش آموزان هنگام شروع امتحان

·       حضور معلم در جلسه و بيان جملات آرامش بخش به دانش آموزان

·        عدم گفتگو با دانش آموز در زمان امتحان

·        عدم توقف مراقبين بالاي سر دانش آموزان

·        عدم گوشزد نمودن مراقبين به جواب اشتباه سؤال

·        اجتناب از برخورد شديد با دانش آموزان خاطي

·       پيش بيني سيستم تهيه سؤالات امتحاني با كيفيت بالا و خوانا و مناسب

·       عدم گفتگو با دانش آموزان حين امتحان

 

نقش خانواده در كاهش اضطراب امتحان :

·         جو عاطفي دور از تنش و مشاجره

·        محدود نمودن ميهماني و رفت و آمدهاي مكرر

·        توجه به خواب ، استراحت و تفريح دانش آموزان

·        كاهش يا حذف وظايف محوله ي خانگي به دانش آموزان

·       حمايت عاطفي و اطمينان بخشي دردوران امتحانات به دانش آموزان

·        كاهش زمان تماشاي تلويزيون تا حد امكان

·        خودداري از ايجاد ترس ودلهره در دانش آموزان

·       خودداري از فشار و توقع بيش از براي مطالعه از دانش آموزان

·        خودداري از سرزنش دانش آموزان به واسطه ي امتحان ناموفق

·        خودداري از حبس نمودن دانش آموزان جهت مطالعه

·       ü   پيش بيني تغذيه ي مناسب و قوي ويژه ي دانش آموزان در ايام امتحانات و عدم مصرف مواد كافئين دار مانند : نوشابه ، قهوه و غذاهاي ادويه داردربرنامه ي غذايي  

·       عدم بروز انتظار بالا و كمال گرايي از فرزندان از سوي خانواده نسبت به نمرات بالا

·        عدم مقايسه فرزندان با يكديگر و با ديگران

·        عدم تأكيد مكرربه درس خواندن 

·       ايجاد انگي  مروربرگه هاي امتحاني فرزندان به منظور شناسايي  ورفع نقاط ضعف درسي آنان

·       مصرف عرق نعناع ، دوغ ، عرق بيدمشك و كاسني

 

نقش دانش آموزان در كاهش اضطراب امتحان :

·        توسل به دعا و نيايش و توكل به خدا هنگام امتحان

·       تقسيم مباحث كتاب ومطالعه ي به مرور دروس

·        تنظيم وقت با برنامه ي امتحاني

·        بستن كتاب وتكرار مطلب آموخته شده به منظور كاهش اضطراب

·       تكرار جملاتي مانند : « شروع هركاري درابتدا آنطور كه بايد خوشايند نيست ، وقتي كه پيشرفت كردم انگيزه ي بيشتري پيدا خواهم نمود. »‌ به منظور كاهش اضطراب و افزايش اعتماد به نفس

·        شب امتحان زمان مرور درس است .

·       اضطراب نوعي احساس فريب انگيز است كه به شما القا مي كند از پس هركاري كه قراراست انجام دهيد بر نمي آييد. پس در شرايط اضطراب دست از تلاش و كوشش برنداريد و به مطالعه ي درس امتحاني مشغول شويد .

·        بيان اضطراب و قلمداد نمودن اضطراب امتحان به عنوان يك اختلال جزيي

·        استراحت و غذاي كافي جهت شب امتحان

·        حفظ سلامتي و آرامش رواني در دوران امتحان

·        نشستن روي صندلي امتحان و كشيدن چند نفس عميق

·        رهانمودن عضلات بدن و تنفس عميق

·       پوشيدن لباس مناسب و خوردن تغذيه ي كافي قبل از امتحان

·        خودداري از القاي منفي مانند : من حتماً قبول نخواهم شد.

·        ابتدا سؤالات آسان را پاسخ دهيد

·        به اتفاقات و رخدادهاي خاص درجلسه توجه نكنيد.

·        از نشستن در كنار دانش آموزان مزاحم خودداري كنيد.

 

توصيه هاي ويژه آغاز امتحانات دانش آموزان  ( روش هاي صحيح مطالعه ):

بارها شنيده ايم كه دانش آموزان مي گويند : «ديگر حال و حوصله خواندن اين كتاب راندارم »‌و يا « 10 بار خوانده ام و تكرار كرده ام ولي باز ياد نگرفتم » در اين مورد مشكل چيست ؟ مطمئناً اگر چنين باشد، مطالعه كاري سخت و طاقت فرسا است . اما چنين نيست. واقعيت اين است كه اين گروه از فراگيران ، روش صحيح مطالعه رانمي دانند و متأسفانه درمدرسه نيز چسزي راجع به چگونه درس خواندن نمي آموزند. يادگيري و مطالعه ، رابطه ي تنگاتنگ و مستقيم بايكديگر دارند، تاجايي مي توان اين دو را لازم و ملزوم يكديگر دانست ، براي اينه ميزان يادگيري افزايش يابد بايد قبل از هرچيز مطالعه اي فعال و پويا داشت . براي داشتن مطالعه اي فعال و پويا نوشتن نكات مهم در حين خواندن ضروري است تا براي مرور مطالب ، دوباره فعال و پويا نوشتن نكات مهم حين خواندن ضروري است تا براي مرور مطالب ،

 

مزاياي شيوه ي صحيح مطالعه :‌

1.    كاهش زمان مطالعه

2.    افزايش ميزان يادگيري.

3.    طولاني تر نمودن مدت نگهداري مطالب درحافظه

4.    بخاطر سپاري آسان اطلاعات

 

شش روش مطالعه :‌

1.  خواندن بدون نوشتن

روش نادرست مطالعه / نيازمند استفاده از تمام حواس براي درك صحيح مطالب / علت مهم فراموشي مطالب

2. خط كشيدن زير نكات مهم

روشي بهتر از خواندن بدون نوشتن / توجه معطوف به خط كشيدن زير نكات مهم مي گردد/

روش صحيح خط كشيدن زير نكات مهم : ابتدا مطالب خوانده شود و پس از دريافت مفهوم زير نكات مهم خط كشيده شود.

.3  حاشيه نويسي

4.    جهت يادگيري مطالبي كه از اهميت چنداني برخوردار نيستند مورد استفاده قرار مي گيرد.

5.    خلاصه نويسي

خواندن مطلب /خلاصه نويسي روي دفتر يادداشت

6.كليدبرداري

روش مناسب خواندن و نوشتن نكات مهم / ابتدا درك مطلب و سپس يادداشت برداري ازنكات مهم

كلمه ي كليدي كوتاهترين ، راحت ترين ، بهترين و پرمعني ترين كلمه اي است كه با ديدن آن ، مفهوم جمله تداعي شده و به خاطر آورده مي شود.

7.     خلاقيت و طرح شبكه ي مغزي

اين روش بهترين شيوه براي يادگيري خصوصاً فرگيري مطالب درسي است . دراين روش مطالب خوانده شده ، بعد از درك حقيقي مطالب مهم به زبان خود فرد يادداشت مي گرددو درنهايت كلمات كليدي برروي شبكه ي مغز نوشته مي شود.

خلاصه اينكه ساماندهي نوشته ها به بهترين شكل و مشخص نمودن نكات اصلي و فرعي به منظور دستيابي به مطالب مهم به جاي دوباره خواني

اين روش درصد موفقيت تحصيلي شمارا تا حدود بسيار زيادي افزايش داده و درس خواندن را آسان نموده و بازده مطالعه را افزايش مي دهد.

 ( به قلم مژده زرگر - كارشناس مشاوره عمومي سازمان آموزش و پرورش شهر تهران)

 

گشتالت درمانی

 

مقدمه
گشتالت درمانی یکی ازروشهای مشاوره است که فردریک پرزوهمسرش لورا آن راارائه دادند.پرزدریک خانواده یهودی متولدشد،وی بعدازاخذدرجه دکترای طب باسمت دستیارباکرت گلدشتاین وپل شیلدردرمؤسسات روانکاوی درمقام روانکاوکارمی کرد. اوازطریق تماسهای خود باورتایمر،تیلیچ،گلدشتاین، بیوبرو دیگر
صاحبنظران مجمع علمی وحرفه ای آلمان درسالهای دهه بیست وسی قرن بیستم میلادی موفق شدمقدمات گشتالت درمانی
راتدوین کند.
تعریف گشتالت درمانی:
آنچه که بنام گشتالت درمانی معروف شده است چیزتازه ای نیست،بلکه سازماندهی جدیدی است ازافکاری که ازقدیم الایام درزمینه های مختلف وجودداشته است.
به نظرمی رسدکه پرزدرتدوین نظریات خودازسه حوزه فکری خاص ومستقل تأثیرپذیرفته است که عبارتنداز:مکتب اصالت وجود،پدیدارشناسی اروپایی وروانشناسی گشتالت.درمکتب اصالت وجود،برتجارب زمان حال فرد،درروانشناسی گشتالت برادراک وکلی نگری ودرپدیدارشناسی برادراک فردازواقعیت تأکیدمی شود.درحالی که درگشتالت درمانی ضمن توجه به اهمیت تجربه،ادراک فردازهستی خوددرزمان حال برارگانیزم به عنوان یک کل،همچنین چگونگی ارتباط ارگانیزم بامحیط وچگونگی کسب تجربه ازجانب فردتأکیدمی شود(به عبارت دیگرتأکیدپرزرادراک وکل نگری وچگونگی واکنش فرددرمقابل پدیدها تأثیری است که پرزازمکاتب اصالت وجود،پدیدارشناسی وروانشناسی گشتالت گرفته است.درروانشناسی اصالت وجودتأکیدبرآن است که فرددرزمان حال چه تجربه ای دارد،درحالی که درگشتالت درمانی ضمن پذیرش اهمیت تجربه تأکیدبرآن است که فرددرزمان حال هستیش راچگونه درک می کند.تأکیدبرارگانیزم به مثابه یک کل وهمین طورتأکیدبرارتباط ارگانیزم بامحیط وفرایندتجربه فردازمفاهیم اساسی تفکرگشتالتی ومکتب اصالت وجوداست).
روانشناسی گشتالت که به منزله نظریه ای درزمینه ادراک بوجودآمدبرروابط متقابل میان شکل شیءوزمینه آن وفرایندهای ادراکی تأکیدداشت وواکنشی بودنسبت به شیوهای اجزانگرانه ای که سعی می کردندادراک وفرایندهای ذهنی را ازراه تجزیه آنها به اجزاویا به محتویات ذهنی مطالعه کنند. ازآغازگران نهضت روانشناسی گشتالت می توان ازورتایمر،کافکاوکهلرنام برد.
گشتالت درمانی برافکارواحساسات وبرداشت فردازدنیادرزمان حال تمرکزداردوبه گذشته فردتوجهی ندارد.دراین روش بیش ازاین که به گفتگوهای انتزاعی درموردوقایع وموقعیتهای مختلف توجه شودبرایجادزمینه برای تجربةمستقیم تأکیدمی شود.درگشتالت درمانی درمانگربه مراجع کمک می کندکه رفتارهای اجتنابی رابه سطح آگاهی بیاوردتابدین وسیله حالت تعادل درفردایجادشود،زیراهنگامی که فردازامیال،تحریکات وعواطف نخواسته خودمطلع شودمی تواندبامحیط تعادل مناسبتری داشته باشد.
توجه به زمان ومکان موجود(حال)وایجادحداکثرآگاهی،اساس گشتالت درمانی است.فردپس ازکسب آگاهی قادرخواهدبودبه کمک اصول گشتالت رابطة بین مشکل وزمینه را وسعت بخشد وموقعیتهای ناتمام راتشخیص داده ودرصدداصلاح آن برآید.منظورازموقعیتهای ناتمام نیازهای ارضانشده ای است که معمولاًفشارروانی زیادی برفردواردمی کنندورفتاراوراتحت تأثیرقرارمی دهند(کری،1996).
درگشتالت درمانی به مسائلی نظیراینکه فردچگونه بدان حالت درآمده است،یادلیل انجام کارهایش چه بوده است ویافرداچه خواهدکردوچه پیش خواهدآمدتوجهی نمی شود.معمولاً گشتالت درمانی به تمرکزدرمانی نیزمعروف است.
هدف گشتالت درمانی:هدف اصلی گشتالت درمانی رشدآگاهی ومسئولیت پذیری مراجع است.آگاهی عبارت است ازکسب دانش نسبت به محیط،یعنی اینکه هرچه فردبیشتربامحیط واقعی خوددرتماس وتعامل طبیعی قرارگیرد.
شناخت خود،که آگاهی ازهمان نیازهای ارضانشده است که بررفتارفردتأثیرمی گذارد.پذیرش وتوانایی برقراری ارتباط بامحیط ودیگران.
بدون کسب آگاهی مراجع قادربه تغییرشخصیت خودنخواهدبود.ازطریق کسب آگاهی مراجع ظرفیت مواجهه بااحساسات وعواطف انکارشدةخودراپیدامی کندودرمی یابدکه موجودمستقلی است ونیازی به وابستگی به دیگران ندارد.گشتالت درمانی به مراجع کمک می کندموانع وسدهاراازسرراه(شدن)فردبردارد تافردازحمایتهای محیطی به حمایتهای شخصی یعنی استعدادهای درونی که همان بلوغ است برسدوباکشف زندگی رشدکندوسپس به بلوغ شخصی برسد.درواقع گشتالت درمانی سعی می کندکه فردآن چیزی بشودکه هست ، زمانی که فرد به بلوغ شخصی(فردی) دست
یافت می تواندشکافهای موجوددرزندگی خودراشناخته وشیوةپرکردن آنهارابیاموزدودرجهت ایجادوحدت ویکپارچگیدر زندگی خودگام بردارد.بطورکلی می توان گفت هدف غایی گشتالت درمانی برقراری تعادل مطلوب درارگانیزم است(جاکوبس ویونتف).
هدفهای اصلی گشتالت درمانی،توانمندکردن مراجع درجهت نیل به یکپارچه ترشدن،آگاهترشدن وآزادشدن برای تجربه کردن ودرنتیجه به فعل درآوردن توانایی های بالقوه مراجع است واساس تمام هدفهای گشتالت درمانی کسب آگاهی است.
فرآیندمشاوره ای درمان گشتالتی:
به نظرزینکردرفرآیندمشاوره ای گشتالتی انتظارمی رودکه:
1.آگاهی مراجع نسبت به خودافزایش یابد،که این آگاهی ازطریق تماس بامحیط،احساس نیروهای متضاد،توجه وتمرکزکردن حواس بریک موضوع،بالابردن احساس بدنی،گوش دادن به توصیفهای کلامی و… حاصل می شود.
2.مراجع بتدریج مسئولیت تجارب خودرابه عهده بگیردودیگران رامسئول تفکرات احساسات واعمال خودنداند.
3.مهارتهاوارزشهای موردنیازبه منظورپاسخگویی به نیازهای خودرابدون تعدی به حقوق دیگران رشددهد.
4.نسبت به احساسات خودآگاهی کسب کند.
5.پس ازپذیرش مسئولیت اعمال خودپیامدهای آن رانیزبپذیردوبرای هریک ازرفتارهایش اعلام قبول مسئولیت کند.
6.تلاش کندکه بجای حمایتهای بیرونی به حمایتهای درونی متکی باشد.
7.بتواندازدیگران کمک بخواهدوبه دیگران نیزیاری رساند.
دررویکردگشتالت درمانی،خودشناسی تنهاازطریق درون نگری حاصل نمی شودبلکه درعمل بدست می آید.توجه به یک موضوع،تشخیص وجوه تمایزوتشابه موضوعهای مختلف ،به تجربه درآوردن عواطف،توصیف کلامی،بررسی رفتارهای نادرست و… به رشدآگاهی می انجامدکه همان آگاهی ازخوداست.
کل فرآیندروان درمانی مرکب ازسه فرآیندجزئی تراست.یکی خودفرآینددرمان است که همان رابطه مراجع ودرمانگراست.دیگری فرآینددرون بیماراست که بوسیله علامت ونشانه های مرضی نشان داده می شودوسومی فرآینددرون درمانگراست که به فرآیندمرضی بیمارپاسخ می دهد.فرآینددرمان یارابطه مراجع ودرمانگرتنهافرآیندی است که نمی تواندوجودنداشته باشد،بنابراین ازاهمیت فوق العاده ای برخورداراست.
به نظریونتف اگرچه درمانگردرفرآیندمشاوره به راهنمایی مراجع،ارائه تجربه ومشاهده می پردازدولی فعالیت اصلی  به عهدةمراجع است.یونتف تأکیدداردوظیفةدرمانگرایجادفضایی مناسب است که شیوهای جدید«بودن»رابه مراجع بشناساند.درمانگرگشتالتی بایدتوجه زیادی به حرکات بدنی مراجع داشته باشد،زیرانشانه های غیرکلامی اطلاعات بسیاری رادرزمینةاحساسات مراجع ابراز می دارد.صدا،حرکات،ژستهاوسایرنشانه هابیانگراحساسات واقعی مراجع هستند.علاوه براین مشاوةگشتالتی بررابطه بین الگوهای زبانی وشخصیت نیزتأکیدبسیارمی شود.الگوهای زبانی مراجع اغلب بیانگراحساسات،تفکرات ونگرشهای اوهستند.درواقع یک مشاورخوب درسخنان بی معنای مراجع دقت نمی کند،بلکه به شکل ظاهری کلمات مراجع می نگرد.
مشاوردرجریان درمان کاملاً فعال است وباقدرت واعتمادبه نفس عمل می کند،ولی ازقدرت به منظوررضای خاطرخویش استفاده نمی کندروی این اصل اشخاص محتاط،محافظه کاروکسانی که ترجیح می دهندرفتارشان فقط مبتنی برانعکاس مطلبی باشدکه مراجع اظهارداشته است وهمینطورافرادی که به تجربیات خودشان آگاه نیستند،نمی توانندبه شیوه گشتالتی انجام وظیفه کنند.درگشتالت درمانی ازتشخیص وبرچسب زدن استفاده نمی شودزیراتشخیص فرارازمشارکت درفرآیندفعال ارتباط مشاورومراجع محسوب می شود.
مشاورگشتالتی همه آن چیزهایی راکه درشخص جریان دارددقیقاًموردتوجه قرارمی دهد،یعنی هرآنچه راکه مراجع فکرمی کند،احساس می کند،انجام می دهد،بخاطرمی آورد ویابا اعضای حسی خوددریافت می کندوتمام اینهارابه منزلةداده های رفتاری درنظر می گیردتابتواندبه رویدادهای تجربی برحسب واژهای کاربردی اشاره بکندواصولی رابرای تغییرآنهاپیشنهادکند.درگشتالت درمانی مشاورازواژه«چرا» احترازمی کندبه این دلیل که فقط موجب دلیل تراشی می شودوبه فهم ودرک مشکل اصلی نمی انجامد،درصورتی که استفاده ازواژه«چگونه»موجب شناسایی رفتاروتمام وقایع جریان درمان می شود.سئوالاتی ازقبیل«اکنون چگونه نشسته ای؟»و«اکنون چگونه حرف می زنی؟»و«داری بادست راستت چه می کنی؟»ویا«اکنون صدایت چگونه است؟»به مراجع کمک می کندکه آن چیزی بشودکه هست نه آنکه چیزی بشودکه نیست ولی آرزو دارد باشد.
مشاورگشتالتی درصددایجادآرامش خاطر،حس آزادی،انعطاف پذیری درارتباط بادیگران کمک گرفتن ازنیروهای درونی برای حل مشکلات وخلاقیت درمراجع است.فردی که به عنوان مراجع به مشاورمراجعه می کنددرصددتعالی بخشیدن ارزشهای خوداست وبه بهبودکیفیت ارتباطی خود بادیگران می اندیشد.بدین منظورمراجع بایدرفتارها واعمالی راکه درصدد تغییر آن است مشخص کند،سپس با کمک مشاوربه آزمودن تجارب مختلف بپردازدونسبت به نادرستی رفتار خودآگاهی کسب کند.درطی فرآیند مشاوره،مراجع بایدبتواند توجه خودرا ازحمایتهای محیطی به سوی حمایتهای شخصی معطوف داردوزمینةبلوغ فکری رابرای خود مهیا سازد.تعامل بامحیط،آزمایش تجربه وآگاهی ازاصول مهم گشتالت درمانی هستند.
به نظرپرز دربرخورد بامراجع باید تلاش کردتا فهمیداواز چه چیزاجتناب می ورزد.پس موقعیتی فراهم کردکه مراجع بتوانداحساسات وعواطف خودراتجربه کندوازاجتناب بپرهیزد.مراجع بایدبه آنچه درزمان حال تجربه می کندوچگونگی وقوع اجتناب درتجارب اینجا واکنون آگاهی یابد.بنابراین درمانگرباید مراجع راوادار کندکه ازحالت تنگنا ومعذوریت بگذرد،یعنی کاملاًبا آن درگیرشودبه طوری که بتوانداستعدادهای بالقوةخودش رارشدوتوسعه دهد،این کار ازطریق فراهم آوردن موقعیتهایی که مراجع ازطریق آن بتواند حالت تنگنا راتجربه کند.سپس ازطریق ناکام کردن اوانجام می گیرد،یعنی بعد ازفراهم آوردن موقعیتها بیماررا ناکام می کنیم تاباسدهاوموانع خودش وباشیوه اجتناب خویش رودررو قرار گیرد.


پولسترسه مرحله رادر فرآیند مشاوره مشخص کرده است:
1.مرحلة اکتشاف: مراجع بینش واقع گرایانه وجدیددربارةخودو موقعیت خودکسب می کند.
2.مرحلة انطباق:این مرحله مستلزم شناخت مراجع نسبت به قدرت انتخاب خوداست.مراجع رفتارهای جدیدی را درمحیط حمایتی نشان می دهدوسپس این رفتارهارا به تمام موقعیتهای دیگرگسترش می دهد،درابتدا انتخاب مناسب ازجانب مراجع ممکن است ناشیانه صورت گیرد،ولی حمایت مشاوربه تدریج مهارتهای لازم رادر انطباق با مسائل ومشکلات درموقعیتهای مختلف کسب می کند.درفرآیندمشاوره،مشاور دریک سیستم حمایتی،مراجع رابه عمل و
کسب تجربه باشیوهای جایگزینی ومناسب تشویق می کند.
3.مرحلةجذب:این مرحله مستلزم این است که مراجع چگونگی تأثرگذاری برمحیط رایادبگیرد.دراین صورت مراجع احساس می کندظرفیت وتوانایی مواجه شدن بامسائل ومشکلات زندگی رادارد.دراین مرحله مراجع یادمی گیردکه چگونه شانس دریافت آنچه راکه ازمحیط نیاز داردبه حداکثربرساند.
درفرآیند مشاوره تمرین وتجربه ازاهمیت بسیاری برخوردارند.تمرین عبارت است ازبه کارگیری تکنیکهایی که مراجع رابرای مواجه با هیجانات خاص نظیر خشم آماده می سازد.تجربه نیز براثرتعامل بین مشاورومراجع ایجاد می شود.تجربه ویادگیری اساس یادگیری تجربی هستند.
زینکر جلسات درمان رابه عنوان مجموعه ای ازتجارب تلقی می کندکه راه رابرای یادگیری تجربی مراجع بازمی کنند.به نظریونتف(1993)درگشتالت درمانی تجربه پیش ازاین که به عنوان یک تکنیک درنظر گرفته شود جزءلاینکف فرآینددرمان است.
علی رغم این که یادگیری زمینه رابرای ایجاد تجربه مهیا می کند،تجربه فرآیندی مشترک است که مشارکت فعال مراجع رامی طلبد.تجربه شیوه ای است برای ازسرخارج کردن تعارض های درونی مراجع وکمک به اوبرای به کارگیری این تجارب درمحیط زندگی خود.تجربه مراجع راتشویق می کندکه داوطلبانه ومبتکرانه از
توانایی هاوامکانات خود درجلسات درمان استفاده کند.تجربه های مشاوره گشتالتی اشکال گوناگونی دارد:
تصور موقعیتی تهدید کننده،گفتگوبین مراجع وفردی که برای اواز اهمیت برخوردار است،بیان خاطرات ووقایع دردناک زندگی، تجسم کردن تجربه های خاص زمان حال،ایفای نقش،تمرکزروی ژست ها،حالات بدنی وسایرعلائم غیرکلامی که بیانگرحالات درونی هستندوگفتگوبین جنبه های متعارض درون فرد.درخلال این تجربها مراجع احساسات همراه باتعارض هاراتجربه می کند(پولستر).
برای اینکه درفرآیندمشاوره تجارب گشتالتی مفیدواقع شوندبایدموارد
زیررعایت شود:
1.مشاورمی بایست درموردزمان وملاک پایان درمان شناخت کافی داشته باشد.
2.برای اینکه مراجع ازتجارب ایجاد شده بیشترین سودراببرد،مشاورباید دقت کافی درانتخاب زمان ایجاد تجربه داشته باشد.
3.ماهیت تجربه به مشکلات فردوآنچه فرد تجربه می کندبستگی دارد.
4.هنگامی که مشاور به فرهنگ مراجع توجه کافی کندوبه آن احترام بگذارد،تجارب ایجاد شده درجلسات مشاوره بیشترین کارآیی رادارند.
5.برای ایجادتجربه نقش فعال مراجع برای خود اکتشافی ضروری است.
6.انعطاف پذیری مشاوردراستفاده ازتکنیکها وتوجه به چگونگی پاسخهای مراجع درفرآیند مشاوره ازاهمیت بسزایی برخوردار است.
7. تأمل مشاوردر فرآیند مشاوره،موجب درک بیشتر مراجع ازتجارب ایجاد شده می شود.
8.مشاوربایدتکالیف مراجع رابه گونه انتخاب کندکه احتمال موفقیت اودرانجام آن وجودداشته باشد.
9.مشاورباید تجاربی راکه برای جلسات مشاوره وخارج ازآن مناسبند شناسایی وکفکیک کند.
علی رغم اینکه پرز اعتقادچندانی به کفکیک نداشت،تکنیکها می توانندابزارسودمندی برای کمک به مراجع درکسب آگاهی های عمیقترتجربه تعارضهای درونی،حل ناهماهنگی هاودوگانگی هاوتگمیل نیازهای ناتمام باشند.
لوتسکی وپرزبرخی ازتکنیک هاراتوصف کرده است:
1.تمرین گفتگو:مراجع بخشهایی ازشخصیت خودراکه متعارض اندوتجربه شده اند،انتخاب وبین آنهاگفتگو برقرار می کند.این بخشهای شخصیت شامل جزءحاکم شخصیت (فراخودیا الزامها) درمقابل جزءمطیع وپیروآن(جزءمقاوم منفعل)،حالت تهاجمی درمقابل حالت منفعل،شخصیت خوب درمقابل شخصیت رذل،مذکردرمقابل مونث ویک سلسله دوقطبیهای دیگرمی شود.ازمراجع خواسته می شودکه بین هریک ازدوقطبیهای موجودگفتگویی برقرار کندتا سرانجام به آگاهی بهتری دست یابد.
2.دورچرخیدن:که درآن ازمراجع خواسته می شودتااگر چنانچه گفته
یااحساسی دارد،درصورت تمایل دوربچرخدوآن رابه افراددیگر جلسه گوید.این تکنیک ممکن است اعمالی مثل لمس کردن،دلجویی ونوازش،مشاهده ومتوحش کردن رانیزدربرداشته باشد.
3.موضوع ناتمام:که دراینجا هرموقع که مراجع کاریا موضوع ناتمامی داشته باشدازاو خواستهمی شودبه پایان رساندوتمام کند.
4.مسئولیت پذیری:ازمراجع خواسته می شودمسئولیت رفتارهای خود رابپذیردوآن راباصدای بلند ابراز دارد،وبه دنبال هربیانی دربارة خودش واحساساتش عبارت«… ومن مسئولیت آن رامی پذیرم»رابیاورد.مثلاًبگوید«من آگاهم که پایم راحرکت می دهم ومن مسئولیت آن رامی پذیرم»یا«من آگاهم که نسبت به دوستم احساس تنفرمی کنم ومن مسئولیت آن را می پذیرم».
5.رازداری:مراجع یاد می گیردرازی راپوشیده نگه داردوتصور کنداگردیگران آن رابفهمندچه واکنشی نشان می دهند.دراین حالت کم کم دلبستگی اوبه این راز روشن خواهد شدواحساس گناه وشرمساری اوکشف خواهد شد.
6.فرافکنی:وقتی که مراجع ادراکی رابیان می کندکه مؤیدیک فرافکنی است،مشاورازاومی خواهدتانقش مشخصی راکه دراین فرافکنی وجوددارد بازکند وبدین ترتیب کشمکش خودرا در این زمینه کشف کند.
7.وارونه سازی:درآن از مراجع خواسته می شودنقش رفتاری متضادبا
رفتار خودراایفا کند(مثلاًبه جای آنکه منفعل باشد،باانرژی ومهاجم باشد)تابدان وسیله باجنبه های پنهان شخصیت خودتماس حاصل کندوآنها راتشخیص دهد.
8.تماس وعقب نشینی:تمایل طبیعی به عقب نشینی امری شناخته شده وموردقبول است ودر درمان،مراجع مجازاست که به تناسب ازعقب نشینی موقتی احساس امنیت کند.تماس وعقب نشینی،هردودر درمانمقول به نظرمی رسندومراجع ودرمانگرمطابق یک طرح مناسب وموزون به موقع ازهریک استفاده می کند،ولی استفاده مداوم پیوسته ازهریک از آنها به هیچ وجه توصیه نمی شود،چراکه تماس وعقب نشینی فقط درمواقع مناسب موردقبول است.
9.مشاورسؤال می کند«آیامی توانی بااین احساس خودبه سرببری؟»:به هنگامی که مراجع درحالت عاطفی شدید قرار داردواحساس گیجی،یأس وناکامی شدیدمی کند،مشاوراز او می خواهد تا موقتاًبا احساس خودش بسازد ولی ادراکات وتصوراتش رابازگوکند،مشاوربه مراجع کمک می کندتا موفق شودتصور وادراکاتش رااز هم تمیز دهد.
10.تکرار:دراین طرح ازمراج خواسته می شودتارفتاریابیانی راچندین مرتبه تکرار کندوحتی دربرخی مواردرفتار را به رقصی تبدیل کندویا صدا رابلندترومؤکدترکندتابدین وسیله به احساس خودآگاهی بیشتری برسد.
نتیجه اینکه گشتالت درمانی درزمینة افرادنابهنجار،تربیت گروهای حرفه ای درزمینه آگاهی درکلاس درس ودرمورد کودکان مضطرب ومراکز مراقبت کودک بکار گرفته می شود.اطلاعات حاصل ازراه خواندن نظریه وتکنیکهای گشتالت عملاًسودمند نخواهد بودواین اطلاعات باید توأم باتجربه وکارورز ونظارت دقیق باشد.استفاده ازگشتالت درمانی درموارد گروهی امری عادی است ولی اغلب به صورت مشاورة فردی دروضعیت گروهی اجرا می شود.


منابع:مشاوره(مبانی روان شناختی)-محمدخدایاری فرد.
نظریه های مشاوره وروان درمانی-عبدالله شفیع آبادی و غلامرضاناصری.